احمدشاملو

احمد شاملو از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد «شاملو» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای دیگر استفاده‌ها، شاملو (ابهام‌زدایی) را ببینید. احمد شاملو زمینهٔ کاری ادبیات، پژوهش، ترجمه، روزنامه‌نگاری داستان‌نویس زادروز ۳ آذر ۱۳۰۴ ۲۴ نوامبر ۱۹۲۵ تهران، خیابان صفی‌علیشاه پدر و مادر حیدر شاملو، کوکب عراقی مرگ ۲ مرداد ۱۳۷۹
۲۳ ژوئیه ۲۰۰۰ میلادی (۷۴ سال) کرج، شهرک دهکده فردیس ملیت ایرانی علت مرگ به دنبال یک دوره طولانی بیماری[۱] جایگاه خاکسپاری امامزاده طاهر، کرج در زمان حکومت دودمان پهلوی، جمهوری اسلامی ایران رویدادهای مهم کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ۱۳۵۷ ایران نام(های) دیگر الف. بامداد، الف. صبح بنیانگذار شعر سپید پیشه روزنامه‌نگارپژوهشگر کتاب‌ها هوای تازه، آیدا در آینه، هم‌چون کوچه‌ای بی‌انتها، مجموعه کتاب کوچه همسر(ها) اشرف‌الملوک اسلامیه (?-۱۳۲۶) طوسی حائری (۱۳۴۰–۱۳۳۶) آیدا سرکیسیان (۱۳۷۹–۱۳۴۳) فرزندان سیاوش، سامان، سیروس و ساقی دلیل سرشناسی نوآوری در شعر اثرگذاشته بر شاعران پس از خود اثرپذیرفته از نیما یوشیج وب‌گاه رسمی http://www.shamlou.org امضا [نمایش]جوایز
احمد شاملو (۳ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.[۳][۴] شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‌های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‌زند.[۵]شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی[۶]یا شعر منثور[۷] شناخته می‌شود. شاملو که هر شاعر آرمانگرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می‌انگاشت،[۸] در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد.[۹] شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد.[۱۰] آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت مجارستان بود.[۱۱]
«نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته فرهنگی سفارت آلمان در تهران برای احمد شاملو ترتیب داده شد.[۱۲] احمد شاملو پس از تحمل سال‌ها رنج و بیماری، در تاریخ ۲ مرداد ۱۳۷۹ درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است. عشق، آزادی و انسان‌گرایی، از ویژگی‌های آشکار سروده‌های شاملو هستند.[۱۳][۱۴] سنگ مزار او چندین بار از سوی افراد ناشناسی تخریب شده است. محتویات ۱ زندگی شخصی ۱.۱ تولد و سال‌های پیش از جوانی ۱.۲ دوران فعالیت سیاسی و زندان ۱.۳ دستگیری و زندان ۲ زمینه‌های فعالیت ۲.۱ شعر و ترانه ۲.۲ روزنامه نگاری ۲.۳ ترجمه ۲.۴ فرهنگ نویسی ۲.۵ فعالیت‌های سینمایی ۲.۶ دیگر فعالیت‌ها ۳ رویدادهای مهم در زندگی شعری ۳.۱ آشنایی با نیما یوشیج ۳.۲ آشنایی با فریدون رهنما ۴ دیدگاه‌های شاملو ۴.۱ دربارهٔ شعر ۴.۲ دربارهٔ فردوسی و تاریخ ایران ۴.۳ دربارهٔ حافظ ۵ زندگی خانوادگی ۵.۱ نقش آیدا در زندگی شاملو ۶ سفرهای خارجی ۷ سال‌های پایانی ۸ آثارشناسی ۹ جوایز ۱۰ پانویس ۱۱ منابع ۱۲ جستارهای وابسته ۱۳ پیوند به بیرون زندگی شخصی
مطالب بخش «تولد تا جوانی» و «سفرهای خارجی» با توجه به اطلاعات ارایه شده در سال‌شمار زندگی احمد شاملو نوشته آیدا شاملو تهیه شده‌اند. این سال‌شمار در منابع گوناگون از جمله وب‌گاه احمد شاملو، دفتر هنر،[۱۵] احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها،[۱۶] شناخت‌نامه،[۱۷] منتشر شده‌است. هر جا از منبع دیگری استفاده شده باشد، در پانویس ذکر شده‌است. تولد و سال‌های پیش از جوانی
احمد شاملو در ۴ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد.[۱۸] پدرش حیدر نام داشت، و به گفته شاملو در شعر «من بامدادم سرانجام...» از مجموعه مدایح بی‌صله مادرش کوکب عراقی شاملو، از مهاجران قفقازی بود که طی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، به همراه خانواده‌اش به ایران کوچانده شده بود.[۱۹] دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش رضا شاه بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامه او در شهر رشت گرفته شد و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده‌است) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد و بیرجند گذراند و از دوازده سیزده سالگی شروع به ضبط لغات متداول عوام (که در فرهنگ‌های رسمی ثبت نمی‌شود) کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد، گرگان و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را مدتی در دبیرستان ایران‌شهر و مدتی در دبیرستان فیروز بهرام تهران خواند و به شوق آموختن زبان آلمانی در مقطع اول هنرستان صنعتی ایران و آلمان ثبت‌نام کرد. دوران فعالیت سیاسی و زندان
در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیدهٔ ژاندارمری به گرگان و ترکمن‌صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در بحبوحه جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به خاک ایران، در فعالیت‌های سیاسی علیه متفقین در شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر و به بازداشتگاه سیاسی شهربانی و از آنجا به زندان شوروی در رشت منتقل شد. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه‌وری و فرقه دموکرات آذربایجان همراه پدرش دستگیر شد و تا کسب تکلیف از مقامات بالاتر دو ساعت مقابل جوخه آتش قرار گرفت. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت. او برای همیشه ترک تحصیل کرد و در یک کتاب‌فروشی مشغول به کار شد. دستگیری و زندان
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش مأموران به خانه او ترجمه طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمده کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مور یوکایی[۲۰] با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب‌ها و یادداشت‌های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه‌های یگانه‌ای از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانه روزنامهٔ اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه می‌پردازد و دست به نگارش پیش‌نویس دستور زبان فارسی می‌زند و قصه بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود.[۲۱] مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی حزب توده اعدام می‌شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می‌شود. زمینه‌های فعالیت شعر و ترانه
سال ۱۳۲۶ کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگ‌های فراموش شده» که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است، آغاز می‌شود. شاملو در مقدمه همان دفتر می‌نویسد:
«قطعاتی که در این کتاب جمع شده‌اند، نوشته‌هایی است که در حقیقت می‌بایستی سوزانده شده باشد. آهنگ‌هایی‌ست که خیلی زود از یاد می‌رود... این قدم‌های اولینِ کودکی است که می‌خواسته راه بیفتد. ناچار دستش را به دیوار می‌گیرد، دستش می‌لرزد. سست و مردد است و ناموزون راه می‌رود.»[۲۲]
سال‌ها بعد، شاملو با انتشار قطع‌نامه شعر جدیدی را پایه‌گذاری می‌کند. رضا براهنی در این‌باره می‌نویسد:
«در واقع شاملو با قطع‌نامه شعر جدیدی را پیشنهاد می‌کند و التزامی بسیار صریح را بر گُرده شعر می‌گذارد که شاید با ذات شعر به معنای واقعی منافات داشته باشد، ولی ضرورت زمانه، روان‌شناسی خود شاملو و اعتراض عمیق او به قرارداد از هر نوع، نگارش این شعر را ایجاب می‌کرد.»[۲۳]
در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌شود. این دفتر شامل فرم‌ها و تجربه‌هایی متفاوت در قالب شعر نو است. در همین سال مجموعه‌ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می‌کند. در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده‌است.
عبدالعلی دستغیب منتقد ادبی که مجموعه نقدی بر آثار شاملو نوشته‌است،[۲۴] معتقد است که شاملو پس از نیما، بیشترین تأثیر را بر شعر و شاعران معاصر داشته‌است و بر این باور است که در میان شاعران معاصر ایران، عاشقانه‌های شاملو، زیباترین ترانه‌های عشق در شعر نوی پارسی است.[۲۵] شاملو مجموعه‌ای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است[۲۶]- و مجموعه‌های پریا، ترانه شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه کرده‌است و به صورت نوار صوتی منتشر شده‌اند. چندین گفتگو از او به چاپ می‌رسد تا آن که در سال ۱۳۷۲ با کمی بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود مجوز نشر می‌گیرند.
از آنجا که شاملو تثبیت کنندی شعری نوپا بوده‌است، شرح و نقدهای بسیاری دربارهٔ شعر او نوشته شده‌است. شمس لنگرودی نویسنده «تاریخ تحیلی شعر نو» دربارهٔ شعر شاملو و شاعری او می‌گوید:
«شاملو متوجه شد که موسیقی کهن کلام می‌تواند آن روح را در محتوای او بدمد؛ نه موسیقی زبانِ روزمره. در نتیجه شعری سرود که صورت و محتوای هماهنگی داشت و همین امر باعث جذابیت شعر او شد. البته فقط این مسئله تأثیرگذار نبوده‌است. شاملو از معدود شاعرانی است که برای همه نسل‌ها شعر سروده‌است، یعنی از وقتی کودکی به دنیا می‌آید می‌توان «بارون می‌آد جرجر» شاملو را برایش زمزمه کرد تا دوره نوجوانی و عاشقانه‌ها، تا جوانی و روحیه انقلابی و تا دوره میانسالی و پیری که «در آستانه» شعری جاودانه‌است.»[۲۷] روزنامه نگاری
احمد شاملو در سال ۱۳۳۹ مدتی سردبیری هفته‌نامه فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله را به شکل و اندازه‌ای غیر از معمول مجله فردوسی درمی‌آورد و سنجاق ناشده و روزنامه‌وار به دست خواستاران می‌رساند. او بخشی از صفحات هفته‌نامه را به چاپ نوشته‌های پژوهش‌گران فرهنگ مردم، تحت عنوان «کتاب کوچه» اختصاص داده بود.[۲۸] در سال۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی، ۲۵ شماره از هفته‌نامه کتاب هفته را منتشر می‌کند. هفته‌نامه کتاب هفته و خوشه از تأثیرگذارترین هفته‌نامه‌های ادبی دههٔ ۴۰ بودند. در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. شاملو نام کاریکلماتور را در همین دوران است که برای نامیدن نوشته‌های طنزآمیز پرویز شاپور می‌سازد که رفته‌رفته رواج پیدا می‌کند و جا می‌افتد.[۲۹] در سال ۱۳۵۸ هفته‌نامهٔ کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسکری پاشایی منتشر می‌شود. انتشار این هفته‌نامه پس از ۳۶ شماره توقیف می‌شود. ترجمه
شاملو در زمینه ترجمه نیز فعالیت‌های زیادی دارد. با این‌که بحث ترجمه‌های شاملو، همانند برخی دیدگاه‌هایش، منتقدانی نیز داشته و بحث انگیز بوده‌است، با این‌حال برخی از این ترجمه‌ها، در شمار آثاری شناخته‌شده قرار دارند. یکی از این کارها، «ترانه شرقی و اشعار دیگر»، سروده‌های فدریکو گارسیا لورکا با اجرا و صدای خودش بود که با استقبال فراوانی روبرو شد.[۳۰] از ۱۳۶۲ با تغییر فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می‌شود. در حالی که کار و فعالیت شاملو متوقف نمی‌شود. نوار کاست سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (ترجمهٔ شعرهای لنگستون هیوز) و سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (ترجمهٔ شعرهای مارگوت بیکل)، کاری مشترک با محمد زرین‌بال با موسیقی بابک بیات منتشر می‌شود. از دیگر کارهای او در این زمینه می‌توان به ترجمه «درها و دیوار بزرگ چین»، رمان «پابرهنه‌ها» اثر زاخاریا استانکو، رمان «دن آرام» و شازده کوچولو اشاره کرد. فرهنگ نویسی
«کتاب کوچه» عنوان فرهنگ‌نامه‌ای است که به کوشش احمد شاملو و همسرش، آیدا سرکیسیان، در چندین مجلد به عنوان دائرةالمعارف فرهنگ عامیانهٔ مردم ایران تدوین شده و بعد از درگذشت شاملو، سرپرستی این مجموعه بر عهدهٔ همسرش، آیدا بوده‌است.[۳۱]
این دانشنامه، دائرةالمعارف فرهنگ عامیانه مردم ایران در چندین جلد، شامل اصطلاحات، تعبیرات و ضرب‌المثل‌های فارسی است. نخستین جلد این فرهنگ در سال ۱۳۵۶ از سوی انتشارات مازیار منتشر شد و پس از انتشار شش جلد آن تا سال ۱۳۶۲، انتشاراین فرهنگ به دلیل مشکلات ممیزی تا سال ۱۳۷۲ در ایران متوقف ماند و تنها یک جلد از قصه‌های کتاب کوچه در سوئد منتشر شد.[۳۲] اسدالله امرایی در این‌باره می‌گوید:
«کتاب کوچه یکی از بزرگ‌ترین دانشنامه‌های فولکلور مردم ایران است. شاملو البته این کار عظیم را یک تنه انجام می‌داد.»[۳۳]
این فرهنگ‌نامه، اگر آن‌گونه که مؤلف در جلد اول بیان داشته انتشار یابد، جامع‌ترین دائرةالمعارف فرهنگ و زبان عامیه ایران است که تاکنون (۱۳۹۱) یازده جلد آن، تا پایان حرف «ج» ، منتشر شده‌است. از جمله ویژگی‌های کتاب کوچه، استفاده از شماره ردیف برای هر مدخل است که ارجاعات نیز بر اساس این شماره‌ها صورت می‌گیرد.[۳۴][۳۵] فعالیت‌های سینمایی
در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری (با نقاشی فرشید مثقالی برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت[۳۶] نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی بحث‌انگیز احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلم‌نامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او «دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است» را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفاً برای امرار معاش بوده‌است.[۳۷] شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامه سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»[۳۸]
از میان فیلمنامه‌های شاملو می‌توان به «بن‌بست» (۱۳۴۳، میرصمدزاده) محصول استودیو پانوراما و «فرار از حقیقت» (۱۳۴۵، ملک مطیعی) محصول مهتاب فیلم اشاره کرد.[۳۹]
در سالهای سینمای بعد از انقلاب هم شاملو فیلم‌نامه‌ای با نام «میراث شوم» نوشت و در اختیار مسعود کیمیایی جهت ساخت قرار داد. داستان «میراث» در آذربایجان می‌گذرد و به نهضت آزادی‌طلبانه آذربایجان و برخوردهایش با حکومت وقت می‌پردازد. این فیلم‌نامه هرگز امکان ساخت را پیدا نکرد. کیمیایی دلیل فیلم نشدن آن در هنگام زندگی شاملو را مجوز ندادن وزارت ارشاد به این سناریو اعلام کرد.[۴۰] دیگر فعالیت‌ها
در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تأسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود. در سال ۱۳۴۷ «شب شعر خوشه» را با همکاری دکتر عسگری و با حضور ۱۱۰ شاعر معاصر، نمایشگاه نقاشی منصوره حسینی، نمایشگاه کاریکاتور اردشیر محصص و تئاتر در در انتظار گودو را با هنرمندی داوود رشیدی، پرویز صیاد و پرویز کاردان برگزار می‌کند.
شاملو که به بریتانیا رفته بود، سه هفته پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ ایران و سقوط حکومت پهلوی، در ۱۱ اسفند به ایران باز می‌گردد. او پس از بازگشت، به عنوان عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران انتخاب می‌شود و مقاله‌ها و مصاحبه‌های متعددی پیرامون تحلیل و آسیب‌شناسی انقلاب و مسایل روز سیاسی و اجتماعی از او در مجلات و روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد.[۴۱] رویدادهای مهم در زندگی شعری آشنایی با نیما یوشیج
در سال ۱۳۲۵، شاملو که هنوز به عنوان شاعری نوپرداز شناخته نمی‌شد با نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی آشنا می‌گردد. او تصویر نیمایوشیج، نقاشی رسام ارژنگی و شعر ناقوس، سروده نیما را در روزنامه «پولاد» می‌بیند و اندکی پس از آن، رابطه‌ای ادبی میان آن دو شکل می‌گیرد.[۴۲] شاملو می‌گوید:
«نشانی اش را پیدا کردم رفتم درِ خانه اش را زدم. دیدم مردی با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود آمد دمِ در. به او گفتم استاد، اسم من فلان است، شما را دوست دارم و آمده‌ام به شاگردی‌تان. فهمید کلک نمی‌زنم. در من صمیمیتی یافته بود که آن را کاملاً درک می‌کرد. دیگر غالباً من مزاحم این مرد بودم و بدون این‌که فکر کنم دارم وقتش را تلف می‌کنم، تقریباً هر روز پیش نیما بودم.»[۴۳]
این آشنایی که باعث به وجود آمدن رابطه‌ای عاطفی و خانوادگی میان آن‌ها گشته بود، تا سال‌ها ادامه پیدا می‌یابد. در ۱۴ خرداد ۱۳۳۰، نیما یوشیج با نوشتن یادداشتی برای شاملو و هدیه جلدی از کتاب «افسانه» از او قدردانی می‌کند:
«عزیز من، این چند کلمه را برای این می‌نویسم که این یک جلد افسانه از من، در پیش شما یادگاری باشد. شما واردترین کس به کار من و روحیه من هستید و با جرأتی که التهاب و قدرتِ رؤیت لازم دارد، واردید...»[۴۴]
در این سال‌ها، او به گفته خود، تحت تأثیر نیما و نوآوری‌های او در شعر بوده‌است و در کتاب‌هایی که به چاپ رسانید، شعرهای بسیاری در قالب نیمایی می‌سراید. او به قصد معرفی شعر نیما، دست به انتشار مجلات کوچک مقطعی (چون سخن نو، هنر نو (ساعت ۴ بعد از ظهر)، روزنه، راد، آهنگ صبح و... زد؛ اما پس از آشنایی شاملو با فریدون رهنما و انتشار دفتر شعر «قطع‌نامه»، مسیر شاعری او به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد[۴۵] آشنایی با فریدون رهنما
آشنایی با فریدون رهنما که از اروپا برگشته بود و با شعر روز جهان آشنا بود، تأثیر زیادی بر شاملو می‌گذارد.[۴۶][۴۷] او در سال ۱۳۳۰، دفتری با نام «قطع‌نامه» که فریدون رهنما نیز پیش‌گفتاری نقادانه بر آن نوشته بود را چاپ و منتشر می‌کند. انتشار این مجموعه که دربرگیرنده سروده‌های بی وزن الف. بامداد بود و با معیارهای شعر نیمایی ناسازگار می‌نمود، باعث تیره شدن روابط نیمای زودرنج و شاملو می‌گردد.[۴۸] رهنما در آن پیش‌گفتار در توصیف شعر شاملو می‌نویسد:
«ریتم اشعار صبح (شاملو) را با ریتم اشعار اسپانیولی و اشعار آمریکای لاتینی بعد از لورکا می‌شود مقایسه کرد. دنیای پر از اشکال و تصاویر نابرابر نیما یوشیج که نتیجه خشکی (در بهترین آثارش) به دهان‌مان می‌برد، با احساسات از بند رسته صبح (شاملو) به راه افتاده‌اند و ما را به نقاط عمیقِ درد پاشیده شده هدایت می‌کنند...»[۴۹]
شاملو دربارهٔ این مقدمه می‌نویسد:
«رهنما با خواهش من هم زیر بار حذف آن جمله نرفت. گفت نیما منطقی تر از آن است که از قضاوت کسی برنجد، وانگهی این سلیقه شخص من است و قرار نیست قوانین اخلاقی حاکم بر روابط تو و نیما در آن دخالت داده شود.»[۵۰]
او دربارهٔ کنار گذاشتن وزن عروضی، چه به شکل قدیمی و چه نیمایی آن معتقد است:
«خط کشیدن بر عروض قدیم و جدید، عملاً حاصل درس بزرگی بود که من از کارهای خود نیما گرفتم، ولی او حاضر به تجدید نظر نبود که هیچ، آن را مستقیماً دهنکجی به خود تلقی کرد و با انتشار «قطعنامه» هم به کلی از من کنار کشید و هر بار که به خدمتش رفتم با سردی بیشتری مرا پذیرفت و هرگز حاضر نشد توضیحات مرا بشنود. شاید هم حق داشت. فریدون رهنما نمی‌بایست در مقدمه آن دفتر دل او را با آن قضاوت به درد می‌آورد.»[۵۱]
اگرچه شاملو خود بر این باور بود که فریدون رهنما جهان دیگری را به او معرفی کرد که در سایه آن به بینش شعری خود رسید، اما او به هیچ وجه از نیما دست نکشید، به طوری که در شعرهای نیمایی اش در شمار شاعران موفق دوران معاصر قرار می‌گیرد.[۵۲] ضیاء موحد معتقد است امروزه تأثیر شعر شاملو بر شعر معاصر ایران از تأثیر شعر نیما بیشتر مشهود است.[۵۳] دیدگاه‌های شاملو دربارهٔ شعر
شاملو دربارهٔ شعر سخنرانی‌ها و نوشته‌های بسیاری دارد. برخی از آرای او دربارهٔ شعر از این قرار است: امروز خواننده شعر پذیرفته‌است که شعر را به نثر نیز می‌توان نوشت. به عبارت دیگر، می‌توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری باشد بس جان‌دار و عمیق. من مطلقاً به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم، بلکه به عکس معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می‌کند؛ چون ناچار وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می‌دهد و بسیاری کلمات دیگر را پشت در می‌گذارد، در صورتی‌که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی‌ها درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد.[۵۴] آن اوایل که بعضی از ما شاعران امروز، دست به نوشتن شعرهای بی وزن و قافیه زدیم، عده‌ای از فضلا که از هر جور نوآوری وحشت دارند و طبعاً این شیوه شعر نوشتن را امکان نداشت قبول کنند، به عنوان بزرگ‌ترین دلیل بر مسخره بودن ما و کار ما همین موضوع را مطرح می‌کردند. یعنی می‌گفتند: «اینها که شما جوان‌ها می‌نویسید اصلاً شعر نیست.» می‌پرسیدیم: «آخر دلیلش؟» می‌خندیدند، یا بهتر گفته باشم ریشخندمان می‌کردند و می‌گفتند: «شما آن قدر بی‌سواد و بی‌شعورید که نمی‌فهمید این که نوشته‌اید نثر است!» و به این ترتیب اشکال کار روشن می‌شد: فضلا شعر راازادبیات تمیز نمی‌دادند. در نظر آنها هر رطبی و یابسی که وزن و قافیه داشت شعر بود و هر سخن عاری از وزن و قافیه، نثر. اما تلاش شاعران معاصر در این نیم قرن اخیر، سرانجام توانست این برداشت نادرست را تغییر بدهد و امروز دست کم بخش عمده‌ای از مردم، شعر و ادبیات را از هم تمیز می‌دهند و اگرچه تعریف دقیقی از شعر در دست ندارند، به تجربه دریافته‌اند که تعریف شمس قیس رازی از شعر، تعریف پرتی است و به رغم او، کلام ممکن است موزون و متساوی نباشد و حروف آخرین آن هم به یکدیگر نماند و با این همه شعر باشد. امروز خواننده شعر می‌داند که وجه امتیاز شعر از ادبیات، تنها و تنها منطق شاعرانه‌است، نه وزن و قافیه و صنعت‌های کلامی...[۵۵] دربارهٔ فردوسی و تاریخ ایران
در هجدهم فروردین‌ماه ۱۳۶۹ به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA)جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا[۵۶] برگزار شد که هدف آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. سخنران یکی از این جلسات احمد شاملو بود. او در این جلسات با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد. شاملو این سخنرانی را در توجه دادن به حساسیت و نقد برای رسیدن به حقیقت و نقد روش روشنفکری ایرانی و مسئولیت‌های آن ایراد کرد و با طرح سوالاتی فرهیختگان ایرانی خارج از کشور را به بازبینی و نقد اندیشه و یافتن پاسخ برای اصلاح فرهنگ و باورها فراخواند.[۵۷]
او در این سخنرانی درباره گئومات مغ که بر پایهٔ کتیبه داریوش، خود را به دروغ بردیا، برادر مقتول کمبوجیه نامیده و شورشی را علیه داریوش رهبری کرده بود، می‌گوید:
«حقیقت این است که اصلاً گئومات نامی در میان نبوده‌است. بردیا از غیبت کمبوجیه و اشراف توطئه‌چی درباری استفاده می‌کند و قدرت را به دست می‌گیرد و بی‌درنگ دست به انقلاب اجتماعی می‌زند.»[۵۸]
شاملو در بارهٔ ضحاک می‌گوید:
«ضحاک در دورهٔ سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‎که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده...»[۵۹]
شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده‌های مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کرده‌است. او می‌گوید:
«ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود... می‌بینید دوستان، که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.»[۶۰]
شاملو هم‌چنین تصویرسازی‌های فردوسی از کاوه آهنگر را نادرست برمی‌شمرد و کاوه را فردی ضدانقلابی و در مقابل توده‌های مردم برمی‌شمرد.[۶۱]
شاملو حدود ده سال پیش از این سخنرانی، چکیده‌ای از همین مطالب را در کتاب جمعه[۶۲] آورده بود ولی این‌بار سخنرانی‌یِ او و لحن او، ناخشنودی و گاه خشم علاقه‌مندان به فردوسی و شاهنامه را برانگیخت و مقالاتی از سوی آنان در رد نظریات شاملو به چاپ رسید.[۶۳]
بهرام بیضایی و جلال خالقی مطلق و محمود امیدسالار توضیح داده‌اند که عقایدی از این دست بر بنیاد نوشته‌های علی حصوری در روزنامه کیهان در سه شنبه ۲۱ تیر ماه ۱۳۵۶ بوده است[۶۴] و شاملو خود نیز از نوشته‌های حصوری یاد کرده است.[۶۵] بیضایی در پی آوردِ سوّم کتاب هزارافسان کجاست؟ با نام «اژدهای شورشی» این موضوع را به تفصیل می‌کاود و این نگرش را پذیرفتنی نمی‌یابد و آن را دنباله دگرگشت‌های اسطوره این بار به شکل «اژدهای شورشی» در روزگار نو می‌داند.[۶۶] خالقی‌مطلق نیز گفته‌های شاملو را نشانهٔ بی اطّلاعیش از شاهنامه می‌داند.[۶۷] دربارهٔ حافظ نوشتار اصلی: حافظ شیراز به روایت احمد شاملو
حافظ شیراز عنوانِ تصحیح دیوان حافظ و روایتی است که شاملو از شعرهای حواجه حافظ شیرازی داشته‌است.[۶۸] شاملو در این کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد روایت خاص خود را از شخصیت و شعر حافظ ارایه می‌دهد و در مقدمه کتاب، روش تصحیح و اصول کار خود را بیان می‌کند. او به مشکلات و تحریف‌های موجود در دیوان حافظ اشاره می‌کند و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده دقیق شده او حافظ را مبارز و مصلحی اجتماعی می‌داند که فرهنگ ریا و زهد را نقد می‌کند. شاملو در مقدمهٔ آن کتاب که نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر شد می‌نویسد:
«به راستی کیست این قلندر یک لاقبای کفرگو که در تاریک‌ترین ادوار سلطه ریاکاران زهد فروش؛ در ناهار بازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلّادان آدمی‌خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حکومت آن‌چنانی خویش را بر حد زدن و خُم شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده‌اند؛ یک تنه وعده رستاخیز را انکار می‌کند خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند...»[۶۹]
تصحیح دیوان حافظ توسط شاملو، مورد انتقاد حافظ‌پژوهانی چون بهاءالدین خرمشاهی و برخی دیگر قرار گرفته‌است.[۷۰] با این‌حال «حافظ شیراز به روایت احمدشاملو» همچنان منتشر می‌شود و یکی از پرفروش‌ترین روایت‌های حافظ است، ولی مقدمهٔ آن پس از انقلاب در ایران اجازه نشر نیافت و از آن پس بدون مقدمه منتشر شد.[۷۱][۷۲] زندگی خانوادگی   احمد شاملو و آیدا سرکیسیان
شاملو در سال ۱۳۲۶ در سن بیست و دو سالگی با اشرف‌الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. این ازدواج به جدایی می‌انجامد و شاملو پس از یک دهه در سال ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می‌کند. دومین ازدواج شاملو، همچون نخستین ازدواج، مدت زیادی دوام نمی‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود. اما سومین و آخرین پیوند زناشویی شاملو با آیدا، در سال ۱۳۴۳ بود که تا پایان عمر خود، عاشقانه با او زیست. نقش آیدا در زندگی شاملو
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان ( ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توقف کامل آفرینش هنری به سر می‌برد[۷۳] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را می‌سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».[۷۴]
آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه راآغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند.
آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند دفتر کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از اوست.[۷۴] سفرهای خارجی
۱۳۵۱ مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس می‌رود و جراحی می‌شود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رؤیایی عازم ایتالیا می‌شود.
۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می‌شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های نیویورک و پرینستون می‌پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار می‌کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران باز می‌گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می‌شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست‌های حکومت پهلوی ایران کشور را به مقصد ایتالیا، (رم) ترک می‌کند و از آنجا به آمریکا می‌رود و در دانشگاه‌های هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می‌پردازد.
۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بی‌حاصل برای انتشار هفته‌نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می‌رود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفته‌نامه ایرانشهر را سردبیری می‌کند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفاء می‌دهد. ∗ مجموعه شعر دشنه در دیس در ایران منتشر می‌شود.
۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما[۷۵] در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، درک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند. سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخن‌رانی می‌پردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه گوتنبورگ به سوئد می‌رود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا می‌کند و با دعوت هیئت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات می‌کند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر می‌شود.
۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می‌کند. سخنرانی‌های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است» که با نام «نگرانی‌های من» منتشر شد، واکنش گسترده‌ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی‌های شاملو نوشته شد.
در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله‌زدگان رودبار و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد. در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.
۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت. سال‌های پایانی   نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸
سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزواء گذشت. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گوید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.»[۷۶] از سوی دیگر اجازهٔ هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوه نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتاب‌های شعرش، دفتر شعر ترانه‌های کوچک غربت (۱۳۵۹)، مدایح بی‌صله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بی‌قراری ماهان در ۱۳۷۹ منتشر شد.
سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ یکشنبه شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در خانه خود در دهکده فردیس درگذشت. پیکر او در روز پنج‌شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده‌ها هزار نفر از علاقه‌مندان وی تشییع و در امامزاده طاهر کرج در نزدیکی مزار گلشیری، محمد مختاری و پوینده به خاک سپرده شد.[۷۷] کانون نویسندگان ایران، انجمن‌های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام‌های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال کردند.[۷۸]
پس از مرگ احمد شاملو مراسم سالگرد و یادبودش بارها با حضور نیروهای امنیتی همراه بوده که در مواردی هم به تندی گراییده و یا به دلایل امنیتی برگزار نشده.[۷۹][۸۰][۸۱] همچنین سنگ مزار او به دست افراد ناشناس چندین بار مورد تخریب قرار گرفته.[۸۲] در فروردین سال ۱۳۸۵ کانون نویسندگان ایران علی‌رغم این که این حرکات را اعمال بدکردارانه شب پرستان کور دل نامید ولی ضمن اعتراض شدید، حتی در خور محکوم کردن هم ندانست. کانون نویسندگان ایران به خانواده احمد شاملو توصیه کرد که هیچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند.[۸۳] آثارشناسی نوشتار اصلی: فهرست آثار احمد شاملو جوایز ۱۳۵۱ جایزهٔ فروغ فرخزاد ۱۳۶۹ دریافت جایزهٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch ۱۳۷۸ جایزهٔ استیگ داگرمن Stig Dagerman، «آذر محلوجیان» جایزه را به نمایندگی دریافت کرد. ۱۳۷۹ جایزهٔ واژه آزاد (هلند) پانویس   شکیبا، پروین زندگینامه شاعران ایرانی از رودکی تا امروز: شعر فارسی از آغاز تا امروز، انتشارات هیرمند، ۱۳۷۹، غم کوچه، غم نان؛ نگاهی به نامه‌های شاملو به ع. پاشایی، بی‌بی‌سی فارسی سپانلو، محمدعلی. شاملو و کانون نویسندگان ایران. گوهران. پاییز و زمستان ۱۳۸۴ شماره ۹ و ۱۰ (ویژه‌نامه شاملو) چگونگی شکل‌گیری نخستین دورهٔ کانون نویسندگان ایران. رادیو زمانه سه شنبه. ۵/۲۵/۱۳۹۰ شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی (احمد شاملو) نگاه کنید به کتاب موسیقی شعر شاملویی نوشته حسن روشان، انتشارات سخن‌گستر و هم‌چنین مجابی، جواد صفحه ۷۴ تا ۹۸ تحت عنوان شعر شاملویی شفیعی کدکنی بخش شعر منثور ۲۷۶–۲۳۷ حریری، ناصر، گفن و گو با احمد شاملو، انتشارات نگاه، چاپ پنجم، 1385، ص 183-187 ترابی، ضیاءالدین آسیب‌شناسی ساختاری شعر نو. نشریه شعر ش ۳۱. بهار ۱۳۸۲. درگاه اینترنتی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران. دائرةالمعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی دفتر هنر. شماره ۸. ص ۹۱۰. نیاکی، ناصر. شاملو از آغاز تا... مجله کیهان فرهنگی. مرداد ۱۳۷۷ - شماره ۱۴۴. نگاه کنید به: بیانیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو "انسان گرایی" ویژگی مشترک شعر شاملو، لویی آراگون و ناظم حکمت. ۱۳۸۶/۰۵/۰۱ یا رجوع کنید به: باقی‌نژاد، عباس. انسان‌گرایی در شعر شاملو. ارومیه. ۱۳۸۶. و همین‌طور: مختاری، محمد انسان در شعر معاصر. (تحلیل شعر نیما، شاملو، اخوان، فرخزاد). چاپ سوم ۱۳۸۳ سرکیسیان (شاملو) صاحب اختیاری ۳۷–۲۴ مجابی ۱۳–۷ دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو فرهی «مردی که قلبش از سنگ بود» بعد از ۵۰ سال منتشر شد، خبرگزاری مهر [۱] محمدعلی ۲۱–۲۰ [۲] به نقل از محمد حقوقی. گوهران. ویژنامه شاملو. ص ۲۸–۲۹ براهنی، رضا. گفتمان دوسویگی در شعر احمد شاملو. گوهران پاییز و زمستان ۱۳۸۴ شماره ۹ و ۱۰ (ویژه نامه شاملو). ص ۵۵ عبدالعلی دستغیب. چاپ اول، تهران، انتشارات چاپار، ۱۳۵۲، ۲۳۹ ص، رقعی دستغیب، عبدالعلی. نقد آثار احمد شاملو. چاپ پنجم ۱۳۷۳ ص ۶ منتشر شده در روزنامه اعتماد شماره ۱۴۲۳ ۲/۴/۸۶ صفحهٔ ۱۱ شاملو ۱۰۶۲ لنگرودی، شمس. رستگاری شاملو در شعر منثور بود. گفتگو با روزنامه فرهیختگان ۱۹/۹/۸۸ حاتمی، حسن. پیش از همه احمد شاملو. بخارا مرداد و آبان ۱۳۷۹ - شماره ۱۳ و ۱۴ صلاحی، عمران. شاملو و شاپور و کاریکلماتور. گوهران پاییز و زمستان ۱۳۸۴ شماره ۹ و ۱۰ (ویژه نامه شاملو). ص ۱۲۱ تارنمای مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی [۳]ایسنا. جلد دوازدهم «کتاب کوچه» شاملو در راه‌است. یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ فرهنگ‌خانه، سامانه خبری تحلیلی فرهنگ، هنر و ادبیات. سه شنبه، ۱۸ آبان ۱۳۸۹ امرایی از شاملو و کتاب کوچه می‌گوید. تارنمای خبری تحلیلی فرارو. ۲ مرداد ۱۳۹۱ درگاه اینترنتی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران. دائرةالمعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی ساعده پیام بهارستان بهمن ۱۳۸۰ - شماره ۹ Ital Consult Company مجابی، ۳۵۲ فصل فیلمنامه صاحب اختیاری ۶۲ بخش شاملو و سینما [۴]احمد محمودی، علیرضا. شاملو به عنوان فیلم‌نامه‌نویس. روزگار. شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۰ میراث شاملو سرگردان میان سه ناشر؛ ثالث، ورجاوند و نگاه، ایلنا [۵] تارنمای دفتر شعر جوان [۶] گوهران. ویژه نامه احمد شاملو. ۱۳۸۴ گفتوگوی زمانه با احمد شاملو، به نقل از: شناختنامه شاملو، جواد مجابی، تهران: قطره، ۱۳۷۷، ص ۷۴۱. عظیمی، محمد. شاملو برجسته‌ترین وارث نیما. گوهران. ویژه نامهٔ احمد شاملو. ص۱۹ همان. ص ۱۸ روزگاری احمد شاملو. روزنامه اعتماد ملی. شماره ۹۸۰| ۷/۵/۸۸ با هرمز علیپور. خبرگزاری دانشجویان ایران. ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ نشریه گوهران. ویژه نامه احمد شاملو. ص ۲۱ شاملو، احمد قطعنامه (از مقدمه فریدون رهنما)، تهران: مروارید، ۱۳۶۴، ص ۳ حریری، ناصر دربارهٔ هنر و ادبیات گفت و گو با احمد شاملو، بابل: آویشن - گوهرزاد، ۱۳۷۷، ص ۱۵۶–۱۵۵. همان، ص ۱۵۶–۱۵۵. براهنی، رضا گفتمان دوسویگی در شعر احمد شاملو. گوهران (ویژه‌نامه احمد شاملو) ص ۵۳ ضیاء موحد، ایلنا تأثیر شاملو بر شعر امروز بیش از نیماست شعرامروز ایران. ضمیمه شماره ۲۰ نامهٔ فرهنگستان. ۱۳۸۴ ص ۱۲۶ همان. ص ۱۲۶ دقایقی از سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی برای متن بخشی از این سخنرانی بنگرید به: «حقیقت چقدر آسیب پذیر است». آدینه. شماره ۴۷. ۱۳۶۹. ص ۶–۱۱. ؛ بررسی اجتماعی اساطیر شاهنامه. دنیای سخن. شماره ۳۲. ۱۳۶۹ صص ۱۲–۱۶ خطیبی، ابوالفضل. باز هم ماجرای ضحاک ماردوش. کتاب ماه هنر. مهر و آبان ۱۳۷۹. شماره ۲۵ و ۲۶ همان برای متن بخشی از این سخنرانی بنگرید به: «حقیقت چقدر آسیب پذیر است». آدینه. شماره ۴۷. ۱۳۶۹. ص ۶–۱۱. ؛ بررسی اجتماعی اساطیر شاهنامه. دنیای سخن. شماره ۳۲. ۱۳۶۹ صص ۱۲–۱۶ درواقع آنچه به قیام کاوه تعبیر می‌شود، کودتایی ضدانقلابی برای بازگرداندن اوضاع به‌روال استثماری گذشته بوده کتاب جمعه. سال اول، آذر ۱۳۵۸، ص ۳۹–۴۱ مثلاً بنگرید به: باطنی، محمدرضا. سخنی با احمد شاملو. آدینه. شماره ۴۷. تیر ماه ۶۹. صص ۱۲ و ۱۳. یا: گلشیری، هوشنگ. تلقی غلط از ادبیات و تاریخ. دنیای سخن. شماره ۳۳. صص ۲۳–۲۵. یا: سلسله مقالات عطاءالله مهاجرانی در روزنامه اطلاعات که بعدها به صورت کتابی به نام گزند باد در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسید بیضایی، بهرام. هزارافسان کجاست؟ تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. ۱۳۹۱. صفحهٔ ۳۲۱. آشفته بازارِ ادبیاتِ فارسی: نگاهی به عقاید احمد شاملو درباره‌ی شاهنامه و شخصیت‌های اسطوره‌ای بیضایی، بهرام. هزارافسان کجاست؟ تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. ۱۳۹۱. صفحهٔ ۳۲۱. انتقاد جلال خالقی مطلق از دیدگاه‌های شاملو درباره ی فردوسی [۷]حافظ شیراز به روایت شاملو [۸]به نقل از روایت‌های جنجالی کیارستمی و شاملو از حافظ. روزنامه ایران. شماره ۴۹۱۰–۱۸/۷/۹۰. صفحهٔ ۲۱. واکنش خرمشاهی به نقدهای «حافظ به روایت کیارستمی» شاملو و حافظ شیراز. ماهنامه تجربه. شماره ۵، مهر ۱۳۹۰ [۹] چاپ دهم حافظ شیرازی به روایت احمد شاملو عرضه می‌شود. خبرگزاری مهر. ۱۳۸۵/۰۲/۰۵ فرخزاد ۳۵۲ نک. مجله فردوسی احمد شاملو «جهان سوم، جهان ما» محمدعلی ۷۳–۷۲ «اگر گلشیری بود...» [۱۰] خبرگزاری ایسنا دهمین سالگرد درگذشت شاملو برگزار نشد، تابناک %D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%AF سالگرد درگذشت شاملو با حضور نیروهای امنیتی برگزار شد، دویچه‌وله [۱۱] مراسم سالگرد شاملو برگزار نشد، عصر ایران [۱۲] مزار احمد شاملو تخریب شد، خبرگزاری مهر [۱۳] بیانیهٔ کانون نویسندگان ایران [۱۴] منابع احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها. صاحب اختیاری، بهروز، باقرزاده حمیدرضا. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۱. شابک ‎۹۶۴–۶۹۷۴-۴۰–۶. بیضایی، بهرام. هزارافسان کجاست؟. چاپ اوّل. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۱. دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو سرکیسیان (شاملو)، آیدا. گاهشمار زندگی احمد شاملو، دفتر هنر، چاپ آمریکا شاملو، احمد. احمد شاملو مجموعه آثار دفترِ یکم:شعرها. چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۰. شابک ‎۹۶۴–۵۵۷۵-۰۸–۷. شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. چاپ سوم. تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۷۰. شمیسا، سیروس. سبک‌شناسی شعر، فردوس، ۱۳۷۳ مجابی، جواد. شناختنامه احمد شاملو. تهران: نشر نقره، ۱۳۷۷. شابک ‎۹۶۴–۵۹۵۸-۸۹–۵. «شاعران و نویسندگان ایران». تارنمای شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی. «کانون نویسندگان، ۱۳ آذر را روز مبارزه با سانسور اعلام کرد». بی‌بی‌سی فارسی، شنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸–۲۵ آبان ۱۳۸۷. محمد محمدعلی،. «گفتگو با احمد شاملو». در گفتگو با احمدشاملو، محمود دولت‌آبادی، مهدی اخوان ثالث. تهران: نشر نقره، ۱۳۷۲. ۸۰–۹. «گوهران پاییز و زمستان ۱۳۸۴ شماره ۹ و ۱۰ (ویژه نامه شاملو)». تارنمای پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. نیمه پنهان: سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، انتشارات مؤسسهٔ کیهان، جلد هشتم فرهی، فرهنگ «خبرتکان دهنده بود»، چاپ آمریکا، مهر ۱۳۷۶. بانک اطلاعات نویسندگان، سایت جشن کتاب جستارهای وابسته درگاه زندگی‌نامه درگاه ادبیات آثار احمد شاملو حافظ شیراز به روایت احمد شاملو شعر نو شعر سپید

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد نام اصلی فروغ‌الزمان فرخزاد[۱] زادروز ۸ دی ۱۳۱۳۲۹ دسامبر ۱۹۳۴تهران پدر و مادر محمد فرخزاد توران وزیری‌تبار مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵۱۳ فوریه ۱۹۶۷ میلادی (۳۲ سال) تهران ملیت ایران محل زندگی تهران علت مرگ سانحه رانندگی در جاده دروس – قلهک جایگاه خاکسپاری گورستان ظهیرالدوله پیشه شاعر و کارگردان سال‌های نویسندگی ۱۳۴۵-۱۳۲۹ دیوان سروده‌ها تولدی دیگر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد همسر(ها) پرویز شاپور (طلاق گرفت) فرزندان کامیار شاپورحسین منصوری (فرزندخوانده) وب‌گاه رسمیوب سایت فروغ فرخزاد فروغ فرخزاد به همراه فرزند خوانده‌اش «حسین منصوری فروغ‌الزمان فرخزاد (زادۀ ۸ دی[۲]، ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت. فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید. بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید. زندگینامه فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه[۳] کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.[۴] فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد. فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. ازدواج با پرویز شاپور فروغ فرخزاد و همسرش پرویز شاپور که بعد از وی جدا شد فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی[۴] با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام «اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم» منتشر گردید. [۵] سفر به اروپا پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد. آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه‌است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه‌است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود. در میان سال‌های ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.[۶] پایان زندگی فروغ فرخزاد، در ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان[۷]، در جاده دروس - قلهک برای تصادف نکردن با اتوموبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت.[۸] روز چهارشنبه ۲۶ بهمن جسد او را در امام‌زاده اسماعیل قلهک شستند [۹] و با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مدانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپردند. آرزوی فروغ از زبان خودش: آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است... من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است. ۱۳۳۱ - اسیر، شامل ۴۳ شعر ۱۳۳۵ - دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر ۱۳۴۱ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر سالشمار زندگی فروغ فرخزاد ۱۳۱۳ تولد: ۸ دی ماه ۱۳۴۵ مرگ: ۲۴ بهمن ماه ۱۳۳۰ چاپ مجموعهٔ اشعار اسیر در ۱۷ سالگی ۱۳۳۴ چاپ مجموعهٔ اشعار دیوار در ۲۱ سالگی ۱۳۳۶ چاپ مجموعهٔ اشعار عصیان در ۲۳ سالگی ۱۳۳۶ سفر به آلمان و ایتالیا ۱۳۳۷ آشنایی با ابراهیم گلستان و امور سینمایی در ۲۳ سالگی ۱۳۳۸ سفر به انگلستان جهت مطالعهٔ سینما و امور تشکیلاتی فیلم ۱۳۳۹ بازی در فیلمی مستند، دربارهٔ مراسم خواستگاری، به سفارش مؤسسهٔ فیلم ملی کانادا. ۱۳۳۹ تهیهٔ سومین قسمت فیلم آب و گرما. ۱۳۴۰ سفر مجدد به انگلستان جهت مطالعهٔ امور سینمایی – بازگشت به ایران و تهیهٔ یک فیلم کوتاه برای مؤسسه کیهان با همکارش سهراب سپهری. ۱۳۴۱ سفر به تبریز جهت مقدمات فیلمی دربارهٔ جذامی‌ها. ۱۳۴۱ سفر مجدد به تبریز همراه سه تن، اقامت در تبریز به مدت ۱۲ روز و تهیهٔ فیلم خانه سیاه‌است، دربارهٔ جذامی‌ها. ۱۳۴۲ تهیهٔ فیلمنامه برای فیلمی که هرگز ساخته نشد. ۱۳۴۲ بازی در نمایش شش شخصیت در جستجوی نویسنده اثر لوئیجی پیراندلو به کارگردانی پری صابری. ۱۳۴۲ دریافت جایزهٔ بهترین فیلم مستند از فستیوال اوبرهاوزن برای خانه سیاه‌است. ۱۳۴۳ چاپ مجموعهٔ اشعار تولدی دیگر شعر معاصر ایران ۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت و آینه ساختهٔ ابراهیم گلستان. ۱۳۴۳ ترجمهٔ نمایشنامهٔ ژان مقدس اثر برنارد شاو دربارهٔ زندگی ژاندارک که قرار بود به روی صحنه بیاید و فروغ عهده دار نقش ژاندارک باشد. ۱۳۴۳ ترجمهٔ سیاحتنامهٔ هنری میلر در یونان به نام «ستون سنگی ماروسی».(چاپ نشد) ۱۳۴۳ چاپ برگزیدهٔ اشعار فروغ ۱۳۴۵ سفر مجدد به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال مؤلف. ۱۳۴۵ مرگ در بعد از ظهر یک روز زمستانی. فروغ فرخزاد در یک حادثهٔ اتومبیل جان سپرد. فروغ در آثار دیگران ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نام‌های جام جان، اوج موج و سرد سبز[۱۰] دربارهٔ فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده‌است. همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده‌است. غادة السمان، شاعر مشهور سوری، گفته «معتقد است از فروغ در اشعارش الهام گرفته است».[۱۱] مهتاب مرال خواننده ترک در آلبوم سال ۲۰۱۱ خود ترانه‌ای با نام Kayıp (گمشده) بر اساس شعر گمشده فروغ اجرا نموده‌است.[۱۲] در سال ٢٠١١ میلادی ، یک گروه زیر زمینی موسیقی به نام Old Friends ، دو ترانه بر روی اشعار فروغ فرخزاد اجرا کرده‌اند . ترانه " من تو باشم تو " و " پرنده مردنی است " . در سال ٢٠١٣ میلادی ، آربی موسسیان ، خواننده گروه Old Friends , آهنگی به نام نهایت شب برای یکی از اشعار فروغ فرخزاد اجرا کرده است . ترجمه آثار فروغ آثار فروغ در سطح جهانی مطرح شده و به زبانهایی نظیر انگلیسی، ترکی،‌ عربی، چینی، فرانسوی، ژاپنی، آلمانی و… بارها ترجمه شده است. آخرین زبانی که کتاب های فروغ به آن ترجمه شده، زبان عبری است که مورد استقبال متکلمان به این زبان نیز قرار گرفته است. [۱۳] جستارهای وابسته فریدون فرخزاد پوران فرخزاد

حمید مصدق

 

حمید مصدق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زادروز    1318  شهرضا, اصفهان

درگذشت    1377, تهران      ملیت    ایرانی  

پیشه      شاعر, حقوقدان, استاد دانشگاه

 

حمید مُصَدِّق (زادهٔ ۹ بهمن ۱۳۱۸ شهرضا - درگذشتهٔ ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران) شاعر و حقوقدان ایرانی بود.

زندگی

حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به‌همراه خانواده‌اش به‌اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم‌مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکدۀ حقوق شد و در رشتۀ بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشتۀ حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشتۀ فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکدۀ علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به‌تدریس پرداخت.

وی پس ار دریافت پروانۀ وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به‌وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و شهید بهشتی را پی می‌گرفت.

در ۱۳۴۵ برای ادامۀ تحصیل به‌انگلیس رفت و در زمینۀ روش تحقیق به‌تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به‌تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به‌خصوص حقوق تعاون. مصدق تا پایان عمر عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجلۀ کانون وکلا را به‌عهده داشت.

حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.

نمونه اشعار

شعر دشت ارغوان که از مجموعۀ سالهای صبوری گزیده شده است: « آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود» « دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود؟» « سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران.» « ماه چه، ماه آهنی، این که قمر نمی شود» « وای ز دشت ارغوان، ریخته خون هر جوان» « چشم یکی به ماتم اینهمه تر نمی شودا» « مادر داغدار من، طعنه تهنیت شنو» « بهر تو طعن و تسلیت، گر چه پسر نمی شود» « کودک بینوای من، گریه مکن برای من» « باغ ز گل تهی شده، بلبل زار را بگو:» « از چه ز بانگ زاغها، گوش تو کر نمی شود » « ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من» « بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود »

و شعر - در آمد - از مجموعه ی آبی ، سیاه ، خاکستری

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق این پندارم
كه چرا
- خانه كوچك ما
- سیب نداشت

منظومه‌ها و اشعار

  1. درفش کاویان (۱۳۴۱)
  2. آبی، خاکستری، سیاه (۱۳۴۳)
  3. در رهگذار باد (۱۳۴۷)
  4. دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد (۱۳۴۸)
  5. از جدایی‌ها (۱۳۵۸)
  6. سال‌های صبوری (۱۳۶۹)
  7. تا رهایی؛ شامل مجموعه‌های فوق (۱۳۶۹)
  8. شیر سرخ (۱۳۷۶)

ویرایش

  1. رباعیات مولانا (۱۳۶۰)
  2. غزل‌های سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی (۱۳۷۶)
  3. شکوه شعر شهریار (چاپ نشده)
  4. غزل‌های حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی (چاپ نشده)

تألیفات

  1. مقدمه‌ای بر روش تحقیق (۱۳۵۱)
  2. مجموعۀ قوانین تجارت، مدنی و ...، با همکاری میر قائمی (چاپ نشده)

منابع

 

 

نیما یوشیج

 

نیما یوشیج

زمینه فعالیت     شاعر، نویسنده، نظریه‌پرداز ادبی و منتقد

تولد     ۲۱آبان ۱۲۷۴یوش، مازندران

مرگ     ۱۳دی ۱۳۳۸شمیران،تهران

علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ [۱] خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ [۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.

زندگی

کودکی

نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود.[۳] پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی در دل طبیعت زندگی کرد.[۴]

نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.[۵]

اقامت در تهران

دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.[۶] بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. [۷] در همین زمان (سال ۱۳۰۵) با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.[۸]

درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت.[۹] در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد.[۱۰] وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.[۱۱]

ترک تهران

به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.[۱۲]او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.

تغییر نام

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[۱۳]

آغاز شاعری

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند.[۱۴] این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.

نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.

شعر نیمایی

آثار نیما

منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است.[۱۵] بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد می‌کند.[۱۶] چنان که خطاب به حافظ می‌گوید:

حافظا این چه کید و دروغ است

کز زبان می و جام ساقی است

نالی ار تا ابد باورم نیست

که بر آن عشق بازی که باقی است

من بر آن عاشقم کو رونده است

نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسأله‌گو افکاری اجتماعی را بیان می‌کند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری می‌کند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. [۱۷] با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت.[۱۸] ای شب نیز در هفته‌نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.[۱۹]

زندگی شخصی

نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. [۲۰]پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت.[۲۱] نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.[۲۲]

سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد. همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.[۲۳] حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در امریکا زندگی می‌کند. شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.[۲۴]

خانه نیما

خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار میرسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراثفرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت میشود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

مرگ

 

خانه نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶، آرامگاه او و سیروس طاهباز در وسط حیاط قرار دارد

 

خانه نیما

نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‎الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.

کتاب‌شناسی

اشعار

قصه رنگ پریده

منظومه نیما

خانواده سرباز

ای شب

افسانه

مانلی

افسانه و رباعیات

ماخ اولا

شعر من

شهر شب و شهر صبح

ناقوس قلم انداز

فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ

آب در خوابگه مورچگان

مانلی و خانه سریویلی

مرقد آقا (داستان)

کندوهای شکسته (داستان)

آهو و پرنده‌ها (شعر و قصه برای کودکان)

  • ·                     توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)

آثار تحقیقی، نامه‌ها و یادداشت‌ها

دونامه

ارزش احساسات

تعریف و تبصره و یاددااشت های دیگر

دنیا خانه من است

نامه های نیما به همسرش - عالیه جهانگیر

حرف های همسایه

کشتی توفان

مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)

آثار درباره نیما

مهدی اخوان ثالث، بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج

مهدی اخوان ثالث، عطا و لقای نیما یوشیج

شاپور جورکش، بوطیقای شعر نو

بهمن شارق، نیما و شعر فارسی، بررسی و نقد آثار نیما یوشیج

حسین صمدی، کتابشناسی نیما

سیروس طاهباز و محمدرضا لاهوتی، یادمان نیما یوشیج

محمد عبدعلی، فرهنگ واژگان و ترکیبات اشعار نیما یوشیج

محمود فلکی، نگاهی به شعر نیما

حمید حسنی، موسیقی شعر نیما

سیروس طاهباز،کماندار بزرگ کوهساران: زندگی و شعر نیما یوشیج

محمد حقوقی، نیما یوشیج: شعر نیما یوشیج از آغاز تا امروز، شعر‌های برگزیده تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها

سعید حمیدیان،داستان دگردیسی: روند دگر گونیهای شعر نیما یوشیج

سیاوش کسرایی، در هوای مرغ آمین: نقد‌ها، گفت و گوها و داستان ها

محمدعلی شهرستانی، عمارت دیگر (معنی شعر نیما) در پنج بخش

تقی پورنامداریان، خانه‌ام ابری است: شعر نیما از سنت تا تجدد

عطاءالله مهاجراني، افسانة نيما

 

 

سعدی

 

 

 

 

سعدی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 

آرامگاه سعدی در شیراز.

نام اصلی    ابومحمد مُصلِح الدین بن عَبدُالله

زمینهٔ کاری   شاعر و نویسنده

زادروز  ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ه. ق. /۵۸۴ شمسی شیراز، ایران.

مرگ        ۶۹۱ ه. ق. / ۶۷۱ شمسی  شیراز، ایران.

ملیت     ایرانی

جایگاه خاکسپاری    ۲۹°۳۷′۲۱.۱۴″ شمالی ۵۲°۳۴′۵۹.۴۶″ شرقی

در زمان حکومت     سلطان محمد خوارزمشاه- سلطان غیاث‌الدین

رویدادهای مهم     هجوم مغولان

لقب   استاد سخن - شیرین سخن - شیخ اجل - مصلح‌الدین[۱]

کتاب‌ها      گلستان به نثر و بوستان به نظم و.

دیوان سروده‌ها  بوستان (بحر متقارب)- غزلیات - مواعظ

تخلص   سعدی

دلیل سرشناسی  نظم و نثر آهنگین و قوی آثارش

 

ابومحمد مُصلِح‌الدین بن عَبدُالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری، برابر با: ۵۶۸ یا ۵۸۸ - ۶۷۱ هجری شمسی) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. آوازهٔ او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. جایگاهش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخن و شیخ اجل داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات و دیوان اشعار اوست که به این سه اثر کلیات سعدی می‌گویند.

زندگی‌نامه

 

برگه‌ای از بوستان سعدی نوشته شده در بخارا به سال ۱۵۳۹ میلادی. این اثر ارزشمند امروزه در موزه هنر نلسون اتکینز واقع در کانزاس سیتی در ایالات متحده نگاهداری می‌شود.

سعدی در شیراز زاده شد.[۲]وی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات دانش را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به ویژه حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز به دست آوردن دانش در سر نداشت برآن داشت شیراز را ترک نماید.[۳] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد می‌کند:

شب و روز تلقین و تکرار بود

مرا در نظامیه ادرار بود

نکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل دانش، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر فراوانی بهره‌مند شوند.[۴]

غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان بسنده کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده‌است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان بقیتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.[۳]

سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد (این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایت‌هایی که سعدی در گلستان و بوستان آورده‌است، نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش‌آموخته بود و در آنجا وی را ادرار (ادرار به فتح الف به معنی سرا یا حجره) بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کرده‌است. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۵]

اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت

 

آرامگاه سعدی در ابتدای دوره قاجار

 

آرامگاه سعدی در ابتدای دوره قاجار

 

آرامگاه سعدی

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع سالی «محمد خوارزمشاه، رحمت‌الله علیه، با ختاب رای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

آثار

از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

  1. بوستان: منظومه‌ای است حاوی حکایات اخلاقی.
  2. گلستان: به نثر مسجع.
  3. دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
  4. مواعظ: کتابی است چون دیوان اشعار.
    1. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.
    2. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.
    3. مراثی سعدی: قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است. سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.
    4. مفردات سعدی: مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
  5. رسائل نثر:
    1. کتاب نصیحةالملوک
    2. رساله در عقل و عشق
    3. الجواب
    4. در تربیت یکی از ملوک گوید
    5. مجالس پنجگانه
  6. هزلیات سعدی

از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.[نیازمند منبع]

بوستان

 

شعری از گلستان

بوستان کتابی است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنان‌که سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍. ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و به ابوبکر بن سعد زنگی تقدیم شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام «سعدی‌نامه» داده‌اند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.

باب‌های آن از قرار زیر است:

  1. عقل و تدبیر و رای
  2. احسان
  3. عشق و مستی و شور
  4. تواضع
  5. رضا
  6. قناعت
  7. عالم تربیت
  8. شُکر بر عافیت
  9. توبه و راه صواب
  10. مناجات و ختم کتاب

آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آن را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده است، حال آن که طبع لطیف او فرصت حماسه‌سرایی بر وی نگسترده است آن‌سان که در شعر حماسی خود می‌سراید:

که جنگاور و شوخ و عیار بود

مرا در سپاهان یکی یار بود

در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب می‌کند.[۶]

و این شعر که قیاس بوستان و شهنامه‌است.

فردوسی می‌سراید:

وگر جامه بر تن دَرَد ناخدای

بَرَد کشتی آنجا که خواهد خدای

و سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۷]

وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد

خدا کشتی آنجا که خواهد بَرَد

گلستان

 

گلستان

گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته‌است. این کتاب به گمانی تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است.[۸]

نمونه‌هایی از نثر گلستان سعدی:

  • منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت. ٬هر نفَسی که فرومی‌رود ممِد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات؛ پس در هر نفَس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شُکری واجب.[۹]
  • دوکس رنج بیهوده بردندوسعی بیفایده کردند. یکی آنکه اندوخت ونخوردودیگری آنکه آموخت ونکرد.
  • سه چیزپایدارنماند:مال بی تجارت وعلم بی بحث وملک بی سیاست.
  • دشمنی ضعیف که درطاعت آیدودوستی نماید بدان مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گرددوگفته اندبردوستی دوستان اعتماد نیست تابه تملق دشمنان چه رسد. وهرکه دشمن کوچک راحقیر می داردبدان ماندکه آتش اندک رامهمل می‌گذارد.

غزلیات

غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.

مواعظ

مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی است. شعر مشهور زیر از نمونه غزل‌های مواعظ سعدی است.

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

حیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شَغَب ست و جهل و ظلمت

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

نمونه‌هایی از غزل‌های سعدی

که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به تشنگی بمردم، برِ آب زندگانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو

همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم

تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی

مده‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم

نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد

 

عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست

به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست

تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح

آنچه در سرّ سویدای بنی‌آدم از اوست

نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل

به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست

به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست

خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد

ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست

پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است

دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست

سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر

وان دل که با خود داشتم با دل‌ستانم می‌رود

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

او می‌رود دامن‌کشان من زهر تنهایی چشان

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دل‌ستان نازنین

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

طاقت نمی‌ارم جفا کار از فغانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

شعر بنی‌آدم

شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر (مجموعاً پیامهایی به ۵۵ زبان[۱۱]) برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است.[۱۲] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۱۳]

که در آفرینش ز یک گوهرند

بنی آدم اعضای یک پیکرند[۱۴][۱۵][۱۶]

دگر عضوها را نماند قرار

چو عضوی بدرد آورد روزگار

و دبیرکل سازمان یونسکو[نیازمند منبع] در سخنرانی خود[نیازمند منبع] این شعر را برای حضار خواند.[۱۷]

 

مینیاتور نشان‌دهندهٔ سعدی از کتاب گلستان سعدی

در بخش شمالی سالن مذاکرات نمایندگان در سازمان ملل متحد،[۱۸] فرشی از استاد صیرفیان با شعر جاودانه سعدی در وسط فرش با الیاف طلا نقش بسته است. این فرش در سال ۲۰۰۵ میلادی، از سوی هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد و توسط استاد صیرفیان[۱۹] به سازمان ملل اهدا شد.[۲۰] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده است.[۲۱] بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد در سخنرانی سال ۲۰۱۲ خود در تهران با اشاره به این شعر گفت: «در ورودی سازمان ملل فرش عظیمی قرار دارد-فکر می‌کنم بزرگترین فرشی است که سازمان ملل دارد- که زینت بخش دیوار سازمان ملل و هدیه‌ای از سوی مردم ایران است. در کنار آن سخنان اعجاب آور سعدی شاعر بزرگ ایرانی قرار دارد.» و سپس شعر بنی آدم را خواند.[۲۲]

در بسیاری از منابع معتبر انگلیسی نوشته شده که این شعر بر سردر ورودی تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته است.[۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹] حسن مکارمی خوشنویس ایرانی نیز در گفتگویی با مجله یونسکو کوریر به وجود این شعر بر سردر تالار اصلی اشاره کرده است.[۳۰]

ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد[۳۱][۳۲][۳۳] و عکسی نیز از این شعر بر سردر نام‌برده دیده نشده‌است.[نیازمند منبع] از جمله، مؤسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متأسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۳۴]

محمد جواد ظریف سفیر پیشین ایران در سازمان ملل، در سال ۱۳۸۴ در گفتگویی با رسانه‌ها در این مورد گفته که: «از سال‌ها قبل و شاید از چندین دهه پیش معروف بود که شعر معروف «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند/که در آفرینش زیک گوهرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آویخته شده‌است. در تحقیقاتی که ما کردیم در حداقل سه دههٔ گذشته، چنین کاری انجام نشده بود.»[۳۵]

گفتنی است که چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۳۶][۳۷][۳۸]

سعدی از نگاه دیگران

آن چه سعدی دربارهٔ خویش می‌سراید

خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر

بی مقالات سعدی انجمنی

هفت کشور نمی‌کنند امروز

هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

من آن مرغ سخن‌دانم که در خاکم رود صورت

شکر از مصر و سعدی از شیراز

هر متاعی ز مخزنی خیزد

من به شیرین‌سخنی و تو به خوبی مشهور

منم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلق

ز سعدی ستان تلخ‌داروی پند

اگر شربتی بایدت سودمند

حد همین است سخندانی و زیبایی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس

باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند

سعدی اندازه ندارد که به شیرین سخنی

هرکه چون سعدی گلستانیش نیست

خانه زندان است و تنهایی ضلال

که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

درین معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید

چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم

هنر بیار و زبان‌آوری مکن سعدی

یا هزار آستین دُرّ دَری

قلم است این به دست سعدی دُر

که یحتمل که اجابت بود دعایی را

دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی

هزار سال پس از مرگ او گرش بویی[۳۹]

ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید

زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است

من دگر شعر نخواهم بسرایم که مگس

در ستایش سعدی

کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم

از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی

یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟

هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست»

«مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست

به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس

لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس

موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس

پایبند تو ندارد سر دمسازی کس

که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست»

«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی

همام را سخن دل‌فریب و شیرین است

به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن

نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن

که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن

چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم

به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن

حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت

برٍاو جرعه‌ای نتوان از این ساغر فرستادن

ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‌پرور

چه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادن

تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر

  • عبدالحسین زرین‌کوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان می‌کند و از تعقید و تکلف برکنار می‌ماند. بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سروده‌است:[۴۲]

که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

 

 

  • محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».
  • ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».

زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

تا گوش بر نغمهٔ خوش‌آهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،

بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۴۳]

در نقد سعدی

سعدی عمیق نمی‌اندیشد، اما زیبا بیان می‌کند.
پشت بیان او چیز دیگری سوای آن‌چه بیان می‌کند، نیست.
در او هر چه هست، لفاظی‌ست، نه اندیشه‌پردازی[۴۴]
احمد شاملو، ماهنامه تجربه شماره ۴، شهریور ۱۳۹۰

ذبیح‌الله منصوری شبههٔ عدم اصالت اشعار سعدی را مطرح ساخته و اشعار وی را اقتباس دانسته است.[۴۵] احمد کسروی تیر نقد را به سمت گرایش‌های جنسی سعدی نشانه گرفته و او را از این منظر مورد سرزنش قرار داده است.[۴۶][۴۷] میرزا آقاخان کرمانی ابیات عاشقانهٔ سعدی را مورد نقد اخلاقی قرار داده است.[۴۸] نیما یوشیج بیشتر از منظر خلاقیت معنایی و مفهومی، اشعار سعدی را قابل نقد می‌بیند.[۴۹] اسماعیل خویی و علی شریعتی بر گرایش‌های سازشکارانه و محافظه‌کارانهٔ سعدی انگشت گذاشته و از این لحاظ، وی را شایستهٔ نقد می‌بینند.[۵۰]

آرامگاه

نوشتار اصلی: آرامگاه سعدی

 

آرامگاه سعدی شیراز.

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همان‌جا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اتاق کرسی دار ساخته شده بود. در اتاقی که سمت شرق راهرو بود، مزار سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اتاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اتاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اتاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اتاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبه‌روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۵۱]

سکه‌های پانصد ریالی برنزی ایران از سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده‌است. همچنین طرح پشت اسکناس ده هزار تومانی(یکصد هزار ریالی) نمایی از مقبره سعدی در شیراز می‌باشد.

در تاریخ آل یاسر آمده‌است که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشته‌است وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمده‌است (۱-۱)

روز سعدی

مرکز سعدی شناسی، از سال ۱۳۸۱ خورشیدی، روز ۱ اردیبهشت را روز سعدی، اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ خورشیدی، در اجلاس شاعران جهان، در شیراز، نخستین روز اردیبهشت، از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی، به عنوان روز سعدی، نامگذاری شد.[۵۲]

جستارهای وابسته

پروین اعتصامی

 

پروین اعتصامی

رخشندهٔ اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی (۱۲۸۵ تا ۱۳۲۰) از بانوان شاعر ایرانی است.

زندگی

اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبريز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصام الملک از سکنه شفت و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش اختر فتوحی ( متوفی ۱۳۵۲) از اهالی آذربایجان بود. [۱] پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

اعتصام الملک پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. [نیاز به ذکر منبع] او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده اش از رشت به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه امریکایی‌ها فراگرفت.

پروین در سن ۲۸ سالگی در تیر ماه ۱۳۱۳ با پسرعموی پدرش فضل الله اعتصامی (رئیس شهربانی وقت کرمانشاه) ازدواج کرد ولی این ازدواج به دلیل عدم تناسب فرهنگی بین زوجین[نیاز به ذکر منبع]، در مرداد ۱۳۱۴ به جدایی انجامید. در همین سال‌ها بود که پروین در کتابخانهٔ دانشسرای عالی به عنوان کتابدار به کار مشغول شد. [۲]

پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد [۳]، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه ای که در سوگ پدر سروده است، به خوبی می توان احساس کرد:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم حضرت معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد.

آثار

دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده است.

اشعار او را می‌‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی به ویژه از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.[نیاز به ذکر منبع]

نمونهٔ اشعار

بخشی اندک از آنچه که پروین در سوگ پدرش سروده است:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

عضو جمعیّت حق گشتی و دیگر نـخوری

غـم تـنهایی و مـهجوری و حـیرانی من

من کـه قـدر گـهر پاک تـو مـی‌دانستم

ز چـه مـفقود شـدی ای گهر کـانی من

من که آب تو ز سرچشمه دل مـی‌دادم

آب و رنگت چه شد ای لاله نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بـودم چه فتاد

که دگر گـوش نـداری به نواخوانی من

گنج خود خوانـدیم و رفتی و بگـذاشتیَم

ای عجب بعد تو با کیست نگهبانی من

 

 

 

دو بیت اول یکی از اشعار پروین:

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟

جز سرزنش و بد‌سری خار چه دیدی؟

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

 

 

بیتی از سعدی که پروین در شعر فوق به آن با آرایهٔ تضمین اشاره می‌کند:

مرغان قفس را المی باشد و شوقی

کان مرغ نداند که گرفتار نباشد

منابع

  1. 1.  جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۱۸۴.
  2. 2.  جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۸۲.
  3. 3.  پروين اعتصامي ترسيم كننده تزوير دوران خود بود. خبرگزاری میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۷.

موسوی گرمارودی، سید علی. اختر چرخ ادب، رجوع شود به: روزنامهٔ همشهری، تهران، ۱۳۸۵

اين كتاب که به مناسبت یکصدمین سالروز تولد پروين اعتصامی و در 40 صفحه به چاپ رسيده است، شامل گزيده‌ای از زندگی و شعر اوست.

ضمیمهٔ چاپ ششم دیوان پروین اعتصامی. مجموعهٔ مقالات و قطعات اشعار، که بمناسبت درگذشت و اوّلین سال وفات خانم پروین اعتصامی نوشته و سروده شده است، تهران، تیرماه ۱۳۵۳ شمسی - جمادی‌الثّانی ۱۳۹۴ هجری - ژوئیه ۱۹۷۴ میلادی

کریمی، احمد (ویرایش و تدوین متن)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ اوّل، انتشارات یادگار، بهار ۱۳۶۹ به همراه مقدّمهٔ سیمین بهبهانی

چاوش‌اکبری، دکتر رحیم (نگارندهٔ پیشگفتار)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ سوّم، ناشر: نشر محمّد، پائیز ۱۳۷۰

Moayyad, Heshmat (ed.), Once A Dewdrop, Essays on the Poetry of Parvin E'tesami, Mazda Publishers, Costa Mesa, ۱۹۹۴ ISBN: ۱-۵۶۸۵۹-۰۱۶-۴

نمونه اثر
آرزوی پرواز

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بس که دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است

پروین اِعتِصامی، شورای گسترش زبان و ادبیّات فارسی

طرح ایجاد بنیاد پروین اعتصامی

بزرگ بانوی شعر و ادب فارسی، دکتراسدالله نوروزی، ادبیّات و فرهنگ

پروین اعتصامی، شبکه رشد

اختر چرخ ادب، محسن دهقان‌فارسانی، پژوهشگاه اطّلاعات و مدارک علمی ایران

پروين اعتصامى، نصرالله حدادى، به مناسبت پنجاه و پنجمين سالروز وفات پروين اعتصامى - اختر چرخ ادب، شورای گسترش زبان و ادبیّات فارسی

 

گزیده اشعار پروین اعتصامی

مست و هشیار
------------------
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
************************************
گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
وان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست

فرخنده طائری که بدین بال و پر پرد
همدوش مرغ دولت و همعرصه‌ی هماست

وقت گذشته را نتوانی خرید باز
مفروش خیره، کاین گهر پاک بی بهاست

گر زنده‌ای و مرده نه‌ای، کار جان گزین
 تن پروری چه سود، چو جان تو ناشتاست

تو مردمی و دولت مردم فضیلت است
تنها وظیفه‌ی تو همی نیست خواب و خاست

زان راه باز گرد که از رهروان تهی است
 زان آدمی بترس که با دیو آشناست

سالک نخواسته است ز گمگشته رهبری
عاقل نکرده است ز دیوانه بازخواست

چون معدنست علم و در آن روح کارگر
پیوند علم و جان سخن کاه و کهرباست

خوشتر شوی بفضل زلعلی که در زمی است
برتر پری بعلم ز مرغی که در هواست

گر لاغری تو، جرم شبان تو نیست هیچ
زیرا که وقت خواب تو در موسم چراست

دانی ملخ چه گفت چو سرما و برف دید:
تا گرم جست و خیز شدم نوبت شتاست

جان را بلند دار که این است برتری
پستی نه از زمین و بلندی نه از سماست

اندر سموم طیبت باد بهار نیست
آن نکهت خوش از نفس خرم صباست

آن را که دیبه‌ی هنر و علم در بر است
فرش سرای او چه غم ارزانکه بوریاست

آزاده کس نگفت ترا، تا که خاطرت
گاهی اسیر آز و گهی بسته‌ی هواست

مزدور دیو و هیمه‌کش او شدیم از آن
کاین سفله تن گرسنه و در فکرت غذاست

تو دیو بین که پیش رو راه آدمی است
تو آدمی نگر که چو دستیش رهنماست

بیگانه دزد را بکمین میتوان گرفت
نتوان رهید ز آفت دزدی که آشناست

بشناس فرق دوست ز دشمن بچشم عقل
مفتون مشو که در پس هر چهره چهره‌هاست

جمشید ساخت جام جهان‌بین از آنسبب
کاگه نبود ازین که جهان جام خودنماست

******************************
آتش دل
-------------------
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر    
که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژده‌ی نوروز میدهد ما را    
شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است    
بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرم    
درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
میان آتشم و هیچگاه نمیسوزم    
همان بر سرم از جور آسمان شرریست
علامت خطر است این قبای خون آلود    
هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد    
بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست
خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا    
ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست
از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت    
که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه    
ز خوب و ز شب چه منظور، هر که را نظریست
نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد    
صبا صباست، بهر سبزه و گلشن گذریست
میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند    
که گل بطرف چمن هر چه هست عشوه‌گریست
تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین    
بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
ز آب چشمه و باران نمی‌شود خاموش    
که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
هنر نمای نبودم بدین هنرمندی    
سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست
گل از بساط چمن تنگدل نخواهد رفت    
بدان دلیل که مهمان شامی و سحریست
تو روی سخت قضا و قدر ندیدستی    
هنوز آنچه تو را مینماید آستریست
از آن، دراز نکردم سخن درین معنی    
که کار زندگی لاله کار مختصریست
خوش آنکه نام نکوئی بیادگار گذاشت    
که عمر بی ثمر نیک، عمر بی ثمریست
کسیکه در طلب نام نیک رنج کشید    
اگر چه نام و نشانیش نیست، ناموریست
******************************
اشک یتیم
---------------------
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی    
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم    
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست    
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت    
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است    
این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است    
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن    
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود    
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

*****************************
از یک غزل
----------------
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت    
سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود    
ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت

آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک    
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت

دانی که نوشداروی سهراب کی رسید    
آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت

دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند    
بار دگر امید رهائی مگر نداشت

بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد    
این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت

پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت    
میدید شعله در سر و پروای سر نداشت

بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر    
کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت

خرمن نکرده توده کسی موسم درو    
در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت

من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام    
دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

**************************
احسان بی ثمر
---------------------
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفت    
کاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم

از بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گرد    
بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم

خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا    
رخساره‌ای نماند، ز گرما گداختم

ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من    
با خاک خوی کردم و با خار ساختم

ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغ    
هر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم

تا خیمه‌ی وجود من افراشت بخت گفت    
کاز بهر واژگون شدنش برفراختم

دیگر ز نرد هستیم امید برد نیست    
کاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم

منظور و مقصدی نشناسد بجز جفا    
من با یکی نظاره، جهان را شناختم

*************************
آشیان ویران
---------------
از ساحت پاک آشیانی    
مرغی بپرید سوی گلزار
در فکرت توشی و توانی    
افتاد بسی و جست بسیار
رفت از چمنی به بوستانی    
بر هر گل و میوه سود منقار
تا خفت ز خستگی زمانی    
یغماگر دهر گشت بیدار
تیری بجهید از کمانی    
چون برق جهان ز ابر آذار

گردید نژند خاطری شاد

چون بال و پرش تپید در خون    
از یاد برون شدش پریدن
افتاد ز گیرودار گردون    
نومید ز آشیان رسیدن
از پر سر خویش کرد بیرون    
نالید ز درد سر کشیدن
دانست که نیست دشت و هامون    
شایسته‌ی فارغ آرمیدن
شد چهره‌ی زندگی دگرگون    
در دیدن نماند تاب دیدن

مانا که دل از تپیدن افتاد

مجروح ز رنج زندگی رست    
از قلب بریده گشت شریان
آن بال و پر لطیف بشکست    
وان سینه‌ی خرد خست پیکان
صیاد سیه دل از کمین جست    
تا صید ضعیف گشت بیجان
در پهلوی آن فتاده بنشست    
آلوده بخون مرغ دامان
بنهاد به پشتواره و بست    
آمد سوی خانه شامگاهان

وان صید بدست کودکان داد

چون صبح دمید، مرغکی خرد    
افتاد ز آشیانه در جر
چون دانه نیافت، خون دل خورد    
تقدیر، پرش بکند یکسر
شاهین حوادثش فرو برد    
نشنید حدیث مهر مادر

دور فلکش بهیچ نشمرد
**********************
بی پدر
به سر خاک پدر، دخترکی    
صورت و سینه بناخن میخست

که نه پیوند و نه مادر دارم    
کاش روحم به پدر می‌پیوست

گریه‌ام بهر پدر نیست که او    
مرد و از رنج تهیدستی رست

زان کنم گریه که اندریم بخت    
دام بر هر طرف انداخت گسست

شصت سال آفت این دریا دید    
هیچ ماهیش نیفتاد به شست

پدرم مرد ز بی داروئی    
وندرین کوی، سه داروگر هست

دل مسکینم از این غم بگداخت    
که طبیبش ببالین ننشست

سوی همسایه پی نان رفتم    
تا مرا دید، در خانه ببست

همه دیدند که افتاده ز پای    
لیک روزی نگرفتندش دست

آب دادم بپدر چون نان خواست    
دیشب از دیده‌ی من آتش جست

هم قبا داشت ثریا، هم کفش    
دل من بود که ایام شکست

اینهمه بخل چرا کرد، مگر    
من چه میخواستم از گیتی پست

سیم و زر بود، خدائی گر بود    
آه از این آدمی دیوپرست

***********************
پیک پیری
--------------
ز سری، موی سپیدی روئید    
خنده‌ها کرد بر او موی سیاه

که چرا در صف ما بنشستی    
تو ز یک راهی و ما از یک راه

گفت من با تو عبث ننشستم    
بنشاندند مرا خواه نخواه

گه روئیدن من بود امروز    
گل تقدیر نروید بیگاه

رهرو راه قضا و قدرم    
راهم این بود، نبودم گمراه

قاصد پیریم، از دیدن من    
این یکی گفت دریغ، آن یک آه

خرمن هستی خود کرد درو    
هر که بر خوشه‌ی من کرد نگاه

سپهی بود جوانی که شکست    
پیری امروز برانگیخت سپاه

رست چون موی سیه، موی سپید    
چه خبر داشت که دارند اکراه

رنگ بالای سیه بسیار است    
نیستی از خم تقدیر آگاه

گه سیه رنگ کند، گاه سفید    
رنگرز اوست، مرا چیست گناه

چو تو، یکروز سیه بودم وخوش    
سیهی گشت سپیدی ناگاه

تو هم ایدوست چو من خواهی شد    
باش یکروز بر این قصه گواه

هر چه دانی، بمن امروز بخند    
تا که چون من کندت هفته و ماه

از سپید و سیه و زشت و نکو    
هر چه هستیم، تباهیم تباه

قصه خویش دراز از چه کنیم    
وقت بیگه شد و فرصت کوتاه

 

 

 

 

پرویز شهریاری  ریاضیدان

 

 

پرویز شهریاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زادروز      ۲ آذر ۱۳۰۵ کرمان

درگذشت     ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ (۸۵ سال)تهران

پیشه   ریاضی‌دان، پژوهشگر تاریخ علوم، فرهنگ نویس، دانشنامه نویس، عدالتخواه، نویسنده، معلم، سردبیر نشریات مختلف، ناشر، تدوینگر کتب درسی، مؤلف و مترجم

دین   زرتشتی

پرویز شهریاری (زاد ۲ آذر ۱۳۰۵ در کرمان — درگذشته ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در تهران)[۱][۲][۳]) ریاضی‌دان، مترجم، نویسنده، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و از چهره‌های ماندگار ایران[۴] در زمینه دانش و آموزش بود.

پرویز شهریاری: «جهان ما تنها از راه مبارزه طبقاتی تعریف می‌شود و جهانی که در آن انسان باشد ولی ریاضیات نباشد قابل تصور نیست.»

زندگی

 

پرویز شهریاری (ایستاده سمت راست) به همراه مادرش گلستان شهریاری و برادرانش سهراب و هرمز

پدرش دهقان‌زاده‌ای بود که روی زمین‌های اربابی کارگری می‌کرد. پس از مرگ پدر، مسئولیت خانواده به‌دوش مادرش (گلستان شهریاری) بود. این خانواده از لایه‌های درآمدی پایین جامعه بودند و دوران کودکی شهریاری از نظر معیشتی دوران سختی بود. او تا سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر در شهر کرمان گذراند و وارد دانش‌سرای مقدماتی کرمان شد. در خرداد ۱۳۲۳ دانش‌آموخته شد و برای ادامه تحصیل به تهران رفت.

 

پرویز شهریاری در بیست‌وپنج سالگی

در سال ۱۳۳۲، در تهران در رشته ریاضی از دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران و دانش‌سرای عالی (دانشگاه تربیت معلم تهران کنونی) دانش‌آموخته شد.[۵] یک سال در شیراز آموزگار بود و در سال ۱۳۳۳ به تهران رفت. آن روزها در دبیرستان اندیشه و دبیرستان‌های وابسته به گروه فرهنگی خوارزمی آموزش می‌داد. در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، در کلاس‌های روزانه و شبانه دانشگاه تربیت معلم و در اراک در مدرسه عالی علوم اراک هم آموزگار بود.[۶]

پرویز شهریاری در دوران پرتنش سیاسی دهه ۲۰ به مبارزه سیاسی روی آورد و در جریان چپ و مارکسیستی به فعالیت می‌پرداخت. در سال ۱۳۲۴ در نوزده‌سالگی به عضویت حزب توده ایران پذیرفته شد.[۷] پس از ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و سوءقصد به جان محمدرضا پهلوی موجی از دستگیری‌ها آغاز شد و در فروردین ۱۳۲۸ شهریاری که عضو حوزه‌ای به مسئولیت احسان طبری بود، برای نخستین بار بازداشت شد و به زندان افتاد و پس از آن بارها در دوران محمدرضا پهلوی و جمهوری اسلامی به زندان افتاد.

شهریاری به زبان فرانسه مسلط بود و در مدتی که در زندان به‌سر می‌برد، زبان روسی را نیز در مدت ۹ ماه، به‌گونه خودآموز و از روی یک کتاب فرا گرفت و از همان زمان، دست به تألیف و ترجمه زد. نخستین ترجمه‌ای که از او به چاپ رسید، کتاب تاریخ حساب نوشتهٔ رنه تانون (نویسنده فرانسوی) در سال ۱۳۲۹ بود. او این کتاب را در زندان ترجمه کرد.

دکتر پرویز شهریاری در فیلم مستند فانوس گلستان، که در اوایل دهه هشتاد خورشیدی درباره او ساخته شد، گفته بود:

«همیشه در زندگی خودم در بیم و امید به سر می‌بردم همیشه حتی حالا نمی‌توانم خودم را آزاد به معنی واقعی احساس کنم و همیشه حس می‌کنم که کسی یا چیزی دارد مرا می‌پاید.»

این دانشمند دادخواه سرانجام در ۸۶ سالگی و در ساعت ۴:۳۰ دقیقه بامداد روز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ به علت مشکل تنفسی در بیمارستان جم تهران زندگی را بدرود گفت و در عصر همان روز در آرامگاه قصر فیروزه زرتشتیان واقع در شرق تهران با باشندگی گروهی از دوستدارانش به خاک سپرده شد.

در زمستان ۱۳۹۲ تعدادی از شاگردان جوانِ این معلم عدالتخواه، یک نهال زیتون بر مزارش می‌کارند و یک لوحِ فلزی نیز به رسم یادبود در کنارِ این درخت نصب می‌کنند؛ بر روی این لوح، چنین نوشته شده است:

معلم مهربان

درسهایی که به ما یاد داده‌ای، روشنگر راهمان شده است.

در کارهایت آنچنان زنده‌ای که گویی هنوز اشاره به چیستا می‌کنی.

اما نمی‌دانیم که چقدر دلتنگِ دیدار با لبخندهایت خواهیم شد!

... این نهال زیتون را در کنار مزارت کاشتیم تا آنها که قرار است در آینده شاگردت شوند و از دانشت بیاموزند، بدانند که یک عمر رزمیدی و رنجیدی تا زندگی را با انسان، آشتی دهی...

سپاس معلم

بدرود شهریاری

فعالیت‌های سیاسی

استاد پرویز شهریاری (ریاضیدان عدالتخواه) در ابتدا از پیروان احمد کسروی بود و سپس در سال ۱۳۲۴ به گروه هواداران حزب توده پیوست. او هفت بار به زندان رفت.[۸] در سال ۱۳۲۸ به مدت سه سال، در سال ۱۳۳۲ به مدت یک سال‌ونیم، و در سال ۱۳۶۱ به علت عضویت در شورای نویسندگان و هنرمندان به مدت یک سال‌ونیم زندانی شد.[۹]

فعالیت‌های علمی و آموزشی

 

از راست به چپ پرویز شهریاری، احمد آرام و باقر امامی تالار شرکت نفت، بزرگ‌داشت بیست و پنجمین سال انتشار مجلهٔ سخن.

نشریه سخن علمی

نشریه «سخن علمی» از سال ۱۳۴۱ منتشر شد و پرویز شهریاری سردبیر این نشریه بود. استاد پرویز شهریاری درباره این نشریه و سرنوشت آن می‌نویسد:

«این نشریه هشت سال پیاپی منتشر شد: در سال اول ۶ شماره و در ۷ سال بعد، هر سال ۱۲ شماره. روی هم ۹۰ شماره. در بهمن ۱۳۴۸ بلایی نازل شد. در یکی از شعبه‌های سازمان امنیت مرا خواستند. برایم چای آوردند و بسیار با محبت صحبت می‌کردند و در خواست کوچکی داشتند. مجله سخن علمی را به ما (یعنی سازمان امنیت) واگذار کنید. ما همچنان خانلری و تو را به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر در مجله اعلام می‌کنیم، ولی شما هیچ دخالتی در آن نخواهید داشت. به هر کدام از شماها (دکتر خانلری و من)، ماهیانه پنج هزار تومان می‌دهیم؛ این قرار هم باید همین‌جا دفن شود. من به‌ظاهر مخالفتی نکردم؛ ولی گفتم، اجازه بدهید سال هشتم را تمام کنیم، آن وقت خدمت می‌رسم و مجله را تحویل می‌دهم. شماره ۱۲ نشریه تا فروردین ۱۳۴۹ طول کشید و در آن یادداشتی به صورت یک‌برگ رنگی گذاشتم که این، آخرین شماره است. به‌ظاهر سازمان امنیت چند مجله را به‌همین صورت در دست گرفته بود. بعد از پخش مجله، آقای دکنر خانلری مرا خواست و جریان را جویا شد. به او گفتم، چه پیش آمده است... ولی اکنون با کاغذی که لای مجله گذاشته و پخش کرده‌ام، گمان می‌کنم مسئله منتفی شده باشد و در واقع هم بعد از آن خبری نشد. برای اینکه ارزش پنج هزار تومان را در آن زمان بفهمید، باید یادآوری کنم که من از همه کارهایی که می‌کردم، روی هم ماهیانه، کمتر از آن درآمد داشتم، مجله سخن علمی هم اشتراکی برابر ۲۵۰ ریال برای ۱۲ شماره داشت.»[۱۰]

وی تا آخر عمر سردبیر نشریه دانش و مردم و نشریه چیستا بود[۱۱] و با نشریه برهان متوسطه نیز از نخستین شماره آن همکاری داشت.

افتخارات

 

دریافت نشان درجهٔ یک علمی از وزیر آموزش و پرورش وقت دکتر خانلری، (۱۳۴۵)

۱۳۸۷، دریافت عنوان برترین ریاضیدان زنده ایران از سوی انجمن ریاضی ایران.

بدیع‌الزمان فروزانفر

 

 

بدیع‌الزمان فروزانفر

زمینه فعالیت   استاد برجسته زبان فارسی

تولد  ۱۲۸۸ ه.خ.[۱] بشرویه

مرگ   ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ ه.خ.[۱] تهران

 

استاد بدیع‌الزمان فروزانفر (۲۸ ربیع الثانی ۱۳۲۲ ه.ق. بشرویه از توابع فردوس - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ ه.خ. تهران) از اساتید برجسته زبان و ادبیات فارسی و مولوی‌شناس نامدار بود.

وی از چهره‌های بزرگ پژوهش ادبیات فارسی و استاد گروهی از بزرگان ادبیات معاصر بوده‌است از جمله: دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر سید محمد دبیرسیاقی، دکتر محمد جعفر محجوب، دکتر سیمین دانشور، دکتر جلیل تجلیل، دکتر محمدامین ریاحی، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، دکتر حسینعلی هروی و دکتر سید جعفر شهیدی.

او خود شاگرد دهخدا بود. علامه دهخدا درسال ۱۳۱۴ مدرک دکترای وی را امضا و او را به سمت استادی دانشگاه تهران منصوب کرد.

او بنیانگذار نهضت تحقیق در متون کلاسیک ادبیات فارسی و تصحیح آنها بود. تصحیح کلیات شمس تبریزی از کارهای برجسته فروزانفر به‌شمار می‌آید.

فروزانفر به مدت‌ ۳۰ سال‌ در دانشگاه تهران و در رشته‌های مختلف‌ ‌از جمله ادبیات‌ فارسی‌، تاریخ‌، تصوف‌ اسلامى‌، عرفان‌ و ادبیات‌ عرب‌ تدریس‌ کرد. وی همچنین دو دوره‌ به‌ نمایندگی مجلس شورای ملی‌ و مجلس سنا انتخاب‌ شد. عمدهٔ‌ مطالعات‌ استاد فروزانفر دربارهٔ مولانا جلال‌الدین بلخی و عطار نیشابوری بود.[۱]

آثار

مهم‌ترین آثار تألیفی و تصحیحی استاد فروزانفر عبارت‌اند از[۱]:

«دیوان شمس تبریزى» در دو جلد

«شرح مثنوی شریف» در سه جلد

مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی

احادیث مثنوی

فیه ما فیه از گفتار مولوی

احوال و تحلیل آثار فریدالدین عطار نیشابوری

«سخن‌ و سخنوران»‌ در دو جلد

منتخبات‌ ادبیات‌ فارسی

رساله‌ در احوال‌ مولانا جلال‌الدین‌ رومی

تاریخ ادبیات ایران

فرهنگ عربی به فارسی (با مشارکت چهار نفر از استادان)

قدیمى‌ترین اطلاع از زندگانی خیام

مناقب اوحدالدین حامد کرمانی.

مجموعهٔ اشعار (با مقدمهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)[۲]

منابع

۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ وب‌گاه آفتاب

وب‌گاه کتابنامه

  ذبیح‌الله منصوری از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد لحن یا سبک این مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌ای استفاده‌شده در ویکی‌پدیا نیست. لطفاً کلمات ستایش‌گونه و غیر ادبی و عبارت‌های نادانشنامه‌ای را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر راهنمای نوشتن مقاله‌های بهتر و لحن بی‌طرف را ببینید. ذبیح‌الله منصوری نام اصلی ذبیح‌الله حکیم الهی دشتی زادروز ۱۲۷۶ سنندج مرگ ۱۳۶۵ تهران تهران ملیت  ایرانی محل زندگی تهران در زمان حکومت پهلوی اول-پهلوی دوم-جمهوری اسلامی بنیانگذار سبک بسط و اقتباس در ترجمه و نگارش پیشه روزنامه‌نگار مترجم سال‌های نویسندگی از سال 1292 شمسی تا 1365 شمسی سبک نوشتاری طرفدار سبک بسط و گسترش کتب بود و در ترجمهٔ آثار به‌جای وفادار ماندن به متن کتاب به زبان اصلی، تغییرات و اضافات بسیاری را در متن اصلی اِعمال کرده‌است. کتاب‌ها سینوهه پزشک مخصوص فرعون {نهج البلاغه} نوشتارها با مجلات و مطبوعات کوشش، اطلاعات، ایران ما، داد، ترقی، تهران مصور، روشنفکر و سپید و سیاه همکاری داشت و عمده کارهای او در مجله هفتگی خواندنیها منتشر می‌شد. دلیل سرشناسی پر کار ترین نویسنده ایران شاید هم جهان[نیازمند منبع] امضا 100px
ذبیح الله حکیم الهی دشتی، فرزند اسماعیل معروف به ذبیح الله منصوری و با نام‌های مستعار پیشتاز و ناصر (زاده ۱۲۷۶ در سنندج - مرگ ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ در تهران)، پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و به گفته خودش قهرمان بوکس سبک‌وزن ایران بود[۱]. محتویات ۱ زندگی ۲ عدم وفاداری به متن اصلی و انتقادها ۲.۱ مقاله علی‌اکبر قاضی‌زاده ۲.۲ منصوری از دید مطالعات ترجمه ۳ آثار ۳.۱ لیست برخی آثار ۴ منبع ۵ پانویس زندگی
او در مدرسهٔ آلیانس (سنندج) کردستان درس خواند که فرانسوی‌ها آن را اداره می‌کردند. پس از چندی با مأموریت پدر در کرمانشاه به آن شهر رفت و زبان فرانسه را از پزشکی که این زبان را می‌دانست فراگرفت. در بازگشت به تهران و درگذشت پدر، عهده‌دار مخارج خانواده شد و به ناچار از تحصیل دست کشید و در سال ۱۳۰۱ شمسی با تاسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.
در سال ۱۳۰۶ در حالی که در روزنامه کوشش کار می‌کرد، با روزنامه اطلاعات نیز شروع به همکاری کرد که مدت‌ها ادامه یافت و از آغاز انتشار روزنامه کیهان هم به مدت شش سال، چندین کتاب برای این روزنامه ترجمه کرد که همه به صورت پاورقی به چاپ می‌رسید. بعدها با روزنامه ایران ما، روزنامه داد، مجله خواندنیها، روزنامه باختر، روزنامه اختر امروز، مجلهٔ ترقی، مجلهٔ تهران مصور، مجلهٔ روشنفکر، مجلهٔ سپید و سیاه، مجلهٔ امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنیها همکاری داشت. او دیر ازدواج کرد و دارای یک دختر و یک پسر شد. مادرش از خانواده علماء و روحانیون شهر سنندج بود.
ذبیح الله منصوری در سال ۱۲۹۹ وقتی به تهران آمد می‌خواست در رشته دریا نوردی تحصیل کند ولی در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال یافت. گفته می‌شود حدود ۱۴۰۰ کتاب و نشریه منتشر کرده که از پرفروش ترین کتابها به زبان فارسی می‌باشند. ذبیح الله منصوری بسیار ساده می‌زیست و به همسر و دو فرزند خود علاقه فراوانی داشت همواره از خودکشی برادرش که جزو ۵۳ نفر همراهان ارانی به زندان افتاده بود و سه سال محکومیت یافت و بعداً خود را از بین برد ناراحت بود.
بنابر شواهد و دلایل موجود[نیازمند منبع] بسیاری از کارهای او که به نام ترجمه چاپ شده‌است توسط خود او تالیف شده اما بنا بر ضعف فرهنگی آن دوران ایران و تمایل ناشران برای چاپ آثار ترجمه از نویسندگان خارجی، منصوری برخی از کارهایش را به ناچار به نام ترجمه نویسندگان موهومی چاپ می‌نمابد.
وی در طول عمر خود به کشورهایی نظیر هند، شوروی و چندین کشور اروپایی سفر نمود.
ذبیح الله منصوری در ۱۹ خرداد ماه ۱۳۶۵ش در بیمارستان شریعتی در سن ۸۹ سالگی درگذشت. منصوری حدود۵۰ سال نوشت و ترجمه کرد. نگاهی به آثاری که از وی بر جامانده و مقایسه آن‌ها با مدت عمر او نشان دهنده پر کاری بسیار زیاد او دارد[نیازمند منبع].
علی‌اکبر قاضی‌زاده درباره وضعیت معاش منصوری چنین می‌گوید:[نیازمند منبع]
اما نصیب خود او از این همه کار گذران یک زندگی زیر متوسط بود. تا سال ۵۲ در خانه‌ای در خیابان امیریه زندگی می‌کرد که هیچ کس از دوستان او آن خانه را ندیده‌است. بعد هم در کوی نویسندگان توانست آپارتمانی دست و پا کند که عاقبت در همین خانه هم درگذشت. بیشتر عمر او در بالاخانه‌ای در یک ساختمان قدیمی در کوچه خواندنی‌ها (اول فردوسی از جنوب، نرسیده به کوشک مصری) گذشت. با آنکه در اغلب مطبوعات مطرح زمان خود همکاری داشت و با اینکه کار قلمی او با رونق فروش آن مطبوعات نسبت مستقیم داشت، عاقبت به عنوان حروفچین و از سوی اتحادیه حروفچینان توانست بیمه شود. کارگران حروفچین هم منصوری را خوب می‌شناختند و هم او را دوست داشتند. عدم وفاداری به متن اصلی و انتقادها
او کتاب‌های بسیاری نگاشته‌است. او در سبک نویسندگی خود دارای روش خاصی بود. اما طرفدار سبک بسط و گسترش کتب بود. او به کتاب‌های اصلی وفادار نبود. در بسیاری از موارد اطلاعات خویش را نیز به کتاب‌های می‌افزود. او معتقد بود. ترجمه بر دو گونه‌است نوعی که در آن مترجم به لغت به لغت ترجمه می‌کند و به متن اصلی وفادار است و نوعی دیگر که خود آن را اقتباس می‌نامید مترجم این اختیار را داشت که ایده اولیه نویسنده را گسترش دهد. نقل است که اصلا شخصیتی به نام «پل آمیر» در تاریخ ادبیات فرانسه وجود ندارد. عده‌ای معتقدند «خداوند الموت» پرداخته ذهن منصوری بوده‌است.
او به خاطر سبک خاص‌اش بارها مورد انتقادهای شدید و بعضا استهزا قرار گرفت. رضا براهنی در کتاب کیمیا و خاک او را بشدت مورد انتقاد داد و نوشت "آقای ذبیح‌الله منصوری طرفدار مدرسه بسط است یعنی که رمان ششصد صفحه‌ای در دست ایشان حداقل هزار صفحه می‌شود.[۲]
علی اناری در مصاحبه با خبر آنلاین می‌گوید: کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی در حالی توسط ذبیح‌الله منصوری در دو جلد و ۹۸۹ صفحه ترجمه شد که اصل کتاب بیش از ۶۰ صفحه بیشتر نیست. یعنی اگر کتاب والتاری را که به گفته خودش از پاپیروسهای هیروگلیف‌نشان ترجمه شده‌است و ظاهراً هیچ کس جز خودش یارای تأیید صحت و سقم آن را ندارد سندی متقن در نظر بگیریم، ترجمه آن به فارسی ۹۲۹ صفحه داستان اضافه دارد. وی می‌افزاید: «مرحوم ذبیح الله منصوری و قلم شیوایش شهره دهرند اما هیچ کس ترجمه‌های آن مرحوم را که تاریخ و افسانه را توأمان با هم داشت تاریخ صرف نخوانده و نمی‌خواند.» [۳] البته نمی‌توان سخنان علی اناری را تماماً تایید کرد.[۴] و بر خلاف گفته علی اناری کتاب مورد نظر بیش از ۴۶۱ صفحه است.[۵]
با نگاهی به نوشته‌های ذبیح‌الله منصوری درمی‌بابیم که وی بیش از آنکه مترجم باشد نویسنده‌ای توانا بوده‌است. کتاب‌های او از نظر تاریخی سندیت دقیقی ندارند، گرچه وی تلاش بسیاری که در کتب تاریخی است به حوادث کتاب با رخدادهای دنیای واقع نیز همسان باشند، اما در برخی از اوقات نوشته‌های او با تاریخ واقعی در تضاد هستند. برای نمونه در مورد قتل خواجه نظام‌الملک در کتاب خداوند الموت می‌خوانیم:«وقتی محمد طبسی به نهاوند رسید به او گفتند خواجه در شکارگاه است و او به قرق رفت و تقاضای ملاقات کرد. در محضر خواجه وی ناگهان دید که یکی از دو غلام‌بچه با خنجر به وی حمله کرد و او را به قتل رساند.»
اما در واقع خواجه نظام‌الملک در شب جمعه دوازدهم ماه رمضان سال ۴۸۵ هجری قمری در راه بغداد در محلی به نام صحنه توسط یک از فدائیان حسن صباح به نام بوطاهر ارانی به قتل رسیده‌است[۶].
حسینقلی مستعان در مصاحبه با سیروس آموزگار درباره ذبیح الله منصوری می‌گوید: «همه ما می‌دانیم که نیمی از آنچه ذبیح‌الله منصوری به اسم ترجمه می‌نوشت، نوشته خود او بود. حتی به نظر من «نیم» هم برآورد کمی است. خود شما یکبار برای من تعریف کردید که امیرانی یک جزوه سی چهل صفحه‌ای را برای ترجمه به وی داد و او آن را در سی چهل شماره خواندنیها ترجمه کرد و بعداً هم به صورت یک کتاب قطور در ایران چاپ شد.» و سیروس آموزگار پاسخ می‌دهد: «بله، درست است. من خودم آنروز حضور داشتم. یکبار دیگر نیز در همین فرانسه، یک روز دکترمحمدعلی امیرمعزی را که به یقین یکی از نامداران ایرانی معاصر است، دیدم و به وی گفتم که در ایران کتاب خداوند الموت ذبیح‌الله منصوری را که ترجمه از یک نویسندة فرانسوی بنام پل آمر است خوانده‌ام و خیلی خوشم آمده‌است و می‌خواهم اصل کتاب را به فرانسه بخوانم. دکتر معزی غش غش خندید و گفت آن کتاب در واقع مقاله‌ای بیش نیست و ملحقات خود منصوری آنرا به صورت آن کتاب قطور در آورده‌است.» [۷]
روزی منتقدی در یکی از روزنامه‌ها به شدت از ذبیح الله منصوری انتقاد کرده بود و وی را دزد آثار ادبی خوانده بود. ذبیح الله منصوری در جوابش می‌گوید:«اگر انسان در زندگی قرار باشد که دزد باشد بهتر است کتاب بدزدد».[نیازمند منبع] مقاله علی‌اکبر قاضی‌زاده
علی‌اکبر قاضی‌زاده در مقاله‌ای در روزنامه شرق به تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۸۶ تحت عنوان «تکلیف ذبیح‌الله منصوری را روشن کنید»، به ارائه راهکارهایی برای روشن شدن وضعیت آثار منصوری پرداخت. او درباره آثار منصوری می‌گوید:
همه این کارها به نام ترجمه به خوانندگان عرضه می‌شود، اما اهل تحقیق و کارشناسان ادبیات می‌دانند آن نویسندگان غربی که کتاب‌ها به نام آنان معرفی می‌شود، در مجموع سه حالت دارند؛
۱. این نویسندگان یا وجود خارجی دارند اما کتابی به چنین نام و مضمونی ننوشته‌اند.
۲. یا وجود خارجی دارند اما جزوه‌ای، مقاله‌ای یا یادداشتی چندبرگی نوشته‌اند که با گذر از ذهن خلاق و سازنده منصوری به کتابی مفصل و پربرگ تبدیل شده‌اند.
۳. یا اصولاً از ابتدای پیدایش سیاره زمین اصلاً چنین آدم‌هایی زاده نشده‌اند تا چه رسد به اینکه کتابی نوشته باشند که ذبیح الله منصوری آن را به فارسی بازگرداند.
او درباره مشکلاتی که با خواندن آثار منصوری پیش آمده‌است، می‌نویسد:
از قلم منصوری خیلی‌ها هم خیر دیده‌اند و هم سود. عده‌ای هم سرکار رفته‌اند و بدجوری خیط شده‌اند. مثل کسی که آرای ابوعلی سینا از قول منصوری - یا نویسنده ادعایی او- را جدی گرفت. مثل کسی که در پاورقی منصوری، آرای بدیع و ناگفته‌ای از ملاصدرا- آن هم از قول هانری کربن- را در نوشته‌های منصوری دید و تا پاریس رفت تا بیشتر بداند و تازه آنجا فهمید کربن چنان چیزهایی ننوشته‌است و نمونه‌های دیگر.
بسیاری از چهره‌های معتبر معاصر ما (مثل مینوی، دستغیب، کریم امامی، رضا براهنی و...) به همین سبب دشنام‌های حرفه‌ای را نثار منصوری کردند و البته حق هم داشتند. همه این ایرادها یک مبنای مشترک دارند؛ منصوری به اصل متن‌ها به هیچ شکل وفادار نیست. این ایرادها از آنجا مهم جلوه می‌کنند که هیچ یک از کارهای منصوری به ظاهر تالیف نیست؛ همه در ظاهر ترجمه‌اند. چرا باید نویسنده‌ای با سرنوشت حرفه‌ای خود چنین کند؟ چرا لااقل آن گروه کارها را که نویسنده مشخصی ندارند تالیف اعلام نکرده است؟ خود او گفته‌است به دو دلیل؛ اول اینکه از منتقدان سختگیر و بی رحم می‌ترسیده و دوم اینکه تصور می‌کرده گذاشتن نام یک نویسنده غربی بر روی کتاب‌ها حاصل کار را معتبرتر جلوه می‌دهد.
او برای روشن شدن وضعیت آثار منصوری، این پیشنهاد را ارائه می‌دهد:
با ذبیح الله منصوری چه باید کرد؟ نخست آنکه از تعصب اگر بگذریم آثار او قابل نادیده گرفتن نیستند. پیشنهاد می‌کنم گروهی از اهل قلم، اهل داستان نویسی و ناشران به خود زحمت دهند و در یک نشست تکلیف این کارگر بی مدعا، پرکار و تاثیرگذار را پس از بررسی همه آثار او مشخص کنند. پیشنهاد می‌کنم این نشست تکلیف چهار گروه از آثار منصوری را یک بار برای همیشه روشن کند.
۱- منصوری تعدادی ترجمه از نویسندگان شناخته شده دارد که انتساب آن آثار به این نویسندگان مسلم است. مثل آثار موریس مترلینک، موریس دوکپرا، آگاتا کریستی، سروانتس، الکساندر دوما و دیگران. این آثار باید ترجمه منصوری شناخته شوند اگرچه ترجمه‌هایی نارسا و نامناسب. اکنون اختیار با خواننده‌ است که این آثار را با همین سطح ترجمه بپسندد یا نپسندد.
۲- برخی از کتاب‌های او- به هر دلیل ممکن- نویسنده شناخته شده‌ای ندارند. یا مسلم است که یا چنین نویسندگانی پا به عرصه وجود نگذاشته‌اند یا گذاشته‌اند، اما چنین کتابی ننوشته‌اند. توافق شود که نام نویسنده مجهول را از روی جلد کتاب‌ها پس از این بردارند و این آثار تالیف ذبیح الله منصوری شناخته شوند.
۳- تعدادی از کارهای منصوری هم نویسنده مشخص دارند و هم آن نویسنده پدیدآورنده آن کتاب است. منصوری به کمک ذهن و قدرت داستان سرایی خود آن اثر کم حجم را به کتابی مفصل تبدیل کرده‌است. این کتاب‌ها را می‌شود در گروه اقتباس جای داد.
۴- آثار منصوری در حوزه مذهب، فلسفه و تاریخ اسلام را یا می‌شود کنار گذاشت یا با این توضیح چاپ کرد که این آثار قابل استناد نیستند و فقط برداشت‌های منصوری هستند.
با این تدبیر می‌شود هم تکلیف مردم را با آثار منصوری روشن کرد، هم جایگاه اصلی او را به او بخشید، هم وجود او را از این سکوت مرگبار نجات داد. به علاوه شاید با این تدبیر نجات بخش بتوان حقوق پایمال شده بازماندگان روان شاد منصوری را از آثار او به آنان بازگرداند. منصوری از دید مطالعات ترجمه
در سال ۱۳۸۷ اسماعیل حدادیان مقدم در مقاله ای در فصلنامه مترجم از دیدگاهی تازه به آثار منصوری پرداخت. وی در مقاله ای با عنوان شبه ترجمه های ذبیح الله منصوری، این ترجمه ها را از دید مطالعات ترجمه نوعی شبه ترجمه نامید. وی خواستار آن شد تا با انجام کار تحقیقی و مستند و با کمک راهکارهایی که نشان می دهد، به بررسی علمی آنها بپردازیم. آثار
یکی از مهم ترین نوشته های منصوری کتاب شاه جنگ ایرانیان است. از آثار قابل توجه دیگرش می‌توان به سینوهه پزشک مخصوص فرعون، خواجه تاجدار، خداوند الموت (حسن صباح)، ابن سینا نابغه‌ای از شرق، اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، اندیشه‌های یک مغز بزرگ (۴ ج)، افکار مترلینک و منم تیمور جهانگشا اشاره کرد. لیست برخی آثار قهرمان هند و چین (1جلد) غرش طوفان (۷جلد) (۱۳۳۶) - الکساندر دوما (پدر) قبل از طوفان (۸جلد) - الکساندر دوما (پدر)(مجموعه‌ای از ۳ کتاب ملکه مارگو، مادام مونسورو و پاسداران ۴۵گانه) سه تفنگدار (۱۰جلد) (۱۳۳۶) - الکساندر دوما (پدر) شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) - ۱۳۴۳ عشاق نامدار (۳جلد) (۱۳۴۶) - خواجه تاجدار (۱۳۴۷) - ژان گور امام حسین و ایران (۱۳۵۱) - کورت فریشلر مغز متفکر جهان شیعه «امام صادق» (۱۳۵۴) - (وجود خارجی کتاب به زبان اصلی و استنادات آن به شدت مورد تردید است [۸]) سقوط قسطنطنیه (۱۳۵۹) - میکا والتاری خداوند الموت (حسن صباح) (۱۳۵۹) - پل آمیر ملاصدرا (۱۳۶۱) - هانری کربن عارف دیهیم دار (۱۳۶۲) - جیمز داون غزالی در بغداد (۱۳۶۳) - ادوارد توماس تقدیر (۱۳۶۳) - ژرژ بلوند جراح دیوانه (۱۳۶۴) - ژارگن توروالد فتنه (۱۳۶۸) - لانتیاک سرزمین جاوید (۴جلد) (۱۳۷۰) - رومن گیرشمن زندگی خصوصی کاترین کبیر (۱۳۷۲) - جرج پی. کوچ سینوهه پزشک فرعون (۲جلد) - میکا والتاری من کنیز ملکه مصر بودم - میکل پیرامو سفرنامه ماژلان - پبگافتا دی لومباردو اسپارتاکوس (؟) - هوارد فاست ژوزف بالسامو (۳جلد) (؟) - الکساندر دوما (پدر)(این رمان قبل ازغرش طوفان بوده و با این رمان یک مجموعه واحد را تشکیل می‌دهد) محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون - اوکتاو اوهری شاه طهماسب و سلیمان قانونی - آلفرد لابی ار دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) - ژان یونیر مکاتبات چرچیل و روزولت - وارن اف. کمبل پطر کبیر (۲جلد) - رابرت ماسی عایشه بعد از پیغمبر - کورت فریشلر محمد پیغمبری که از نو باید شناخت - کنستانتین ویرژیل گئورگی ایران و بابر - ویلیام ارسکین ملکه ویکتوریا - الیزابت لانفورد خاطرات یک جراح بزرگ آلمانی - ارهارد لوتز لولیتا - ولادیمیر ناباکوف سه سال در ایران - کنت دو گوبینو آخرین ضربه - فردریک دار آقایان قضات! قاتل اصلی را جستجو کنید - رالف گولدمان آواره‌ها - موریس دوکبرا ابن سینا: نابغه‌ای از شرق گروه آهنین - الکساندر دوما مردی بالای صلیب جدال تبهکاران در پاریس سفرهای کریستف کلمب قهرمانان تمدن سفر به قطب شمال جنگ دریایی تزوشیما کنت مونت کریستو چگونه قرآن را شناختم تب طلا جنگ الماس عشق یک جاسوسه فتنه آواره‌ها شاهزاده خانم محکوم رابین هود یا پادشاه دزدان فرزند نیل قتل در ساحل عشق یک جاسوسه زنبور عسل، مورچگان، موریانه - موریس مترلینک یک سال در میان ایرانیان (سفرنامه)ادوارد براون تبهکار مخوف سایه عقاب اثر ژان دنکورت سقوط قسطنطنیه میکا والتاری نهج البلاغه
تنها کتابی که «ذبیح‌الله منصوری» نام خود را به عنوان نویسنده بر آن نهاده؛ کتاب علوم اسلامی در قرن اول هجری است، که البته بیشتر دربارهٔ علوم اسلامی در سده‌های چهارم و پنجم هجری است که این اثر هم در واقع ترجمه کتاب تمدن اسلام در قرن چهارم نوشته آدام متز است. کتاب علوم اسلامی در قرن اول هجری در سال ۱۳۶۲ توسط نشر چکامه به چاپ رسیده‌است.

جلال آل احمدوهمسرش سیمین دانشور

 

جلال آل‌احمد

 

 

جلال آل احمد در جوانی

جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنيا آمد. در 1323 به حزب توده پيوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن كناره گرفت. نخستين مجموعه داستان خود به نام «ديد و بازديد» را در همين دوران منتشر كرده بود. او كه تاثيری گسترده بر جريان روشنفكری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعي، پژوهش‌های مردم شناسي، سفرنامه‌ها و ترجمه‌‌های متعددی نيز پرداخت. شايد مهم‌ترين ويژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عين حال عصبی و پرخاشگر، كه نمونه‌ها‌‌ی خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در ميقات» و يا داستان-زندگي‌نامه‌ی«سنگی بر گوري» مي‌توان ديد. وی در 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان درگذشت.

وی در جوانی عضو حزب توده بود و با نشریه مردم ارگان این حزب همکاری داشت[نیاز به ذکر منبع]. بعد از واقعه ی آذربایجان همراه با خلیل ملکی و گروهی دیگر از آن حزب جدا شد[نیاز به ذکر منبع].

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، مترجم و داستان‌نویس، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

وی در سال 1342 به اتفاق علی اکبر کنی پور برای سفر حج به مکه رفت.پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۱] و کتاب غرب زدگی مورد توجه آیت الله خمینی قرار گرفته بود. آل احمد از سفر حج نامه ای برای آیت الله خمینی ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل آیت الله خمینی پیدا کرد. جلال آل‌احمد در این نامه به شخص آیت الله خمینی اظهار اردت کرده بود. [۲]

پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه ی وی سریع تشییع شد و دفن شد. که باعث ایجاد شایعاتی درباره ی سربه‌نیست شدن احتمالی او شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده است [۳].

آثار

اورازان (۱۳۳۳) مدیر مدرسه (۱۳۳۷) غرب زدگی (۱۳۴۱)

سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) نفرین زمین (۱۳۴۶)

نون والقلم   در خدمت و خیانت روشنفکران   از رنجی كه میبريم

پنج داستان   تات نشين های بلوك زهرا 

جزيره خارك درّ يتيم خليج فارس   چهل طوطي  خسی در ميقات

ديد و بازديد   زن زيادي  سرگذشت كندوها  سفر آمريكا

سفر به ولايت عزراييل   سفر روس  سه تار   مكالمات

يك چاه و دو چاله   نيما چشم جلال بود  در خدمتیم

ترجمه

مائده های زمينی   عبور از خط  قمارباز(رمان) سوء تفاهم

دست های آلوده   گرگدن

منابع

  1. 1.  ماهنامه سوره،شماره یازدهم،گفتگو با شمس آل احمد
  2. 2.  سورهٔ مهر، شمارهٔ 11
  3. 3.  گلشیری، ص ۱۰
  • ·         گلشیری، هوشنگ، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور. چاپ اول، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶. شابک ۹۶۴۴۴۸۰۳۵‐X.
  • ·         http://www.sokhan.com/

پیوند به بیرون

جلال آل‌احمد و نثر برون گرای فارسی

 

جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنيا آمد. در 1323 به حزب توده پيوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن كناره گرفت. نخستين مجموعه داستان خود به نام «ديد و بازديد» را در همين دوران منتشر كرده بود. او كه تاثيری گسترده بر جريان روشنفكری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعي، پژوهش‌های مردم شناسي، سفرنامه‌ها و ترجمه‌‌های متعددی نيز پرداخت. شايد مهمترين ويژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عين حال عصبی و پرخاشگر، كه نمونه‌ها‌‌ی خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در ميقات» و يا داستان-زندگي‌نامه‌ی«سنگی بر گوري» مي‌توان ديد. وی در 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان درگذشت.

وی در جوانی عضو حزب توده بود و با نشریه مردم ارگان این حزب همکاری داشت. بعد از واقعه ی آذربایجان همراه با خلیل ملکی و گروهی دیگر از آن حزب جدا شد

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، مترجم و داستان‌نویس، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

وی در سال 1343 برای سفر حج به مکه رفت.پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود(ماهنامه سوره،شماره یازدهم،گفتگو با شمس آل احمد) و کتاب غرب زدگی مورد توجه آیت الله خمینی قرار گرفته بود.آل احمد از سفر حج نامه ای برای آیت الله خمینی ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل آیت الله خمینی پیدا کرد.جلال آل احمد در این نامه به شخص آیت الله خمینی اظهار ارادت کرده بود.

پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه ی وی سریع تشییع شد و دفن شد. که باعث ایجاد شایعاتی درباره ی سربه‌نیست شدن احتمالی او شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده است.

منبع ویکی پدیا

 

 

 

 

 

سیمین دانشور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

دکتر سیمین دانشور

ملیتایرانی

زادروز     ۸ اردیبهشت ۱۳۰۰
۲۹ آوریل ۱۹۲۱ ‏(۹۰ سال)شیراز

پدر و مادر     قمرالسلطنه حکمت محمدعلی دانشور

مرگ      ۱۸ اسفند ۱۳۹۰  تهران

پیشه      نویسنده و مترجم

همسر(هاجلال آل‌احمد (۱۳۴۸-۱۳۲۹

صفحه در دادگان فیلم‌ها

سیمین دانشور (زادهٔ ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز[۱] - ۱۸ اسفند سال ۱۳۹۰ خورشیدی در تهران) نویسنده و مترجم ایرانی بود. وی نخستین زن ایرانی بود که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.[۲][۳] مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است[۴] و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود.[۵] دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.[۶]

زندگی

دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.

دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بی‌نام.

در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد[۷] که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.

در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).

دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد[۸] در سال ۱۳۲۹ با آل‌احمد ازدواج کرد.[۹] دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت.[۱۰] در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.[۱۱]

کتاب‌ها

مجموعه داستان

رمان‌ها

ترجمه‌ها

آثار غیرداستانی

  • غروب جلال، انتشارات رواق، ۱۳۶۰
  • شاهکارهای فرش ایران
  • راهنمای صنایع ایران
  • ذن بودیسم
  • مبانی استتیک

وضعیت آخرین رمان او

نوشتار اصلی: کوه سرگردان

مجله ادبی ـ هنری نافه در شماره آبان ۱۳۸۹ خود در گزارشی که علیرضا غلامی با عنوان «در جستجوی کوه سرگردان» نوشته بود برای نخستین بار خبر داد که رمان کوه سرگردان سیمین دانشور مفقود شده‌است.[۱۲]

در این گزارش گفته شد که سیمین دانشور نگارش این رمان را قبل از تیر ۱۳۸۶ یعنی قبل از بیماری تمام کرده‌است. اما بعد از بهبودی نسبی دانشور در پائیز همان سال، ناشر پی می‌برد که رمان کوه سرگردان ناپدید شده‌است. انتشارات خوارزمی دو سال تلاش کرده بود خبر مفقود شدن این رمان در رسانه‌ها درز نکند.

مجله ادبی ـ هنری نافه در گزارش خود گفته‌است این رمان می‌توانست قبل از مرگ علیرضا حیدری، مدیر انتشارات خوارزمی منتشر شود. اما موضوع رمان و حساسیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به آن و همچنین محافظه‌کاری مدیران انتشارات خوارزمی از علل تأخیر در انتشار آن بوده‌است.

بیماری

۳۰ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی دانشور به علت مشکلات حاد تنفسی در بیمارستان پارس بستری شد، نیز شایع شد که وی درگذشته‌است اما این خبر تکذیب شد[۱۳]، او در ۲۲ مرداد ۱۳۸۶ با تشخیص تیم پزشکی از بیمارستان پارس مرخص شد.[۱۴]

مرگ

سیمین دانشور پس از یک دوره بیماری آنفلوآنزا[۱۵]، عصر روز ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ مصادف با ۸ مارس ۲۰۱۲ درسن ۹۰ سالگی در منزلش در شهر تهران درگذشت.[۱۶]

خانه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد در «کوچه سماوات، بن‌بست ارض»، در شمال شهر تهران واقع شده‌است.[۱۷]

جدایی و تنهایی؛ نوشته منتشرنشده‌ای از سیمین دانشور

به روز شده:  17:22 گرينويچ - پنج شنبه 05 آوريل 2012 - 17 فروردین 1391  

 

دستخط سیمین دانشور

متن زیر یادداشت منتشرنشده ای است از سیمین دانشور، نویسنده نامدار ایرانی، که در ۱۲ آبان سال ۱۳۷۷ در پاسخ به سوالات جمشید برزگر نوشت.

سیمین دانشور عصر ۱۸ اسفند سال ۹۰ در تهران درگذشت.

آقای جمشید برزگر عزیز، اگر می خواستم جواب پرسش های شما را بدهم، مثنوی هفتاد من کاغذ می شد و نه لزومی داشت و نه فرصتی بود. به این علت، چکیده پرسش های شما را پاسخی کلی دادم. موفق باشید.

سیمین دانشور

تمایز میان شرق و غرب و در وضعیتی جزیی تر یعنی در آفرینش هنری در این است که در مشرق زمین مسئله ی جدایی مطرح است و در مغرب زمین مسئله ی تنهایی. در باور شرقی ها انسان از عالم لایتناهی جدا گردیده است یعنی از اصل خود دور مانده است و کوشش او در این جهان روزگار وصل خویش بازجستن است و بن مایه ی شناخت زیبایی و هنر در ادبیات سنتی والای ما تا حد زیادی بر این باور استوار است.

در غرب و به ویژه در دوران معاصر، اعتقاد غالب بر این است که انسان زاده همین کره ی خاکی است و آنگاه فن آوری و تسلط بر طبیعت و تولید و مصرف زیاد، به تنهایی هنرمند غربی انجامیده است.

درباره این یادداشت

 

جمشید برزگر

همین چند ساعت پیش، در جست و جوی مطلبی قدیمی بودم که به ناگهان و تصادف، نوشته ای از زنده یاد سیمین دانشور را در انبوه کاغذهای به یادگار مانده از روزهایی دور پیدا کردم. در سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ به تناوب سیمین دانشور را می دیدم؛ در خانه اش که هنوز گرمای نفس های جلال آل احمد را می شد در آن حس کرد در همسایگی خانه نیما که رو به ویرانی داشت. داستان آن دیدارها و تلفن هایی که سرانجام به اولین دیدار انجامید، داستان دیگری است که در جایی دیگر باید نوشته شود.

در میانه این دیدارها، قرارهایی گذاشتیم تا گپ و گفت هایمان ضبط شود و سیمین دانشور به تفصیل از خودش، رمان هایش و زندگی اش بگوید؛ گفت و گویی که هرگز به سرانجامی نرسید مثل بسیاری کارها و آرزوها. در آبان ماه سال ۱۳۷۷، اما پرسشی چند را با او در میان گذاشتم برای گفت و گویی کوتاه. آن سوال ها اکنون در اختیارم نیست و در هجوم کوچ های مکرر اجباری و جابه جایی های ناگزیر از این روزنامه و مجله به آن روزنامه و نشریه و بعد از این کشور به آن کشور، حتی درست به یاد نمی آورم که این گفت و گو قرار بود در کدام روزنامه یا مجله منتشر شود.

سیمین دانشور، در پاسخ به پرسش های من، مقاله ای نوشت. تا آنجا که به خاطر دارم و از دوستانی چند پرسیدم، این مقاله هم منتشر نشد در آن وانفسای بگیر و ببند روزنامه ها. حتی اگر منتشر شده باشد در نشریه ای با تیراژی محدود، حالا در دسترس نیست و بر روی اینترنت هم نشانی از آن نیافتم.

اکنون که سیمین دانشور هم رفته و فصلی از تاریخ ادبیات معاصر را بسته، این مقاله که شاید یکی از آخرین مقالات او باشد، با تاخیری ۱۳ ساله و تنها یک ماه پس از درگذشت او پیدا شد تا سطرهایی دیگر از زنی که به رمان فارسی آبرو بخشید، از گزند زمان و زمانه محفوظ بماند. این نوشته را عینا و بدون هیچ ویرایش یا تغییری در شیوه نگارش تایپ کردم.

به گفته ی پوپر" محصولات ذهن آدمی اعم از علوم و هنرها با مشاهده ی انسان آگاه صورت می گیرد. پس روح بشر مرکز درک ما از جهان است." می توان گفت این گونه ادراک گه گاه رگه ای از ماوراء الطبیعه را در بردارد و نه تنها در شرق که حتی در غرب هم چنین است. رویاها را می توان تابعی از چنین برداشتی دانست. بدون رویا آدمی مرده ی متحرکی بیش نیست. خودم در شعرواره ای که از زبان "هستی" در جلد دوم جزیره ی سرگردانی سروده ام، عنوان شعرواره را "مرگ رویاها" گذاشته ام و بیت اول آن را از قدما نقل کرده ام که:

سمرقند همچو قند، بدین روزت کی اوفکند؟

که این بیت شامل همه سمرقندهای روزگار می شود.

و باز پوپر می گوید: "هدف علوم رسیدن به یک توصیف عینی از جهان طبیعی است در زمان و فضا و مکان، و تصور جهان بدون بعد زمان غیرممکن است."

و من می افزایم به جز اینها، در هنرها هستی شناسی آدمی مطرح است و هستی آدمیان تابعی از عوامل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و مذهبی و تاریخی و جغرافیایی و غیره است.

این هستی در تغییر است و بدون تغییر تصور هستی بی معناست. علوم هم تغییر می کنند و تکامل می یابند. تا مدت ها کره زمین را مرکز منظومه ی شمسی می دانستند کوپرنیک بود که خورشید را مرکز منظومه شمسی شمرد و واقعیت هم چنین بود.

چون هستی انسان در تغییر است پس ادبیات هم در تغییر خواهد بود. در ادبیات همواره این مسئله مطرح بوده است که چه می خواهیم بگوییم و تا چه حد از عهده بیان آن برآمده ایم؟

یعنی در سرزمین خود چه بذری بیفشانیم، چگونه بپرورانیم و به آرایش و پیرایش بپردازیم و آنگاه چگونه درو کنیم؟ و "هرکس آن درود عاقبت کار که کشت".

پس هر نویسنده و سراینده ای بایستی آن چنان بر محیط و مسایل حاکم بر آن اشراف داشته باشد تا بتواند با تلفیق ادراک خودآگاهی و ناخودآگاهش، یعنی ترکیب مناسب ذهن و عین و بهم پیوستگی واقعیت و تخیل و رویا کشت باروری عرضه بدارد.

اینک اندیشه و تفکر هم خود را بر ادبیات تحمیل کرده اند. شخصا با زیاده روی در کاربرد اندیشه در آفرینش هنری موافق نیستم. زیاده روی در این مقوله راه به علوم می گشایند.

در غرب که ما هم در حال حاضر چشم به آنها داریم، از دهه ی ۱۹۶۰ ببعد پس از مدرنیته، پست مدرنیسم مطرح گردید. میشل فوکو، امبرتو اکو، و رولان بارت از برجستگان چنین طرز تفکری بودند و ما هم تقلیدهایی نابجا یا بجا از پیروان آنها کردیم.

چکیده ی طرز تفکر آنها اهمیت فراوان دادن به زبان و ساختارگرایی بود تا جایی که امبرتو اکو از " جبر ساختاری" سخن گفت و دیگران از "مرگ نویسنده به نفع خواننده" حرفها زدند. پس "نویسنده غایب گردید و تنها ضمن نوشتن و کاربرد زبان حضور یافت نه به صورت نویسنده ای که پیش از نوشتن متن حضور و وجود داشته باشد".

این چنین نویسنده ای با زبانی که سخن می گوید کمابیش حضوری پنهانی دارد و خواننده ی نوشتار است که بایستی در ذهن خود تصویر و تصورات نویسنده را تکمیل یا دست کم حدس بزند.

این گونه زبان بازی با وجود تحسین برانگیز بودن خلق الساعگیش، به گمانم در حال حاضر جا به ساختارگرایی مطلق پرداخته [داده] باشد.

اما ما نویسندگان جهان سوم، بایستی خودمان هستی خود را کشف کنیم و همانرا مطرح نماییم و در خور وضعیت تازه، زبان شایسته را پیدا کنیم و فراموش نکنیم که ما ایرانی هستیم و به فارسی می نویسیم و میانگین سواد حد بالا در کشور ما پایین است و ما برای مردم می نویسیم نه برای همقلمان خودمان که تازه آنها هم با همدیگر تفاهم کافی ندارند.

برای مردم بنویسیم اما از عوام پسندی احتراز کنیم. دست خواننده را بگیر و او را بالا ببر نه اینکه پا به پای او راه برو و یا او را به ته چاه بکشان. "داد از دست عوام".

شرمسارم که نصیحت آلات می کنم، خوب، "ما عاشق و پیر و رند و عالم سوزیم."

۱۲ آبان ۱۳۷۷

 

صادق هدایت

 

 

صادق هدایت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

صادق هدایت

 

زمینه فعالیت    نویسنده

تولد۱۷ فوریه ۱۹۰۳
تهران، ایران.

مرگ     ۹ آوریل ۱۹۵۱
پاریس، فرانسه.

گفتاورد   «آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام ،گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم ،به درک ،می‌خواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند ،می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند ،من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده است می‌نویسم.» (بوف کور)

 


صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریسنویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.

حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایرانی است [1].

هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده‌است. آشنایی عمیق وی با ادبیات اروپا، خصوصا آشنایی با آثار فرانتس کافکا زمینه ساز تحول مهمی در ادبیات داستانی معاصر ایران شد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.

زندگی‌نامه

از کودکی تا آغاز جوانی

صادق هدایت در هفده فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران در خانواده‌ای اصل‌ونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلی‌خان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.

 

صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۹۲۴ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوان‌ها و فواید گیاه‌خواری‌است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه‌ای مفصل.

گیاه‌خواری

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فوائد گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد:«یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»[۱]

[ویرایش] عزیمت به اروپا

هدایت در ۱۹۲۵ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اولین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رساند و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر به چاپ می‌رسد.

خودکشی اول و نخستین داستان‌ها

صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس

صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است.[۲] اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی‌اش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

بازگشت به تهران

هدایت در سال ۱۹۳۰، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زنده‌به‌گور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.[۳]

گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که با آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.»[۴] این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند[۵] شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستورانها و کافه‌های تهران بود. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»[۶] سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد.

انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.

همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستان‌های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد.

هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان ترانه‌های خیام انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت.

سفر به هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی‌ (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".

بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.

پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.[۷] بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

 

دست‌خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[۸]

کتاب‌شناسی

نوشته‌های هدایت

 

بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کور

رباعیات خیام (۱۳۰۲)

فوائد گیاهخواری (۱۳۰۶)

زنده‌بگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه)

پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه)

سایه مغول (۱۳۱۰)

اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه)

سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه)

نیرنگستان (۱۳۱۲)

سایه روشن (۱۳۱۲)

مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی

وغ‌وغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد

ترانه‌های خیام (۱۳۱۳)

بوف کور (۱۳۱۵)

علویه خانم (۱۳۲۲)

حاجی آقا (۱۳۲۴)

افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)

ولنگاری (۱۳۲۳)

توپ مرواری (۱۳۲۷)

سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه)

کاروان اسلام (البعثة الاسلامية الي البلاد الافرنجية)

مجموعه نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

ترجمه‌ها

ترجمه از زبان فرانسه

کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر

کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی

تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف

مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شراو نویسنده فرانسوی

جلوه قانون نوشته فرانتس کافکا

مسخ نوشته فرانتس کافکا

گراکوسی شکارچی نوشته فرانتس کافکا

گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا

دیوار نوشته ژان پل سارتر

[ویرایش] ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی

گجسته ابالیش (۱۳۱۹)

گزارش گمان‌شکن (۱۳۲۲)

یادگار جاماسب (۱۳۲۲)

کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)

زند وهومن یسن (۱۳۲۳)

آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴)

مقالات

مقدمه‌ای بر رباعیات خیام

انسان و حیوان (۱۳۰۳)

پیام کافکا

 

آرامگاه صادق هدایت در قطعهٔ ۸۵ گورستان پرلاشز، پاریس

منابع

انورخامه‌ای. «خاطرات و تفکرات دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

نامه‌های صادق هدایت. گردآورنده محمد بهارلوتهران: نشر اوجا، ۱۳۷۴.

جمشیدی، اسماعیل. خودکشی صادق هدایت. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۳.

حبیبی آزاد، ناهید. «سالشمار زندگی صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

شهشهانی، سهیلا. «پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

فرزانه، م. ف.. «خاطراتی از صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

فرزانه، م. ف.. آشنایی با صادق هدایت. تهران: نشر مرکز، 

کمیسارف، د. س.. «دربارهٔ زندگی و آثار هدایت». یاد صادق هدایت. ترجمهٔ حسن قائمیان. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

قائمیان، حسن. «هدایت در بانک ملی». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

علوی، بزرگ. گذشت زمانه. تهران: نگاه، ۱۳۸۵، ISBN 964-351-324-6. ‏

مینوی، مجتبی. «یادبود صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

ناتل خانلری، پرویز. «خاطرات ادبی دربارهٔ صادق هدایت». یاد صادق هدایت. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۰.

Iraj Parsinejad, A History of Literary Criticism in Iran, Bethesda, 2003, pp.197-264

وب‌گاه «دفتر هدایت» - همراه با متن کامل برخی از داستان‌های صادق هدایت.

بخش ویژهٔ بزرگداشت صادق هدایت - سایت سخن

رشته برنامه های 'صادق هدايت؛ پيشگام داستان نويسی جديد در ايران' در وب‌گاه بی‌بی‌سی

صمدبهرنگی

 

 

صمد بهرنگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

 

صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ شهریور ۱۳۴۷)، داستان‌نویس، محقق، مترجم، و شاعر ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.

او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بی‌قاعده زبان فارسی در آذربایجان[1] و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشته‌است.

زندگی

صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد.

در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.

بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.

کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کرده‌است شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبه‌هایی تصویر کند.

مرگ

بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است.

تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است (باژن، ص ۱۱۴): «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»

نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.

سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد (طاهباز، ص ۳۱): «بهرنگی [...] خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد [...] اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند (باژن، ص ۱۱۸) ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید (باژن، ص ۱۱۶) «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد [...] تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.»
طرف‌داران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌مانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید (باژن، ص ۱۱۸) «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. [...] هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید می‌کند (همان‌جا، ص ۱۱۶): «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شده‌است. از جمله اسد بهرنگی گفته‌است (باژن، ص ۱۱۲): «جسد [...] صورت و بدنش سالم بود. [...] دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی. [...] رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد». در همان جا (ص ۱۱۵)، اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده‌است، از جمله این که گفته‌است فرج سرکوهی در جایی نوشته‌است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده‌است) همراهی می‌کرده‌است، در حالی که چنین نبوده‌است.

جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختيم ديگر. آن مقاله را من به همين قصد نوشتم که مثلاً تکنيک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حيف که سرودستش شکسته ماند و هدايت کننده نبود به آن چه مرحوم نويسنده اش می خواست بگويد...» نقل از کتاب خاطرات حمزه فلاحتی http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/11/061120_mv-mb-samad-hamze.shtml

برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می گویذ:همه مي دانند كه ويژه نامه آرش چند ماهي پس از مرگ صمد بهرنگي منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزديك صمد بر مرگ او مشكوك بودند. با اطلاعاتي كه از جريانات تابستان 47 داشتند كشته شدن صمد را وسيله عمله هاي رژيم كه شايد ساواك هم مستقيما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمي دانستند. (برادرم صمد بهرنگي ؛ -نشر بهرنگي -تبريز. ..صفحه )۲۳۱

اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می گوید: در زماني كه ما در كنار ارس دنبال صمد مي گشتيم و صمد راداد مي زديم مامورين ساواك به حانه صمد آمده و همه چيز را به هم ريخته بودند. ميز تحرير مخصوص او را شكسته بودند و نامه ها و يادداشت هايش را زير و رو كرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جويي قرار داده بودند.و چند كتاب و يادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه كتابخانه اصليصمد را كه در ان طرف حياط بود نديده بودند.
در این زمینه مقالات و کتاب‌هایی نیز نوشته شده‌است، از جمله کتابی به قلم اشرف دهقانی و کتاب خاطرات حمزه فراهتی با عنوان از آن سال‌ها و سال‌های دیگر و برادرم صمد بهرنگي نوشته اسد بهرنگی.

آثار

برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شده‌است. از جملهٔ نامهای مستعار وی می‌توان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.

قصه ها

بی‌نام – ۱۳۴۴

اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵

اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶

کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶

پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶

افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶

ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷

پیرزن و جوجه طلایی‌اش – ۱۳۴۷

یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸

۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸

کوراوغلو وکچل حمزه - بهار ۱۳۴۸

تلخون و چند قصه دیگر – ۱۳۴۲

کلاغها ، عروسکها و آدمها

کتاب و مقاله

کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴

الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان

مجموعه مقاله‌ها - تیر ۱۳۴۸

فولکلور وشعر

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۱- اردیبهشت ۱۳۴۴

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۲- تهران،اردیبهشت۱۳۴۷

تاپما جالار ، قوشما جالار(مثلها و چیستانها) - بهار۱۳۴۵

پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر۱۳۴۲

مجموعه مقاله‌ها'

انشا و نامه نگاری برای کلاسهای ۲و۳ دبستان

آذربایجان در جنبش مشروط

ترجمه‌ها

ما الاغها! - (عزیز نسین) - پاییز ۱۳۴۴

دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان

خرابکار(قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸

کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد۱۳۴۸

آثار در باره او

صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) – ۱۳۵۲

کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور۱۳۵۸

آرش دوره دوم ، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷

منابع

باژن، کیوان. صمد بهرنگی (مجموعهٔ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران). چاپ اول، تهران: نشر روزنگار: ۱۳۸۳. شابک ‎۹۶۴‐۵۸۶۹‐۳۶‐۶.

طاهباز، سیروس. صمد بهرنگی و ماهی سیاه دانا. چاپ اول، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰. شابک ‎۹۶۴‐۳۲۱‐۰۸۷‐۱.

پانویس

 کندوکاو در مسائل تربیتی ایران (انتشار: ۱۳۴۴ خورشیدی)

گفته‌هايي از نويسندگان درباره صمدبهرنگی

گفته‌هايي از نويسندگان درباره صمد بهرنگی
نهم شهریور سی و هشتمین سالگرد خاموشی صمد بهرنگی
گفته‌هايي از آل احمد، ساعدي، شاملو، م. آزاد، براهني، پرويز، رحماندوست ،ناصر زرافشان ،فریبرز رییس دانا‌‏ ، سيمين بهبهاني ،  محمد محمد علي‌‏  ،  محمود دولت آبادي ،  حسن ميرعابديني ، مصطفي رحماندوست  و...در مورد صمد بهرنگی
نهم شهريورماه سي‌و‌هشتمين سالروز درگذشت صمد بهرنگي است.

"مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد ،اما من تا مي توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم، البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم -كه مي شوم- مهم نيست ،مهم اين است كه زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد" ( ماهي سياه كوچولو ).
 صمد بهرنگي نويسندگي را با نوشتن قطعات طنز‌آميز شروع كرد. از سال 40 - 1336 نوشته‌هاي فكاهي‌اش در روزنامه‌هاي توفيق (چاپ تهران) و مهد آزادي (چاپ تبريز) منتشر مي‌شد، اما نخستين كتابش - «پاره‌پاره» - (1342) با نام مستعار ص. قارا نقوش انتشار يافت، كه مجموعه‌اي از شعرهاي شاعران ترك‌زبان است. او نام‌هاي مستعار ديگري هم داشت؛ از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابك، افشين پرويزي و باتميش.
صمد بهرنگي متولد تيرماه 1320 در تبريز بود كه نهم شهريورماه سال 1347 در اثر غرق‌شدگي در رودخانه‌ي ارس در سن 29 سالگي - به‌طرز نامشخصي - درگذشت.
"صمد بهرنگي" در دوم تير ماه 1318 در محله چرنداب تبريز ، كوچه اسكويي در خانواده اي كه فقر در خانه شان چمبره زده بود ، متولد شد ؛ او كه از همان كودكي با فقر زاده شده بود ، روحش با فقر عجين شد و تا آخر عمر نيز به مردم طبقه اي كه از آن برخاسته بود، پشت نكرد. سال 1325 نام او را در مدرسه 21 آذر نوشتند ، سال هاي مدرسه مي گذشت و روح "صمد" از رنجي كه مردم طبقه اش مي كشيدند ، رنج مي برد و همين مساله براي او دردسرهايي نيز در پي داشت ، سال 1331 به دبيرستان "تربيت" تبريز راه يافت ، اما دست از بحث هاي داغ پيرامون مسائل روز بر نمي داشت ، به طوري كه همين امر مادرش و پدرش را واداشت كه به شكل جدي به او تذكر بدهند و او را از راهي كه برگزيده بود ، بازدارند. سال 1334 به دانشسراي مقدماتي راه يافت و يك سال بعد ، سال 1335 ، روزنامه فكاهي "خنده" را با همكاري "بهروز دهقاني" منتشر كرد ؛ او سال 1336 با پايان تحصيل در دانشسرا براي تدريس عازم روستاهاي اطراف تبريز كه مهقان ، يكي از آن‌‏ها بود ، رفت تا به هدف ديرينه اش كه آگاهي مردم طبقه پايين دست بود ، تحقق بخشد. او مبارزه را در آگاهي يافته بود ، چرا كه اعتقاد داشت ، اولين دشمن ما ناداني ماست ، تنها علم است كه مي تواند ، افق ديدگاه ها را گسترش داده ، آن ها را از قيد تعصب هاي خشك نجات دهد و يك جهان بيني عميق مطابق واقعيت به آن ها عرضه كند.
"صمد بهرنگي" در سال 1339 در رشته زبان انگليسي در دانشگاه تبريز قبول شد و همزمان با تدريس ، از دانستن و آگاهي دست فرو نشست ؛ اما ديري نگذشت كه اخطار پشت اخطار از سوي اداره فرهنگ به خاطر همين موضوع به سوي او گسيل شد.
"صمد" در سال 1340 ،"قصه تلخون" كه برداشتي از افسانه هاي محلي آذربايجان است را با امضا "ص. قارانقوش" نوشت . او از همان ابتدا با توجه به اين كه نويسنده عصر اختناق بود ، همانند پدران ديگرش از زباني نمادين و از افسانه ها سود جست ؛ چرا كه در آن دوران نوشتن كار دشواري بود ؛ اگر چه به ظاهر "صمد" از همان آغاز نوشتن را براي كودكان آغاز كرد ، اما مخاطب واقعي او همه آدم ها درتمام قرون و اعصار هستند، بالاخره سال 1341 "صمد" از دانشگاه فارغ التحصيل شد و همزمان از دبيرستاني كه در آن مشغول تدريس بود ، اخراج و به دبستاني دور دست انتقال داده شد.
در سال 1342 ،"صمد" ، كتاب "پاره پاره" و ترجمه "خرابكار" نوشته "مظفر ايزگو" و چند نويسنده ترك و " كلاغ سياهه" و هم زمان با آن قصه "الدوز و كلاغ ها" و " كند و كاو در مسائل تربيتي ايران" را نوشت ؛ "صمد" در همين سال حاصل سال ها تحقيق و تجربه‌‏ اش در زمينه زبان آذري را با نام "پايان الفباي آذري براي مدارس آذربايجان" نوشت ، اما به اين كتاب با توجه به شرايطي كه وجود داشت و نگره هاي حكومت نسبت به زبان تركي كه مي توانست به گونه اي ريشه هاي وحدت را در ميان آذري زبان ها پر رنگ كند ، اجازه انتشار داده نشد و اين اثر زير تيغ تيز سانسور رفت.
"صمد" در سال 1343 به خاطر انتشار كتاب "پاره پاره" تحت تعقيب قرار گرفت و حكم تعليق از تدريس به مدت 6 ماه صادر شد ، اما ديري نگذشت كه از سوي دادگاه تبرئه شد. او در همان سال كتاب " انشاء ساده" را نوشت و هم زمان ، در سال 1343 مقالاتش را در روزنامه "مهد آزادي" منتشر كرد.
امضاء "صمد" در مقالاتي كه در اين دوره نوشته ، متعدد است ، ولي محتوا و دريافت كلي نشان دهنده راهي است كه او در پيش گرفته بود ؛ آن‌‏ها در عين حال در يك فصل مشترك نيز به هم پيوند مي خورند ، يعني غليان و فروش محتواي آن ها از زندگي مردم ساده و عامي كه در پايين ترين طبقه جامعه جا مي گيرند ؛ "صمد" بعدها نيز در تمامي نوشته هايش چه در قصه و چه در تحليل و بررسي و چه در ترجمه ، همين محتوا را دنبال كرد و با الهام از مردم براي مردم نوشت.
بهرنگي ، در سال 1345 نيز جلد دوم "بولما جالار و قوشما جالار" و " الدوز و كلاغ ها" را نوشت و به فاصله سال هاي 47 و 1346 ،كتاب هاي " كچل كفتر باز"، "افسانه محبت" و "پسرك لبو فروش" و "يك هلو، هزار هلو"،" 24 ساعت در خواب و بيداري" و " كور اوغلو و كچل حمزه" را منتشر كرد.
بالاخره"صمد"،" ماهي سياه كوچولو" را سال 1347 منتشر كرد و خود نيز ساكت ننشست ؛ او به ارس رفت تا به "ماهي سياه كوچولو" بپيوندد ؛ " صمد بهرنگي و " انديشه‌‏هاي او همچون سيلي شد كه در سراسر ايران پيچيد تا ماهي كوچولوهاي ديگر اسير نشوند.
در حال حاضر، «افسانه‌هاي آذربايجان» (متن اصلي)، «برادرم صمد بهرنگي» و چاپ سوم «پاره‌پاره» در دست انتشارند.
آثار او را مي‌توان به بخش‌هاي مختلفي ازجمله قصه‌ها، آثار تربيتي و اجتماعي، فرهنگ عاميانه و شعر و ترجمه‌ها تقسيم كرد. از اين ميان، «ماهي سياه كوچولو» با تصويرگري‌هاي فرشيد مثقالي در سال 1969برنده‌ي جايزه‌ي نمايشگاه بولون ايتاليا و جايزه‌ي بي‌ينال براتيسلاواي چكسلواكي شده است.
پي‌نوشت: در نگارش اين مطلب از كتاب ماه كودك و نوجوان (سال ششم، شماره‌ي 12) و «يادمان صمد بهرنگي» به‌كوشش علي‌اشرف درويشيان هم استفاده شده است
*
ناصر زرافشان مولف کتاب "سیری در فلسفه و فلسفه تاریخ" : راز ماندگاری او مردمی بودن است
صمد بازگو کننده رنج ها و رویاهای مردم بود و از آنجا که مردم خود ماندگارند، صمد نیز ماندگار شد.
 راز ماندگاری صمد بهرنگی رازی ساده است که با همه سادگی‌‏اش، باور کردن آن و به ویژه کاربرد آن در عمل و زندگی اجتماعی برای خیلی ها ساده نبوده است.
 در طول تاریخ حکومت‌‏های بسیاری آمده و رفته‌‏اند، اما مردم تداوم تاریخی دارند و از این رو آنان که نام و آثارشان با حکومت‌‏ها پیوند خورده باشد، خود نیز با زوال آن حکومت‌‏ها زوال می یابند، اما آنان که نام و آثارشان با مردم پیوند یافته باشد، ماندگارند.
 صمد از مردم بود و در میان مردم ماند و برای شناختن جامعه خود و تمایلات و نیازهای ضبط نشده و نامفهوم مردم خود نیز دست به دامان "پوپر" و" هایدگر" نمی‌‏شد بلکه این شناخت را از بطن زندگی خود مردم به دست می آورد و از این رو رابطه او با آنان، رابطه‌‏ای طبیعی و اثر گذار بود.
 او در شرح حال خویش توضیح داده است: "وقتی دوره دانشسرا را تمام کردم و برای شروع کار علمی آموزش به روستا برگشتم و به سرعت دریافتم که باید همه آن سخنان بیهوده را که در دانشسرا در زمینه کار آموزشی، بدون توجه به محیطی که باید در آن کار می‌‏کردیم از روی جزوه‌‏های آمریکایی ترجمه شده است، دور بریزم و با توجه به محیطی که می‌‏خواستم در آن کارکنم و در نظر گرفتن امکانات و نیازهای آن محیط راه و روش کار خود را بیابم".
مترجم کتاب "قمار جهانی" در ادامه گفت: چون صمد در جبهه مردم بود ناچار با قدرت حاکم که در برابر مردم قرار داشت، رو در رو می شد و صمد جوهر و شجاعت این رو در رویی را داشت. او به قدرت حاکم و نمایندگان آن "نه" گفت و با آن به مبارزه برخاست ضمنا چون صاحب استعداد بود و قدرت خلاقه هنری بود، نیازی نداشت با تکیه عصای حاکمیت خود را سرپا نگه دارد.
 صمد نیازی نداشت که با ضرب و زور تبلیغاتی ضعف خود را جبران کند،  از این دیدگاه صمد به معنای واقعی کلمه، روشنفکر بود زیرا رو در روی قدرت حاکم قرار داشت، گمان می‌‏کنم این ویژگی ذاتی روشنفکری است که بدون آن هر اپراتور و عمله فکری را نمی‌‏توان روشنفکر دانست.
 نظام حاکم در هر جامعه‌‏ای نگهبان وضع موجود و نظم و قانون موجود است،  عملکرد دستگاه قدرت حفظ وضع موجود و رسالت روشنفکر باز کردن چشم اندازهای آینده در برابر جامعه است از این رو روشنفکر ذاتا در برابر نظم مستقر قرار می گیرد و صمد به این معنا و از این گونه روشنفکر بود.
 بسیاری از این ملاحظات ممکن است برای همسالان من، برای نسلی که با صمد آشنا بود مسائل بدیهی‌‏ای باشند، اما گمان می‌‏کنم تکرار آنها برای نسل جوان کنونی که زیر بمباران تبلیغاتی سرگیجه آور و نولیبرالی و یاوه بافی پست مدرنیستی بوده است، ضروری باشد.
 مگر نه اینکه در هر جوامع در هر دوره‌‏ای پر بار زایندگی و تحول تاریخی آنها همین فضای انتقادی و همین برخورد بی تعارف عقاید، همین مبارزه انتقادی متفکران و روشنفکران جامعه را از زیر یوغ و قیومیت سنت‌‏ها و قدرتهای مستقر گذشته آزاد ساخته و یکی از عناصر اصلی تحرک و پویایی و خلاقیت بوده است که نشاء همه پیشرفت های بعدی آن جوامع به شمار می روند.
 اطاعت کورکورانه از باورهای حزبی و قدرت های حاکم یا رقصیدن به ساز آنها و برای جنایات آنها توجیه تراشیدن، و تحریف کردن تاریخ و حقیقت در ازای اینکه قدرت حاکم جای کوچکی را هم در زیر سایه خود به این قماش چاکران بدهد جز فرو بردن جامعه به اغمای فرهنگی، تاکنون چه اثری در تاریخ به بار آورده است؟
 نه اینان و نه آنهای دیگری که وجود خود را در پوشش بی اعتنایی به امور سطحی و دنیوی پنهان می‌‏کنند و در لفافه اداهای عرفانی یا مثلا تحقیق درباره طول لوله لول هنگ فلان شاعر عهد دقیانوس با نقاب از عرصه مبارزه جاری اجتماعی مردم زمانه خود عقب نشینی و فرار می‌‏کنند. هیچ یک به معنای درست کلمه روشنفکر نیستند و صمد از قماش این ها که در جامعه ما اکثریت‌‏اند، نبود.
صمد در معنای زبان مردم و رنج ها و آمال آنها و در معنای آینده و چشم اندازهای آن روشنفکر و روشنگر بود  راز ماندگاری و پیوند او با جامعه و تاثیرگذاری او بر جریان های فکری اجتماعی در همین جا نهفته است: کار اینگونه روشنفکران سرمایه گذاری بلند مدت و اساسی است و البته حاصل آن نیز در بلند مدت به دست می‌‏آید و پایدار است.
زرافشان ادامه داد: کسی که می‌‏خواهد برای فردا پیامی داشته باشد نمی‌‏تواند چندان پایبند و اسیر این جا و اکنون زمان و مکان حاضر باشد
 صمد عمر کوتاه خود را در این راه مایه گذارد و از این رو ماندگار شد او در میان مردم و سرنوشت مبارزان جاری است.
 *
فریبرز رییس دانا‌‏: او با صداقتی که در بیان داشت شکوفا شد
"صمد بهرنگی" مرد عمل بود، او معتقد بود در زندگی فراز و نشیب‌‏ بسیاری وجود دارد و انسان باید سربلند این میدان باشد.
"فریبرز رئیس دانا"، ضمن بیان این مطلب افزود: در طول تاریخ معاصر ایران, شماری از چهره‌‏های ادبی و فعالان اجتماعی، هنری و ورزشی ماندگار شدند که من محققان را به بازخوانی و بررسی اسناد مربوط دعوت می‌‏کنم چرا که این افراد پشتوانه فرهنگی و تاریخی ما هستند.
 این افراد برای خوشبختی و بهروزی مردم زحمات بسیاری کشیدند و چه بسا بسیاری از این افراد گمنام ماندند و گاه حتی به انتقاد از مردم برخواستند،  در حوزه ادبیات می‌‏توان به فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی- که البته اشتباهات سیاسی نیز داشت- صادق چوبک- که با نقدهای گزنده‌‏ای مسایل اجتماعی و فرهنگی دوران خودش را بازگو کرده است- و صادق هدایت اشاره کرد که در "رجاله‌‏ها" به نقد جامعه‌‏ای که از آن رنج می‌‏برد پرداخت.
 در کنار این چهره‌‏ها, شاملو در اوج قله ادبیات نشسته است و شعرهایش در دفاع از مبارزان, آزادی خواه است و این مسایل در شعر اخوان و فروغ نیز- که هر یک از سرآمدان دوران خود بودند-‏, نیز انعکاس یافته است.
 صمد بهرنگی با آثارش که ریشه در منبع عظیم اجتماعی دارد، بر آن است تا جامعه را به سمت آگاهی و مبارزه طبقاتی فرا بخواند.
وی با اشاره به کتابی که صمد بهرنگی درباره آموزش و پرورش نگاشته است، گفت‌‏: صمد در آثار این کتاب به مسایل اجتماعی و شیوه آموزش و پرورش و مسایل تربیتی پرداخته است؛ چیزی که "پائولو فریرر" متخصص آموزش رادیکال سوسیالیست به آن رسیده است.  صمد مرد عمل بود،  صمد مثل بسیاری دیگر از روشنفکران که مرگ را در مرداب به یاد می‌‏آورند و یا از شمع مرده یاد می‌‏کردند نه در پی مرداب بود و نه آن قدر به دوران طلایی بها می‌‏داد که امروز را فراموش کند؛ او معتقد بود که در زندگی فراز و نشیب‌‏های بسیاری وجود دارد و انسان باید سربلند نهایی این میدان باشد.
 صمد همواره در میان مردم حضور داشت، هم تجربه کار فرهنگی و هم کار سیاسی را داشت و او با صداقتی که در بیان مسایل داشت شکوفا شد، اما مرگ زود هنگام به او امان نداد‌‏, در هر حال خوشحالم که یادگارهای او راه خود را پیش گرفتند و در مدارهایی حرکت می‌‏کنند که آینده درخشانی پیش روی آنها می‌‏گشاید.
*
جلال آل احمد كه صمد بهرنگي را برادر كوچك‌ترش مي‌خواند، او را زبان روستاي آذربايجان و وجدان بيدار يك فرهنگ تبعيدي به شمار مي‌آورد.  گفته است: صمد را با«كندوكاو در مسائل تربيتي» شناختم. يعني ناله‌ي همدردش را شنيدم. راستش از شما چه پنهان، خيلي هم خوشحال شدم. اين كه ببيني يكي ديگر از آن‌سر آذربايجان دارد همان پرت‌وپلاها را مي‌گويد، دست‌ كم براي يك روز هم شده، باورت مي‌شود كه پس زياد هم پرت‌وپلا نبوده!... و آن‌وقت دنبالش كردم. در قصه‌هاش. و ديدم كه او وجدان بيدار يك فرهنگ تبعيدي است.
آل‌احمد در مطلبي با عنوان «صمد و افسانه‌ي عوام»، او را نويسنده‌اي معرفي مي‌كند كه يك‌تنه اداي دين به زبان مادري‌اش را تعهد مي‌كرد و با تاسف مي‌گويد: حالا من چه كنم؟ چگونه باور كنم كه صمد مرده است؟ و مگر چند تا صمد بهرنگي داريم؟
*
 احمد شاملو او را «چهره‌ي حيرت‌انگيز تعهد» نام مي‌برد و ادامه مي‌دهد: تعهدي كه به حق مي‌بايد با مضاعف غول توصيف شود؛ چراكه هيچ‌چيز در هيچ دوره و زمانه‌اي همچون «تعهد روشنفكران و هنرمندان جامعه» خوف‌انگيز و آسايش برهم‌زن و خانه‌ خراب‌كن كژي‌ها و كاستي‌ها نيست. فقدان او خلايي جبران‌ناپذير براي ما به‌ وجود مي‌آورد
*
م. آزاد هم در مطلبي با عنوان «اين كار بزرگ هنوز بلاتكليف مانده»، بهرنگي را نويسنده‌اي مي‌داند كه از تجربه‌هايش مي‌نوشته و لحن تلخ و تند و گزنده نوشته‌هايش از درد حكايت داشته است. «او هرگز نمي‌خواست با انتقادهايش آدمي «شجاع» شناخته شود و از اين روشنفكرهاي غرغرو نبود كه در «مطلق‌ها» غرقه‌اند. شرايط و امكانات را مي‌شناخت و در همان محدوده عمل مي‌كرد. مثلا وقتي از كتاب‌هاي درسي انتقاد مي‌كرد، انتقادش كلي و «فاضلانه» و طبق اصول تعليم و تربيت و اين حرف‌ها نبود. مي‌كوشيد مشكل خودش را كه معلم روستا بود، بازگو كند. حرفش اين بود كه كتاب‌هاي درسي ما، براي بچه‌هاي شهري نوشته شده و به درد بچه‌هاي روستايي نمي‌خورد؛ هرچند كه به مضمون و محتواي همان كتاب‌هاي درسي هم انتقاد داشت.
*
رضا براهني نيز هم‌زمان با چاپ آثار بهرنگي به زبان تركي در تركيه در نوشتاري با عنوان «اسطوره‌ي صمد و موضوع زبان» مي‌گويد: به اين زودي صمد تبديل به اسطوره‌ي مليت ستمديده‌ي خود شده است.صمد بهرنگي اين واقعيت‌گراترين قصه‌گوي زمانه‌ي ما، بي‌ترديد، پرشوروحال‌ترين «افسانه‌ي محبت» روزگار ما نيز هست. ساخت‌هايي كه او از مجموعه‌ي نغز و دلاويز ولي قدغن و قرق فرهنگ بومي خود، يعني فرهنگ مليت ستمديده‌ي آذربايجان استخراج كرده و به جهان عرضه داشته است، آن‌چنان پربنياد، خيال‌انگيز و درعين سادگي شكوهمند است كه به جرات مي‌توان گفت صمد به ساخت عمقي و دروني آمال و آرزوهاي انسان‌ها دست يافته است. صمد به راستي جهاني‌ترين قصه‌گوي ماست. «ماهي سياه كوچولو» به عنوان شناخته‌شده‌ترين اثر ادبي براي نوجوانان، بازتاب‌دهنده‌ي راه‌هاي رفته‌ و رفتارهاي يك نسل است؛ نسلي كه جان بر سر آرمان‌هاي خود نهاد. «ماهي سياه» وضع موجود را نمي‌پذيرد.

*
اما محسن پرويز در اين‌باره معتقد است: داستان‌هاي صمد خيلي نمي‌توانست ارتباط درستي با مخاطبان خودش برقرار كند و گمان مي‌كنم براي نوجوانان امروز ما هم حرف نوي نداشته باشد. صمد اهل ذوق بوده و در اهل ذوق بودنش هم شكي نيست؛ ولي او داستان‌نويس بالفطره نبوده و آثارش هم از كيفيت هنري خيلي بالايي برخوردار نيست. در برخي از داستان‌هاي صمد، به‌نوعي، سعي و تلاش براي نمادسازي ديده مي‌شود و اين كه او سعي داشته است حرف پنهاني را برساند. شايد بيش‌ترين چيزي كه او را رواداشته است تا بنويسد، بيان مقاصد سياسي و ديدگاه‌هاي اجتماعي بوده است.
*
اين در حالي است كه مصطفي رحماندوست درباره صمد بهرنگي گفته است: كار بهرنگي به نسبت روزگار خودش كاملا تكنيكال بود. صمد بهرنگي در آن روزگاري كه گرايش به آثار غيررئاليستي زياد بود و نويسنده‌ها بيش‌تر سعي مي‌كردند پوشيده حرف بزنند و از تمثيل استفاده كنند، حركت بزرگي ايجاد كرد؛ مبني بر اين‌كه ضمن نوشتن اين‌گونه داستان‌ها، به آثار رئاليستي هم پرداخت و انسان‌ها را شخصيت‌هاي داستان‌هاي خودش قرار دارد.
وي همچنين بر اين اعتقاد است كه صمد بهرنگي شايد جزو معدود كساني بود كه در آن روزگار، نوعي از تفكر را در قصه‌هايش مي‌آورد؛ يعني مي‌خواست حرفي غير از يك پيام كليشه‌يي معمولي بگويد و اين امر موجب مي‌شد خوانندهايي كه اهل كتاب بودند ـ اگرچه در آن روزگار اهل كتاب هم كم‌تر بود ـ احساس كند كه يك اثر تازه مي‌خواند.
*
حسن ميرعابديني هم با توجه به شرايط اجتماعي دوره‌ي زندگي بهرنگي نوشته‌ است: شرايط اجتماعي - فرهنگي شكل‌گيري صمد به‌عنوان نويسنده‌اي برخاسته از ميان فرودستان و مطرودان كه ناگزير است به زبان غير از زبان مادري‌اش بنويسد، ادبيات بهرنگي را به «ادبيات اقليت» تبديل مي‌كند؛‌ ادبياتي كه «يك اقليت در دل زبان اكثريت مي‌سازد ...، نقش و كاركرد يك گزاره‌ي ‌گروهي فعال و حتا انقلابي مي‌يابد».
ميرعابديني او را شناخته‌شده‌ترين نويسنده‌ي ادبيات كودك و نوجوان، گرد‌آورنده‌ي فرهنگ مردم، منتقد اجتماعي و مترجم مي‌داند.
*
 محمود دولت آبادي خالق رمان "كليدر":" صمد " نقش بسزايي در كتابخوان كردن كودكان داشت
"صمد" كمك بسيار زيادي به كودكان ايراني كرد تا به كتاب‌‏خواني روي بياورند و همين موجب ارتباط ميان نسل‌‏هاي مختلف شده است.  من به اين اصطلاحات ماندگاري و جاودانگي اعتقاد ندارم، چون دنيا بزرگتر از آن است كه خودمان را مقيد به اين اصطلاحات بدانيم .  آنچه كه از "صمد بهرنگي" براي من اهميت داشت در مقاله‌‏اي نوشته و منتشر كرده‌‏ام. "صمد" كمك بسيار زيادي به كودكان و نوجوانان ايراني كرد تا به كتاب‌خواني روي بياورند و همين موجب ارتباط نسل‌‏هاي مختلف با هم شد
"صمد" قدر ارزش‌‏ها را مي‌‏دانست،  بسياري از افراد و منتقدان از آثار "صمد بهرنگي" بهره‌‏هاي سياسي گرفته‌‏اند، البته من مخالف اين موضوع نيستم و اميدوارم آثار "صمد بهرنگي" بتواند ميان مسوولان آموزش و پرورش و كودكان و نوجوانان پل بزند .
 "صمد بهرنگي" در تمام آثارش به كودكان و نوجوانان در تمام سطوح توجه داشت. فكر نمي‌‏كنم او بيش از روشنفكران ديگر به اين موضوع بها داده باشد .
*
محمد محمد علي‌‏ نويسنده رمان "مشي و مشيانه": "صمد بهرنگي" از سرآمدان ادبيات و مبارزه سياسي بود
"صمد بهرنگي" به همراه "خسرو گل سرخي" و "دانشيان" از سرآمدان ادبيات و مبارزه سياسي بودند كه نوشته هاي آنها سال هاي پيش از انقلاب 57 , نقش بسزايي در تهييج مردم و نوجوانان داشت .
 راز ماندگاري "صمد" در ساده زيستي و برخورد بي غل و غش او با ادبيات بود. يكي ديگر از مواردي كه موجب اقبال در دوران خودش شد , دو قطبي بودن جهان بود .
 "صمد بهرنگي"، يكي از كشف‌‏هاي "جلال آل احمد" بود كه از در مخالفت با رژيم طاغوت درآمدند .
 بهترين اثر "صمد بهرنگي"، "ماهي سياه كوچولو" است،  "ماهي سياه كوچولو" تاكنون بارها به زبان‌‏هاي ديگر ترجمه شده است و اولين بار نيز به زبان ايتاليايي ترجمه شد .
 داستان "ماهي سياه كوچولو" سمت و سوي سياهي دارد كه قابليت نزديك شدن به ادبيات را داشت. البته از آثار ديگر او مي‌‏توان به كتاب "كند وكاوي در مسائل تربيتي" اشاره كرد كه در آن دوران بسيار قابل توجه بود , اما بعدها ديديم كه اين كتاب نكات چندان مهمي در برنداشت .
 مرگ "صمد" در دوره‌‏اي كه ايران نياز به چند چهره قهرمان و مبارزاتي داشت‌‏, اتفاق افتاد. "صمد بهرنگي" , "خسرو گل سرخي" و "دانشيان" از سرآمدان ادبيات و مبارزه سياسي بودند كه نوشته هاي آنها تا سال هاي پيش از انقلاب 57 هنوز نقش بسيار مهمي در تهييج مردم و جوانان داشت .
محمد علي با بيان اينكه "صمد بهرنگي" نبض پرتپش جامعه خود بود، گفت : از آنجا كه جهان دو قطبي بود و "صمد" در قطب چپ و كج رويي‌‏هاي زمانه خودش واكنش اعتراض نشان مي داد و همواره خود را متعهد نسبت به مسائل مي‌دانست.
وي خاطرنشان كرد‌‏: "صمد" براي خود و جامعه الزاماتي داشت كه همه را يك به يك به انجام رساند‌‏, از اين رو او پوستر بسيار زيبايي از دوره اي خاص از مبارزات اجتماعي اديبان كشور ماست .
*
سيمين بهبهاني: "صمد" حقيقت را گفت "صمد" تملق كسي را نگفت, حقيقت را بيان كرد و بي شك مردم نيز كلام حق را دوست دارند. راز ماندگاري "صمد بهرنگي" در صداقت اوست‌‏,‌‏ او آنچه را كه مي‌‏گفت در كمال صداقت و سادگي بود .
 "صمد بهرنگي" براي كودكاني كه در روستاهاي آذربايجان به سر مي‌‏برند و آموختن زبان فارسي براي آنها دشوار بود , زحمت بسياري كشيد و معتقد بود كه در مدرسه‌‏هاي آذربايجان بايد دو زبان فارسي و تركي به صورت همزمان تدريس شود و كودكان آذري زبان بايد از همان كودكي زبان فارسي و تركي را به موازات هم ياد بگيرند .
 "صمد" قلم بسيار خوبي داشت،  "صمد" آثارش را با زبان بسيار شيوا و شيرين نوشته است، بي شك آثار او ماندگار خواهند شد . "صمد" خيلي زود از ميان ما رفت و اگر در رود ارس غرق نمي‌‏شد , بي شك بيش از اين در عرصه فرهنگ ايران تاثيرگذار مي‌‏بود , تاسف من براي كساني است كه به هر طريقي "صمد" را فراموش كرده‌‏اند .
بهبهاني خاطر نشان كرد‌‏: "صمد" تملق كسي را نگفت و حقيقت را بيان كرد و بي شك مردم نيز كلام حق را دوست دارند .
**
دكتر غلامحسين ساعدي:
 شاهكار صمد بهرنگي را زندگي‌اش مي‌دانست و مي‌گفت: او تمام مدت در حال ياد گرفتن و ياد دادن بود. در نقد بي‌رحمانه قضاوت مي‌كرد. فحش نمي‌داد. مسخره نمي‌كرد و فقط نشان مي‌داد كه چقدر اهمال‌كاري شده است.
صمد بهرنگي تاريخ تولد و تاريخ مرگ ندارد، براي او نمي‌شود شرح احوال و تراجم ترتيب داد. مرگ او آنقدر باورنكردني است كه زندگيش بود و زندگيش هميشه آن چنان آميخته با هيجان بود كه بي‌شباهت به يك افسانه نبود. يك معلم بود اگرچه تبعيدﻯ روستاها ولي عاشق روستاها.... آزمون تنها معيار زندگيش بود.... شاهكار  او زندگيش بود.
بعد از چاپ هر كتاب، هزاران هزار نامه از بچه‌ها به او مي‌رسيد و او براﻯ همه جواب مي‌نوشت، و چه حوصله غريبي در اين كار داشت و جيب هايش هميشه پر بود از نامه‌هايي كه بچه ها برايش نوشته بودند.
*
احمد شاملو:
... آنچه مرگ صمد را تلخ‌تر مي‌كند از دست رفتن موجودﻯ يگانه است: مرگي كه به راستي ايجاد خلاء مي‌كند.
- شهرﻯ است كه ويران مي‌شود، نه فرو نشستن بامي، باغي است كه تاراج مي‌شود، نه پرپر شدن گلي. چلچراغي است كه درهم مي‌شكند، نه فرو مردن شمعي، و سنگرﻯ است كه تسليم مي‌شود، نه از پا افتادن مبارزﻯ!
صمد چهرهء حيرت انگيز تعهد بود. – تعهدﻯ كه به حق مي‌بايد با مضاف غول و هيولا توصيف شود.
*
خسرو گلسرخي:
هروقت به كتاب فروشي مي‌آمد كارش اين بود كه مواظب خريد دانش‌آموزان باشد، او نمي‌گذاشت كه بچه‌ها كتابهاﻯ مبتذل عشقي بخرند. يادم نمي‌رود كه صمد روزي به كتاب فروشي آمده بود به جواني كه ميخواست كتاب جنايي بخرد، خيلي اصرار كرد كه منصرف شود، جوان نپذيرفت. صمد چون معلم بود ميدانست كه چطور حرف بزند. هرطورﻯ بود آدرس جوان را گرفت. جوان كتاب دلخواه را خريد و رفت. ولي صمد كتاب هايي كه مي‌خواست او بخواند خودش خريد و براﻯ همين جوان پست كرد.همين جوان بارها به كتابفروشي آمد و سراغ صمد را گرفت، ولي صمد رفته بود.
*
م. آزاد :
بهرنگي از تجربه هايش مي‌نوشت و لحن تلخ و تند و گزنده نوشته هايش، از درد حكايت ها داشت. بهرنگي هرگز نمي‌خواست با انتقادهايش آدمي «شجاع» شناخته شود و از اين روشنفكرهاﻯ غرغرو نبود كه در «مطلق» ها غرقه اند.
*
محمود احيايي:
زندگي، مرگ و آثار صمد بهرنگي راه تازه‌اي را در برابر سير ادبيات كودك در ايران گشود. در واقع اين نويسنده نخستين فردي بود كه در ايران با نگرشي انقلابي به كار براﻯ كودكان پرداخت و تمام كوشش را بر سر اين كار گذاشت.
*
 رضا براهني:
به اين زودي صمد بهرنگي تبديل به اسطوره مليت ستمديدهء خود شده است. ... صمد، اين واقعيت‌گرا ترين قصه گوي زمانهء ما، بي ترديد، پر شورترين و حال ترين «افسانه محبت» روزگار ما نيز هست.
*
امير پرويز پويان:
اگر چه بي‌چيز مرد، براي دوستانش ميراثي به جاي نهاد كه در هرگام، نشانه راه است. دريافته هاﻯ صمد دست كم مقدمه‌اﻯ اساسي بود براي شناخت ديگر وادي ها در كوشش هر انسان شرافتمند به خاطر بنياد نهادن دنيايي قابل زيست.
*
نسيم خاكسار:
... وجود صمد باعث شد كه بين مردم و ادبيات يك آشتي به وجود آيد. ادبياتي كه مسير ديگرﻯ را انتخاب كرده بود، ادبياتي كه در قلب توده ها جا داشت، با آن ها سر كار مي‌رفت، با آن ها در خانه مي‌نشست و با آنها در خيابان قدم مي‌زد. و اين چنين است كه ياد و خاطرهء صمد هميشه زنده مي‌ماند.
*
محمود دولت آبادي:
با اينهمه آيا صمد مرده است؟ من چنين نمي‌پندارم، زيرا مي‌دانم كه مردم ما، پاره هاي شريف صمد و امثال او را در قلب خود و در رفتار و كردار خود زنده نگاه خواهند داشت.
*
بهروز دهقاني:
كوهي بود با بدن چو كاهي. در برخورد اول هيچ كس نمي‌فهميد كه در اين بدن لاغر چه قدرت و اراده عظيمي نهفته است. اين، براي كساني كه روحيات او را نمي‌شناختند واقعا گيج كننده بود. كساني كه دستخوش هر بادند و مثل آب خوردن وجدان خود را به اجاره ميدهند، از اينكه صمد به هيچ روي فريفته پول و مقام نمي‌شد، متحير مي‌شدند، جاي او كنار بخاري و پشت ميز در طبقه پنجم فلان اداره نبود. ميان مردم عادي كوچه و بازار، بچه ها، دهاتيها، خود را آسوده حس ميكرد، مثل ماهي توي آب.
*
علي اشرف درويشيان:
بهرنگي قبل از هرچيز به فكر نجات بچه‌ها، اين سازندگان دنياي آينده افتاد، تصميم گرفت آنها را طوري بسازد كه در دنياي پر مكر و فريب تبليغات بتوانند خود و همنوعانشان را نجات دهند، فريب سرو صداها و نوشته هاي وسائل گفت و شنود همگاني را نخورند.
 منبع: خبرگزاری ایلنا- ایسنا

مجتبی مینوئی

 

 

 

مجتبی مینوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

 

زادروز۱۲۸۲تهران

درگذشت۱۳۵۵تهران

پیشه استاد دانشگاه تهران
رایزن فرهنگی ایران در ترکیه
رییس تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ
سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی

 

مجتبی مینوی‌ (۱۲۸۲-۱۳۵۵) ادیب، مورخ و نویسنده نامدار ایرانی است.

زندگینامه

مجتبی مینوی‌ در ۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۲ ه.ش در خانواده‌ای روحانی متولد شد. دوران کودکی او در سامره گذشت و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ پس از کسب درجه اجتهاد توسط پدرش شیخ عیسی شریعتمداری از ملا محمدتقی شیرازی به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت‌. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیتهای ادبی آینده نظیر صادق هدایت همکلاس بود. در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت به همراه خانواده به رشت عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ ه.ش به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی به تهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت ۲ سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پرفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد.[۱] مجتبی مینوی طی سال‌های بعد با محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آشنایی یافت [۲].

در سال ۱۳۰۷ به‌عنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در فرانسه به آن کشور اعزام شد، ولی پس از چند ماه در پی بروز اختلاف با رئیس دفتر مذکور به ایران بازگشت. در همان سال به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعداً به کتابخانه ملی تغییر نام یافت. در همین دوره با محمد قزوینی آشنایی یافت و روش نقد تحقیقی متون را نزد وی فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان رفت. طی سال‌های بعد به تکمیل آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخت، و طی دوره اقامت ساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بنام اروپایی آشنایی یافت. در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دورهٔ شاهنامه توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ شاهنامه همکاری داشت. در سال ۱۳۱۳ در کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنایی یافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزیمت کرد و طی پانزده سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد.


در سال ۱۳۲۸ در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به کشور ترکیه، ضمن جستجو در کتابخانه‌های آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکس‌برداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بین المللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت. در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت. در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد[۳] و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را به عهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد.

مجتبی مینوی در طول مدت زندگانی خود در دهها کنگره و انجمن علمی و ادبی جهان شرکت کرد و مقالات ارزنده‌ای ارائه داد . معروف‌ترین این کنگره‌ها عبارت‌اند از: کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی، تهران ۳۱۳ ه.ش‌، سمینار بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون (۱۳۳۲ ه.ش)، سمینار تمدن غرب از نظر مشرق‌زمین، ونیز (۱۳۳۵ ه.ش)، سمینار مورخان خاورمیانه، لندن (۱۳۳۸ه.ش)، کنگره بین‌المللی هنر و معماری ایران، نیویورک (۱۳۳۹ ه.ش،)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان‌، استانبول (۱۳۳۰ ه.ش،)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان، مونیخ (۱۳۳۶)، کنگره بین‌المللی‌خاورشناسان، مسکو (۱۳۳۹)، کنگره بین‌المللی ایرانشناسان در ان آربر (۱۳۴۶)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان پاریس (۱۳۵۲) 

مجتبی مینوی در ۷ بهمن ۱۳۵۵ در تهران درگذشت.

فهرست کتاب‌های منتشرشده

از مجتبی مینوی کتاب‌های متعددی منتشر شده است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  • کشف دو لوح تاریخی همدان، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۵
  • معلومات تاریخی در باره آثار ملی اصفهان و فارس، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۶
  • اطلال شهر پارسه، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۸
  • نامه تنسر (تصحیح) ۱۳۱۱
  • کشف الواح تاریخی بنای تخت جمشید، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۱۲
  • نوروزنامه (تصحیح) ۱۳۱۲
  • مازیار (به انضمام نوشته صادق هدایت) ۱۳۱۲
  • وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، ارتور کریستنسن (ترجمه) ۱۳۱۴
  • ویس و رامین، فخرالدین اسعد گرگانی (تصحیح) ۱۳۱۴
  • مصنفات افضل‌الدین کاشانی (با همکاری یحیی مهدوی) دو جلد ۱۳۳۰ و ۱۳۳۷
  • عیون‌الحکمه، ابن سینا (تصحیح) ۱۳۳۳
  • پانزده گفتار (در باره چند تن از رجال ادب اروپا) ۱۳۳۵
  • آزادی و آزادفکری (تألیف) ۱۳۳۸
  • کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی (تصحیح) ۱۳۴۳
  • سیرت جلال الدین منکبرنی (تصحیح) ۱۳۴۴
  • فردوسی و شعر او (تألیف) ۱۳۴۶
  • داستانها و قصه‌ها (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۴۹
  • تنکسوق‌نامه یا طب اهل ختا، رشیدالدین فضل‌الله همدانی (تصحیح) ۱۳۵۰
  • نقد حال (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۵۱
  • تاریخ و فرهنگ (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۵۲
  • احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی به‌ضمیمه منتخب نورالعلوم ۱۳۵۴
  • اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی (تصحیح) (با همکاری علیرضا حیدری)

پانویس‌ها

  1. «پژوهشگر ستیهنده»، گفتگو با مجتبی مینوی، کتاب امروز، پاییز ۱۳۵۲
  2. ایرج افشار پیشرفت‌های بعدی او را مرهون حمایت تقی‌زاده دانسته است: پانزده گفتار در بارهٔ مجتبی مینوی، ص ۱۸۳-۱۸۶
  3. در زمان ریاست دکتر فضل‌الله رضا: «پژوهشگر ستیهنده»، گفتگو با مجتبی مینوی، کتاب امروز، پاییز ۱۳۵۲

منابع

  • پانزده گفتار در بارهٔ مجتبی مینوی، یادبود نخستین سال درگذشت، انتشارات کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران، ۱۳۵۶
  • «پژوهشگر ستیهنده»، گفتگو با مجتبی مینوی، کتاب امروز، پاییز ۱۳۵۲
  • مینوی ، مجتبی : نقد حال، تهران، خوارزمی ، ۱۳۵۱
  • آرین پور ، یحیی :از نیما تا روزگار ما ، تهران ، انتشارات زوار ، ۱۳۷۶

پیوند به بیرون

زندگی نخبگان -استاد مجتبی مینوی

یادنامه‌ای از مجتبی مینوی - نکته هایی ننوشته از زندگی او

 

مجتبی مینوی

مجتبی مينوی‌، در سال‌ 1282 ه.ش‌ در شهر سامرا به‌ دنيا آمد. پدر وي‌ شيخ‌ عيسي‌ شريعتمداري‌ طلبه‌ فاضلي‌ بود كه‌ در اين‌ شهر در نزد آيت‌ ا... ملا محمد تقي‌ شيرازي‌ تدريس‌ مي‌ كرد و مجتبي‌ نيز تحصيلات‌ مقدماتي‌ خود را در اين‌ شهر انجام‌ داد. وي‌ در نه‌ سالگي‌ به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ به‌ ايران‌ بازگشت‌ و در مدارس‌ ديني‌ اسلام‌، امانت‌ وافتخاريه‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌. مينوي‌ سپس‌ در دارالفنون‌ تحصيل‌ كرد و با برخي‌ شخصيتهاي‌ ادبي‌ آينده‌ نظير صادق‌ هدايت‌ همكلاس‌ بود. مجتبي‌ مدتي‌ از عمر خود را در دماوند و لاهيجان‌ گذراند و دوران‌ اقامتش‌ در لاهيجان‌ مصادف‌ بود با واقعه‌ جنگل‌ وميرزا كوچك‌ خان‌ جنگلي‌. وي‌ در سال‌ 1299 ه.ش‌ به‌ تحصيل‌ در دارالمعلمين‌ پرداخت‌ و پس‌ از فراغت‌ از اين‌ مركز وارد خدمت‌ وزارت‌ معارف‌ وقت‌ گرديد و عهده‌ دار رياست‌ كتابخانه‌ معارف‌ شد كه‌ بعد ها به‌ كتابخانه‌ ملي‌ ايران‌ تغيير نام‌ يافت‌ . مينوي‌ سپس‌ با جمعي‌ از محصلين‌ ايراني‌ به‌ پاريس‌ رفت‌ و پس‌ از چندي‌ عازم‌ انگلستان‌ شد. وي‌ در طي‌ مدت‌ اقامت‌ خود در انگلستان‌ زبان‌ انگليسي‌ را به‌ خوبي‌ فراگرفت‌ و پس‌ از يك‌ سال‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و مجدداً در وزارت‌ معارف‌ استخدام‌ شد. استاد مجتبي‌ مينوي‌ از اين‌ زمان‌ شروع‌ به‌ تأليف‌ مقالات‌ ادبي‌ و داستان‌ نمود و نامه‌ تنسر، نوروز نامه‌ و اطلال‌ شهر پارسه‌ را چاپ‌ كرد. در همين‌ سالها ويس‌ و رامين و جلد اول‌ شاهنامه‌ را به‌ همراه‌ خلاصه‌اي‌ از كل‌ شاهنامه‌ به‌ چاپ‌ رساند و در سال‌ 1319 مجدداً عازم‌ لندن‌ شد. وي‌ در اين‌ شهر ده‌ سال‌ اقامت‌ گزيد و علاوه‌ بر ياد گيري‌ زبان‌ پهلوي‌ تدريس‌ در دانشگاه‌ آكسفورد را آغاز كرد و به‌ تصحيح‌ متون‌ قديمي‌ و جمع‌ آوري‌ نسخ‌ ومتون‌ قديمي‌ ايران‌ پرداخت‌. مينوي‌ در سال‌ 1329 مدت‌ كوتاهي‌ در استانبول‌ ماند وسپس‌ به‌ ايران‌ آمد و تدريس‌ ادبيات‌ فارسي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ را آغاز نمود. در سال‌1330، مينوي‌ كه‌ علاقه‌ فراواني‌ به‌ جمع‌ آوري‌ انبوه‌ نسخ‌ خطي‌ ايراني‌ در كتابخانه‌ هاي‌ تركيه‌ داشت‌، به‌ سمت‌ رايزن‌ فرهنگي‌ ايران‌ در تركیه‌ منصوب‌ شد وطي‌ اين‌ مدت‌ موفق‌ به‌ بررسي‌ دوازده‌ هزار جلد از كتب‌ خطي‌ موجود در كتابخانه‌ هاي‌ اين‌ كشور شد و از بسياري‌ از اين‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ عكسبرداري‌ كرد و به‌ تهران‌ فرستاد. مجتبي‌ مينوي‌ چند سال‌ نيز رايزن‌ فرهنگي‌ ايران‌ در پاريس‌ و لندن‌ بود و گذشته‌ از استادي‌ ممتاز دانشگاه‌ تهران‌ به‌ مدت‌ چند سال‌ در دانشگاههاي‌ معتبر جهان‌ نظير اكسفورد، لندن‌، پرينستون‌ ، يوتا و پرتلند تدريس‌ كرد. وي‌ در طول‌ مدت‌ زندگاني‌ خود در دهها كنگره‌ و انجمن‌ علمي‌ و ادبي‌ جهان‌ شركت‌ كرد و مقالات‌ ارزنده‌اي‌ ارائه‌ داد .

معروف‌ترين‌ اين‌ كنگره‌ ها عبارت‌اند از:

  • كنگره‌ بين‌ المللي‌ هزاره‌ فردوسي تهران‌ 1313ه.ش‌
  • سمينار بررسي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ ـ پرينستون‌ 1332 ه.ش‌
  • سمينار تمدن‌ غرب‌ از نظرمشرق‌ زمين‌ ونيز 1335 ه.ش‌
  • سمينار مورخان‌ خاورميانه‌ ـ لندن‌ 1338 ه.ش‌
  • كنگره‌ بين‌المللي‌ هنر و معماري‌ ايران‌ ـ نيويورك‌ 1339 ه.ش‌
  • كنگره‌ بين‌ المللي‌ خاورشناسان‌استانبول‌ 1330 ه.ش‌
  • كنگره‌ بين‌ المللي‌ خاورشناسان‌ ـ مونيخ‌ 1336
  • كنگره‌ بين‌ المللي‌خاورشناسان‌ ـ مسكو 1339
  • كنگره‌ بين‌ المللي‌ ايرانشناسان‌- ان‌ آربر 1346
  • كنگره‌ بين‌المللي‌ خاورشناسان‌ ـ پاريس‌ 1352

در مجموع‌ عمر اين‌ استاد گرانمايه‌ تاريخ‌ و ادب‌ فارسي‌ چه‌ در ايران‌ و چه‌ در اروپا در كتابخانه‌ ها و به‌ بررسي‌ و نسخه‌ برداري‌ و تصحيح‌ متون‌ كهن‌ ادبي‌ گذشت‌. استاد مينوي‌ با بهره‌ گيري‌ از تسلط خود به‌ زبانهاي‌ انگليسي‌ ،فرانسه‌ ،عربي‌ و آلماني‌ موفق‌ به‌ تهيه‌ يك‌ هزار ميكرو فيلم‌ از اسناد و مدارك‌ خطي‌ فارسي‌ موجود در كتابخانه‌ هاي‌ موزه‌ بريتانيا،هند، كمبريج‌ ، آكسفورد،ادينبورگ‌ و منچستر گرديد. كه‌ اين‌ ميكروفيلم‌ ها امروزه‌ پايه‌ اصلي‌مجموعه‌ كنوني‌ كتابخانه‌ مركزي‌ و مركز اسناد دانشگاه‌ تهران‌ است‌ و مورد استفاده‌ محققان‌ ايراني‌ و غير ايراني‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ دانشمند بزرگ‌ در سال‌ 1355 درگذشت‌ . در سال‌ 1356 دانشگاه‌ تهران‌ طي‌ مجلس‌ بزرگداشتي‌ با حضور دهها تن‌ از دانشمندان‌ برجسته‌ ايراني‌ خدمات‌ اين‌ استاد فقيد را در باروري‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ ستود. از مرحوم‌ مجتبي‌ مينوي‌ كتابخانه‌ نفيسي‌ با بيش‌از 25 هزار جلد كتب‌ باقي‌ مانده‌ است‌.

 

[ویرایش] آثار

از استاد مينوي‌ كتب‌ و ترجمه‌ هاي‌ بسيار زيادي‌ برجاي‌ مانده‌ كه‌ مهم‌ترين‌ اين‌ آثارعبارت‌اند از:

  • تصحيح‌ و چاپ‌ ديوان‌ ناصر خسرو 1307 ه.ش‌
  • تصحيح‌ داستان‌ ويس‌ و رامين‌ فخرالدين‌ اسعد گرگاني 1314 ه.ش‌
  • تصحيح‌ عيون‌ الحكمه‌ تأليف‌ ابوعلي‌ سينا (با همكاري‌ يحيي‌ مهدوي‌) 1333 ه.ش‌
  • تصحيح‌ ترجمه‌ كليله‌ و دمنه (انشاي‌ ابوالمعالي‌ نصر ا... منشي‌) 1343
  • فهرست‌ نسخه‌ هاي‌ خطي‌ فارسي‌ در كتابخانه‌ چستر بيتي‌ 1339
  • تصحيح‌ سيرت‌ جلال‌ الدين‌ منكبرتي 1344
  • فردوسي‌ و شعر او 1346
  • تاريخ‌ و فرهنگ‌ 1352
  • احوال‌ و اقوال‌ شيخ‌ ابو الحسن‌ خرقاني
  • اقوال‌ اهل‌ تصوف‌ درباره‌ او به‌ ضميمه‌ منتخب‌ نورالعلوم‌ 1354

 

منابع

  • آرين‌ پور، يحيي‌:از نيما تا روزگار ما، تهران‌، انتشارات‌ زوار، 1376
  • افشار، ايرج‌: نثر فارسي‌ معاصر، تهران‌، 1330
  • مينوي‌، مجتبي‌: نقد حال‌، تهران‌، خوارزمي‌، 1351
  • مينوي‌، مجتبي‌: احوال‌ و اقوال‌ شيخ‌ ابوالحسن‌ خرقاني‌، اقوال‌ اهل‌ تصوف‌ درباره‌ او به‌ضميمه‌ منتخب‌ نورالعلم‌، تهران‌، كتابخانه‌ طهوري‌، 1372

دکتر محمد معین

 

 

محمد معین

 

محمد معین

دکتر محمّد معین (۲۱ تیر ۱۲۹۳ (؟) در رشت - ۱۳ تیر ۱۳۵۰) استاد زبان فارسی و پدیدآورندهٔ فرهنگ معین.

زندگی

بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است[1] ولی در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده است[2]. ضمناً، در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته است تاریخ تولد او دوشنبه ۱۲۹۷/۲/۹ و تاریخ درگذشت‌اش یکشنبه ۱۳۵۰/۴/۱۳ نوشته شده‌است[3]

تحصیلات

وی در خردادماه ۱۳۳۱ پس از گذراندن امتحانات رشتهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دفاع از پایان‌نامهٔ خود با موضوع «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» موفق به دریافت دانشنامهٔ دکتری گردید.

آثار

تألیفات

۱. ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد (نثر و نظم) .

۲. حافظ شیرین سخن، دو جلد.

۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان.

۴. یوشت فریان و مرزبان نامه.

۵. علامه محمد قزوینی، در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد.

۶. شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه.

۷. ارداویرافنامه.

۸. روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی.

۹. پورداوود، ترجمه احوال و آثار.

۱۰. مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی، با مقدمه مشروح به زبان فرانسه به قلم هانری کربن.

۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی.

۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران.

۱۳. قاعده‌های جمع در زبان فارسی، شماره اول از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی.

۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر، شماره دوم از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی.

۱۵. امیر خسرو دهلوی.

۱۶. برگزیده نثر فارسی، شماره اول (دوره‌های سامانیان، آل بویه).

۱۷. آیینه سکندر.

۱۸. اضافه، بخش نخست، شماره سوم از سلسله انتشارات طرح دستور زبان فارسی.

۱۹. هورقلیا.

۲۰. لغات فارسی از ابن سینا.

۲۱. برگزیده شعر فارسی، شماره اول (دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه).

۲۲. نصیرالدین طوسی، زبان ادبیات پارسی.

۲۳. دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش مجلد.

۲۴. فرهنگ دستور زبان فارسی، شامل مباحث دستوری.

ویرایش کتب

۱. دانشنامه علائی تألیف ابن‌سینا، بخش دوم، علم برین.

۲. چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها.

۳. مجموعه اشعار دهخدا. با مقدمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی.

۴. جامع الحکمتین تألیف ناصر خسرو، به همراهی هانری کربن (فارسی- فرانسوی).

۵. شرح قصیده ابوالهیثم، به همکاری هانری کربن (فارسی- فرانسوی).

۶. برهان قاطع تألیف محمد حسین بن خلف تبریزی، دوره در چهار مجلد.

۷. جوامع الحکایات تألیف سدید الدین محمد عوفی.

۸. عبهر العاشقین تألیف روزبهان بقلی شیرازی، به همکاری هانری کربن (فارسی- فرانسوی).

ترجمه

۱. روانشناسی تربیتی، ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم» (عربی)، تألیف علی الجارم و مصطفی امین.

۲. کتیبه‌های پهلوی، ترجمه از انگلیسی، به قلم و. ب. هینگ.

۳. خسرو کواتان و ریدک وی، ترجمه از پهلوی.

۴. ایران، تألیف دکتر ر. گیرشمن (فرانسوی- انگلیسی).

پانویس

  1. ^  رژدام، ص. ۸۲
  2. ^  همان، ص. ۸۱
  3. ^  همان، ص. ۷۹

منابع

  • رژدام، علی‌اکبر. کتابخانهٔ خانهٔ استاد؛ گزارشی از وضعیت کنونی خانهٔ زنده‌یاد استاد معین، فصلنامهٔ نشر دانش، سال بیست و یکم، شمارهٔ چهارم، زمستان ۱۳۸۴، صص. ۷۶-۸۳.
  • فرهنگ معین، جلد ششم، تهیه متن الکترونیکی: دکتر مهدخت معین.

پیوند به بیرون

یادبود دکتر محمد معین، پدیدآورنده لغتنامه معین

 

محمد معين
محمد معين فرزند معين العلماء در سال 1293 شمسي در رشت در يک خانواده روحاني متولد شد. پدرش شيخ الولقاسم و همچنين مادرش در شش سالگي او فوت کردند، به همين جهت تحت تعليم و تربيت پدر بزرگش (که مرد دانشمندي بود) قرار گرفت که از روحانيون معروف بود. پس از پايان تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصيل در دانشکده ادبيات پرداخت و دانشنامه دکتراي خود را در سال 1321 دريافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معين از چند دانشگاه خارجي درجه دکتراي افتخاري داشت و عضو فرهنگستان ايران شد که رياستش با ذکاءالملک فروغي بود. رياست کمسيون ادبيات سمينار جهاني تاريخ و فرهنگ ايران را بر عهده داشت. در سمينار بين المللي ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کميته مجموعه کتيبه هاي ايران و کميته تاليف فرهنگ پهلوي و انجمن خاورشناسان پاريس و انجمن فلسفي عضويت داشت. دکتر معين حدود 23 جلد کتاب تاليف کرد. از فعاليت هاي پر اهميت وي همکاري با علامه دهخدا و تنظيم فيش هاي چاپ نشده بعد از فوت دهخدا ميباشد.

وي همچنين طبق وصيت نيما يوشيج بررسي آثار او را برعهده گرفت. از جمله تاليفات با ارزش وي "فرهنگ معين" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسي است. دکتر معين که سرآمد فضلاي ايران معاصر بود به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني تسلط کامل داشت و زبان هاي پهلوي اوستايي و فارسي باستان و بعضي لهجه هاي محلي را خوب مي دانست.

دکتر معين به علت کارهاي زياد مطالعاتي و تحقيقي در سال 1345 در يکي از اتاق هاي دانشکده ادبيات بيهوش شد و به زمين افتاد و به حال اغماء فرو رفت. براي معالجعه او اقدامات زيادي شد و او را به کشورهاي مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگي در 13 تيرماه 1350 از دنيا رفت. و در آستانه اشرفيه گيلان دفن شد.

دکتر معين از همکاران نزديک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتي براي همکاري با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزويني به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و بايد قسم بخوري که هيچگاه از تند خويي استاد رنجش به دل نگيريد و قطع همکاري نکنيد. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه ديگر ماه من نيست. نيمي از آن به استاد علامه قزويني تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زير نظر دکتر معين بود.

چگونگي بيهوشي دکتر معين

دکتر معين در آبان ماه 1345 پس از برگزاري کنگره ايران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکيه برود و در آنجا به منظور شناساندن ايران به دانشمنداني که در آن زمان در ترکيه اجتماع کرده بودند سخنراني کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وي که به ترکيه رفته بودند هر يک به علتي از مسئوليت شانه خالي کردند و کار کنفرانس ده روزه که بايد به زبان انگليسي و براي دانشمندان خارجي ايراد شود کلا بر دوش دکتر معين افتاد. وي شب و روز به اين کار ادامه داد به طوري که حتي شبانه روز فرصت يک استراحت چند ساعته هم نيافت.

سرانجام دکتر معين پس از اتمام کنفرانس و موفقيت چشمگير آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خويش بود، بدون هيچگونه استراحتي فرداي آن روز در حالي که احساس سردرد مختصري مي کرد با تني خسته روانه دانشگاه شد تا تدريس را ادامه دهد. گويا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبيات فارسي در حالي که مي خواست موافقت خود را با تقاضاي يکي از دانشجويان دکترا اعلام کند، به زمين افتاد و بيهوش شد.

بلافاصله وي را به بيمارستان آريا منتقل و در آنجا بستري کردند. وي با وجود کسالتي که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاينات و مشاهده ضايعه مغزي بنا بر آن شد که از مغز وي عکسبرداري شود و براي اين که عکس درست گرفته شود بايست مغز را به وسيله نوعي تزريق رنگين مي کردند. به همين دليل تزريقي در ناحيه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بي دقتي در آزمايش، از همان روز دکتر معين به حالت اغماء فرو رفت.

سعي پزشکان ايراني به جايي نرسيد. بنا بر اين از شوروي دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالين وي حاضر شدند ولي پس از معاينات اعلام داشتند که ضايعات مغزي شديد است. دکتر معين ديگر هرگز لب به سخن نگشود.

 

 

 

محمدعلی جمالزاده

 

محمدعلی جمالزاده

سید محمدعلی جمالزاده (متولد ۲۰ مرداد ۱۲۷۰ در اصفهان، درگذشت ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو). نویسنده، ادیب و روشنفکر ایرانی.

محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمهٔ جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود، سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.

آثار

برخی از آثار او عبارت‌اند از:

  1. «دارالمجانین»، «سرگذشت عمو حسینعلی» در سال ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)
  2. «سروته یک کرباس» ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)
  3. «قلتشن دیوان» ۱۳۲۵ (۱۹۴۶)
  4. «صحرای محشر»
  5. «هزار پیشه» ۱۳۲۶ (۱۹۴۷)
  6. «معصومه شیرازی» ۱۳۳۳ (۱۹۵۴)
  7. «تلخ و شیرین» ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)
  8. «شاهکار»۱۳۳۷ (۱۹۵۸)
  9. «کهنه و نو»
  10. « قصه قصه‌ها»
  11. «قصه‌های کوتاه قنبرعلی» ۱۳۳۸ (۱۹۵۹)
  12. « هفت کشور»
  13. «غیر از خدا هیچکس نبود» ۱۳۴۰ (۱۹۶۱)
  14. «شورآباد» ۱۳۴۱ (۱۹۶۲)
  15. «خاک و آدم »
  16. «صندوقچه اسرار» ۱۳۴۲ (۱۹۶۳)
  17. «آسمان و ریسمان» ۱۳۴۳ (۱۹۶۴)
  18. «مرکب محو» ۱۳۴۴ (۱۹۶۵)،«قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریشدار» ۱۳۵۲ (۱۹۷۳)
  19. «قصه ما به سر رسید» ۱۳۵۷ (۱۹۷۸)[1]

جمالزاده ، محمدعلي داستان نويس و مترجم 

 تولّد: 1274 اصفهان  وفات: 1376 ژنو
محمدعلي جمالزاده سال 1274 هجري شمسي در خانواده‌اي مشروطه‌خواه به دنيا آمد. در 17 سالگي براي تحصيل به بيروت رفت و پس از چندي رهسپار پاريس شد. جمالزداه پس از تحقيق درباره‌ي مزدك ، بررسي روابط قديم روس و ايران را در مجله كاوه برلين به چاپ رساند و آنگاه «گنج شايگان» را در باب اقتصاد ايران نوشت. اولين مجموعه‌ داستان‌هاي كوتاه ايراني را تحت عنوان «يكي بود يكي نبود» در سال 1300 منتشر كرد و به اعتبار همين كتاب او را آغازگر واقعگرايي در نثر معاصر فارسي دانسته‌اند. در داستان‌هاي جمالزاده گوشه‌هايي از زندگي ايرانيان در دوره مشروطه به صورتي انتقادي و با نثري ساده، طنزآميز و آكنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاح‌هاي عاميانه، تصوير شده است. جمالزاده 15 سال در برلين ماند و در آنجا كارمند سفارت ايران بود و همزمان در روزنامه كاوه، مقاله مي‌نوشت. در سال 1311 به ژنو رفت و كارمند دفتر بين‌المللي كار شد. اين نويسنده در سال 1355 شرح حال خود را در «راهنماي كتاب» نوشت و مقالات زيادي نيز در بسياري از مجلات به چاپ رساند و كتاب‌هاي مختلفي از جمله «خسيس» مولير و «ويلهم تل» شيلر را به فارسي ترجمه كرد. نثر جمالزاده دلنشين و شيرين است. تسلط بر اصطلاحات مذهبي و روايات اسلامي از شاخصه‌هاي نثر اوست. جمالزاده در دوران كهولت به مدت پنج سال مشغول نوشتن خاطرات و مكاتبه با نويسندگان شد. وي در تاريخ 15 آبان سال 1376 در شهر ژنو سويس از دنيا رفت.

آثار:
 «دارالمجانين»، «سرگذشت عمو حسينعلي» در سال 1321 ، «سروته يك كرباس» 1323 ، «قلتشن ديوان» 1325 ، «صحراي محشر»، «هزار پيشه» 1326 ، «معصومه شيرازي» 1333 ، «تلخ و شيرين» 1334 ، «شاهكار»1337 ،«كهنه و نو»، « قصه قصه‌ها» و «قصه‌هاي كوتاه قنبرعلي» 1338 ، « هفت كشور» و «غير از خدا هيچكس نبود» 1340 ، «شورآباد» 1341 ، «خاك و آدم » و «صندوقچه اسرار» 1342 ، «آسمان و ريسمان» 1343 ، «مركب محو» 1344 ،«قصه‌هاي كوتاه براي بچه‌هاي ريشدار» 1352 ، «قصه ما به سر رسيد» 1357

فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر
در مملکت ما هنوز هم ارباب قلم عموماً در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و پيرامون انشاهای غامض و عوام‌نفهم می‌گردند .... و عجب که در تمام اين عهد اخير هميشه نويسندگانی که در نگارش‌های خود در پی سادگی بوده و پيرامون تقليد متقدمين نمی‌گرديده‌اند، مورد تحسين عموم قرار گرفته و از نوشته‌هايشان هرچه به‌دست آمده چندين بار به تجديد چاپ رسيده است و باز ادبای ما از اين مسأله تنبهی حاصل ننموده و ترس و بيمشان زايل نگرديده است.»
نوشته‌ی فوق به نقل از سيد محمدعلی جمال‌زاده در ديباچه‌ی يکی از کتاب‌های وی با عنوان «يکی بود يکی نبود» آورده شده است. او اين مطلب را در حدود ٤٥ سال پيش عنوان کرد، اما انعکاس اين نگرانی هم اکنون نيز به‌جاست.
جمال‌زاده، نويسنده‌ی نام‌دار ايرانی و ابداع‌کننده‌ی قصه‌نويسی نوين فارسی، در مدت ١٠٦ سال زندگی خود با توجهی که از خود برای حفظ فرهنگ عامه نشان داد، زبان مردم کوچه و بازار را در داستان‌هايش جاری کرد. وی در داستان‌هايش شخصيت‌هايی را خلق می‌کند که هر يک نماينده‌ی گروه‌های مختلف جامعه هستند.
خود او در مورد تاريخ تولدش در نامه‌ای به يکی از دوستان خود می‌گويد: «تاريخ تولدم را خواسته بوديد دوستان آن را از جمله‌ی اسرار مگو می‌دانند ولی حقيقت اين است که بر خودم مجهول است. ولی يقين دارم تاريخ وفاتم روشن‌تر از تاريخ تولدم خواهد بود شايد نتيجه‌ی آشنايی من با قلم و قرطاس همين باشد.»
وی بعدها بر اساس اسناد تاريخی سال ١٢٧٠ هجری خورشيدی را به عنوان تاريخ تولدش پذيرفته بود و اما تاريخ فوتش، هفدهم آبان ماه ١٣٧٦، همان‌طور که خود می‌پنداشت بر همگان کاملاً دقيق و روشن بود. وی در اصفهان متولد شد و در ژنو، کنار درياچه‌ی لمان درگذشت. پدرش او را در سن ١٢ سالگی برای تحصيل به بيروت فرستاد و در مدت اقامت وی در بيروت بود که پدرش در همدان به دار آويخته شد.
پدرش، سيد جمال‌الدين واعظ اصفهانی، خود يکی از روحانيون مترقی زمان بود که عليه استبداد محمدعلی‌شاهی قد علم کرد. نه با شمشير و تفنگ، که با کلام و سخن. سخن‌رانی شهره بود و سرانجام نيز به زندان افتاد و زبان سرخی که داشت سرش را بر باد داد.
جمال‌زاده برای تحصيلات دانشگاهی عازم اروپا شد و از راه مصر خود را به فرانسه رساند. اما به توصيه‌ی سفير ايران در فرانسه، به دانشگاه لوزان سوييس رفت و در آن‌جا مشغول به تحصيل شد. اما در نهايت دوباره به فرانسه بازگشت و در سال ١٢٩٠ ديپلم علم حقوق خود را از دانشگاه ديژون گرفت. چهار سال بعد با وقوع جنگ جهانی، محمدعلی جمال‌زاده برای عضويت در کميته‌ی مليون ايران به برلن رفت و به مدت ١٥ سال در آن‌جا سکنی گزيد.
جمال‌زاده در رشته‌ی حقوق درس خواند اما در آن مباحث، سطری هم ننوشت. در حقيقت دانشگاه واقعی او دوره‌ی همکاريش با مجله‌ی کاوه در برلن بود که در آن زمان با مستشرقان نامور و ايرانيان دانشمندی هم‌چون محمد قزوينی آشنا شد. وی اولين کتاب خود را با عنوان «گنج شايگان» در سال ١٢٩٦ به چاپ رساند و پس از آن نخستين نوشته‌ی داستانيش را با نام «فارسی شکر است» درسال ١٣٠٠ در مجله‌ی کاوه منتشر کرد. او پيش از روی آوردن به داستان‌نويسی، نويسنده‌ی مباحث تاريخی، اجتماعی و سياسی در مجله‌ی کاوه بود.
پس از تعطيلی کاوه در سال ١٣٠١، جمال‌زاده به خدمت سفارت ايران در برلن درآمد و سرپرستی محصلين ايرانی در آن‌جا به او واگذار شد. در سال ١٣١١ به دفتر بين‌المللی کار وابسته به جامعه‌ی ملل پيوست و چهار سال بعد بازنشسته شد. از ابتدای شروع خدمت در سفارت ايران تا زمان بازنشستگی، ٧ بار، هر بار برای مدتی کوتاه به ايران سفر کرد. در واقع او در مجموع حدود ١٣ سال از عمر درازش را در ايران گذراند. اما در سراسر اين مدت او با ايران می‌زيست. وی بيش از نيم قرن دور از وطن ماند و از ايران نوشت اما به ايران بازنگشت. هر روز کتاب فارسی می‌خواند و بی‌وقفه برای دوستان ايرانی خود نامه می‌نوشت. هرچه تأليف و تحقيق کرد يا درباره‌ی ايران بود يا اگر درمورد ايران نبود به زبان فارسی نگاشته شده بود تا در جهت گسترش معارف ايرانيان باشد.
سعيد عباس‌پور، نويسنده و منتقد، در مورد جمال‌زاده می‌گويد: «داستان‌های جمال‌زاده پس از ٨٣ سال که از زمان انتشار اولين مجموعه‌اش «يکی بود يکی نبود» می‌گذرد هنوز هم جذابيت خاص خود را دارند. اگر بخواهيم داستان‌های او را با ديگر نويسندگان مقايسه کنيم، می‌بينيم که تنها شايد داستان‌های او به عنوان اولين نويسنده‌ای که در ايران داستان کوتاه نوشت ارزشمند است. اما داستان‌هايی که جمال‌زاده نوشته، برای خودش درونی نشده‌اند و مقولاتی که جمال‌زاده در داستان به آن می پردازد به شکل برجسته‌تری در داستان‌های صادق چوبک و هدايت به چشم می‌خورد که بسيار موفق‌تر از او بودند. جمال‌زاده تا حدودی مسائل دوران خود را مطرح می‌کند، اما چون اين مسائل برای خودش درونی نشده است تنها به صورت گزارش باقی می‌مانند. جمال‌زاده در داستان‌هايش سعی کرده فرهنگ عامه را حفظ کند. وی در داستان‌هايی موفق بوده است که سعی کرده از اين تئوری خود که معتقد بود از داستان کوتاه می‌خواهد به عنوان وسيله‌ای برای حفظ فرهنگ عامه استفاده کند فاصله بگيرد، مثلاً در داستان «درددل ملاقلی» به خوبی توانسته از فرهنگ عاميانه در داستان استفاده کند.»
اکثر نوشته‌های جمال‌زاده را می‌توان در يکی از پنج گروه زير قرار داد:
- نگارش‌های پژوهشی، نظير گنج شايگان، فرهنگ لغات مشتمل بر هفت هزار واژه و اصطلاح و ترکيب، چگونه بايد نوشت، بانگ نای شامل داستان‌های مثنوی مولانا و پندنامه‌ی سعدی.
1-نگارش‌های داستانی، نظير يکی بود يکی نبود، دارالمجانين، صحرای محشر، درددل ملاقلی، معصومه شيرازی و راه آب نامه.
2-نگارش‌های اجتماعی-سياسی، آزادی و حيثيت انسانی، خلقيات ما ايرانيان و تصوير زن در فرهنگ ايران.
3-نگارش‌های ترجمه‌ای.
4-نگارش‌های خاطراتی، مشتمل بر نوشته‌هايی در باب سرگذشت دوستان و نيز سرگذشت خود و پدرش.
اما از بين داستان‌های جمال‌زاده، مجموعه‌ی داستان «يکی بود يکی نبود» به عنوان آغازگر راه نوين داستان‌نويسی در ايران شناخته شده و به دليل پيوند قويش با ادب گذشته فارسی از ادبيات داستانی فرنگ نيز بهره برده است. اين مجموعه‌ی طنز با اولين داستان وی با عنوان «فارسی شکر است» آغاز می‌شود که پيام اصلی آن اهميت زبان است. «فارسی شکر است» داستان مردی است که با يک گروه سه نفری، يک فرنگی مآب، يک شيخ و يک جوانک کلاه نمدی، بر حسب اتفاق ملاقات می‌کند. نويسنده شخصيت‌های اصلی داستان را پس از ذکر خصوصيت ظاهری آن‌ها، از طريق چگونگی گفتارشان می‌شناساند.
جمال‌زاده در اغلب داستان‌هايش از مثل‌ها و تشبيه‌های ساده و زيبا برای زينت نثر خود استفاده می‌نمود و سعی داشت که آن تشبيه‌ها صرفا يک تشبيه نباشد بلکه با فضای داستان نيز هم‌خوانی داشته باشد و البته در برخی موارد بر جنبه‌ی طنز داستان نيز بيافزايد. نمونه‌ای از اين تشبيه‌ها عبارت‌اند از:
5-دهنم از تعجب چون دهنه‌ی حمام باز ماند. چشم‌هايم چون شيشه‌های گنبدهای طاق حمام گرد شد. (اين داستان در حمام عمومی اتفاق می‌افتد)
6-جيبم از آيينه‌ی عروس پاک‌تر بود و در هيچ‌جا يک غاز سياه سراغ نداشتم.
7- شاخه‌ها در زير بار برف قوز نموده و از ريش يخی‌شان قطرات سرشک حسرت بهار روان بود.
جمال‌زاده در سال ١٣٥٥، طی مقاوله‌نامه‌ای که با دانشگاه تهران امضا نمود، قسمتی از کتاب‌های کتاب‌خانه‌ی خود را در سه مرحله به کتاب‌خانه‌ی مرکزی و مرکز اسناد اين دانشگاه بخشيد. علاوه بر آن اجازه داد که زير نظر يک هيأت امنا يک‌سوم از مبلغ حقوق تأليف کتا‌ب‌های او صرف خريد کتاب برای آن کتاب‌خانه شود؛ يک‌سوم ديگر به دانشجويانی داده شود که مستحق کمک و علاقه‌مند به تحقيقات ادبی و تاريخی باشند؛ و يک‌سوم آخر به يکی از مؤسسات خيريه در اصفهان تعلق گيرد.
وی ٥٣ سال پيش از مرگش در پايان کتاب «سر و ته يک کرباس» نوشت: «در اين آخر عمری تنها آرزويی که دارم اين است که در همان‌جا که نيم قرن پيش به خشت و خاک افتاده‌ام همان‌جا نيز به خاک بروم و پس از طی دوره‌ی پرنشيب و فراز، خواب واپسين را در جوار زاينده رود دل‌نواز، سر به دامان تخت فولاد مهمان‌نواز نهاده، ديده از هستی پرغنج و دلال و پررنج و پرملال بربندم.»
گرچه وی به جای آرميدن بر کنار زاينده رود، در کنار رود درياچه‌ی لمان در ژنو آرميد.آزاده محبّی
منابع
١- سيد محمدعلی جمال‌زاده، يکی بود يکی نبود، به کوشش علی دهباشی، کتاب‌خانه‌ی ملی ايران، ١٣٨١.
٢- روزنامه‌ی شرق، سال دوم - شماره‌ی ٣٣٧، ١٩ آبان ١٣٨٣
٣- ح. رييس علی، داستان نويسی به سبک جمال‌زاده، روزنامه‌ی جوان، سال هفتم - شماره‌ی ١٧٨٦، ٢٠ تير ١٣٨٤
آفتاب
http://www.aftab-magazine.com/3/page4:1

 

 

 

 

علامه دهخدا

 
 
علی‌اکبر دهخدا
 
 
علی‌اکبر دهخدا در جوانی
علی‌اکبر دهخدا در اواخر عمر
علی‌اکبر دهخدا زادهٔ ۱۲۹۷ ه‍. ق (حدود ۱۲۵۹ شمسی) در تهران، درگذشتهٔ ۷ اسفند ۱۳۳۴ در تهران، نویسنده و پژوهشگر ایرانی و گردآورندهٔ لغت‌نامه دهخدا بود. او در ابن بابویه مدفون است.
زندگينامه
در حدود سال ۱۲۵۷ (۱۲۹۷ قمری) در تهران متولد شد. پدرش «خانباباخان» که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید.
تحصیلات قدیمی را نزد «شیخ غلامحسین بروجردی» آموخت. بعدها به مدرسه علوم سیاسی رفت.
پس از پایان تحصیل به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. در سال ۱۲۸۱ با «معاون‌الدوله غفاری» که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود به اروپا رفت و حدود دو سال و نیم در اروپا و بیشتر در وین اقامت داشت.
بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آ‎غاز مشروطیت بود. در حدود سال ۱۲۸۵ (۱۳۲۵ (قمری)) با همکاری جهانگیرخان شیرازی و با سرمایهٔ قاسم خان تبریزی روزنامه صور اسرافیل را منتشر کرد. بخش «چرند و پرند» در این روزنامه را او با امضای «دخو» می‌نوشت که با استقبال زیاد خوانندگان روبرو شد. «دخو» (مخفف ده‌خدا) شخصیت خیالی ساده‌دل حکایت‌ها و مثل‌های مردم قزوین است. دهخدا بعدها نام خانوادگی خود را از همین نام گرفت. پس از به توپ بستن و تعطیل مجلس شورای ملی در دورهٔ محمد علی شاه، دهخدا، مانند بسیاری از آزادی‌خواهان، ناچار به استانبول و از آنجا به اروپا رفت.
در سوئیس سه شماره از «صوراسرافیل» را منتشر کرد. آنگاه دوباره به استانبول رفت و در سال ۱۳۲۷ (قمری) روزنامه‌ای به نام «سروش» را به زبان فارسی انتشار داد. پس از فتح تهران به دست مجاهدین و خلع محمد علی شاه، دهخدا از تهران و کرمان به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد.
دهخدا در دوران جنگ جهانی اول در چهارمحال و بختیاری گوشه‌نشین بود. پس از جنگ به تهران بازگشت و در دورهٔ رضا شاه از کارهای سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید. چند روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع رضاشاه، معزول شد و پس از آن بیشتر به مطالعه و تحقیق و نگارش پرداخت.
دهخدا در جریان نهضت ملی شدن نفت پشتیبان جدی دکتر مصدق بود.
دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسه هم تسلط داشت و گاه برای تفنن شعر نیز می‌سرود.
او در ۷ اسفند ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه مدفون شد.
آثار
لغت نامه دهخدا
امثال و حکم
مقالات روزنامه صور اسرافیل که مجموعه «چرند و پرند» آن بارها به چاپ رسیده است.
ترجمه عظمت و انحطاط رومیان
ترجمه روح القوانین
فرهنگ فرانسه به زبان فارسی
ابوریحان بیرونی
تعلیقات بر دیوان ناصر خسرو
دیوان سید حسن غزنوی
تصحیح دیوان حافظ
تصحیح دیوان منوچهری
تصحیح دیوان فرخی
تصحیح دیوان مسعود سعد
تصحیح دیوان سوزنی
تصحیح لغت فرس اسدی
تصحیح صحاح الفرس
تصحیح دیوان ابن یمین
تصحیح یوسف و زلیخا
پندها و کلمات قصار
دیوان شعر
پیوند به بیرون
مجموعه‌ای از نقل‌قول‌های مربوط به
علی‌اکبر دهخدا
در ویکی‌گفتاورد موجود است. علامه علی اکبر دهخدا. دهخدا در دانشنامه‌ی جزيره.
[ویرایش] منبع بانك اطلاعات نویسندگان، سايت جشن کتاب، زندگينامه علی اكبر دهخدا [نهفتن] ن . ب . و دانشگاه تهران
`ردیس‌ها     مرکزی (1) • امیرآباد (2) • گیلان (۳) • کرج • ابوریحان • قم • کیش
دانشکده‌ه   الهیات و معارف اسلامی • ادبیات و علوم انسانی • علوم اجتماعی • اقتصاد • تربیت بدنی • حقوق و علوم سیاسی • دامپزشکی • دانشکده‌های فنی • روانشناسی و علوم تربیتی • زبان‌های خارجی • کشاورزی و منابع طبیعی • علوم • فیزیک • مدیریت • محیط زیست • هنرهای زیبا
مؤسسات        مرکز تحقیقات بیوشیمی-بیوفیزیک • مؤسسه ژئوفیزیک • مرکز تحقیقات بین‌المللی هم‌زیستی با کویر • پژوهشکده تاریخ علم • مؤسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا دانشگاه تهران • مؤسسه الکتروتکنیک • مرکز مطالعات زنان • مرکز پژوهش‌های کاربردی مدیریت دانشگاه تهران • مؤسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی • موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران
تاریخچه   دانش‌آموختگان دانشگاه تهران • سردر دانشگاه تهران • دارالفنون • محمود حسابی • دهخدا • آندره گدار • جلالیه • دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران • علی‌اصغر حکمت
 
 
 لغت‌نامه دهخدا
لغت‌نامه بزرگ دهخدا که در ۱۶ جلد به چاپ رسیده‌است[۱] شامل شرح و معنی واژگان آثار ادبی و تاریخی زبان فارسی است. لغت‌نامه بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر دهخدا است و بیش از چهل سال از وقت دهخدا صرف آن شد. لغت‌نامه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از واژه‌های عربی را نیز داراست
لغت‌نامه بزرگ دهخدا شامل بخش بزرگی از واژگان ادبی زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست. این لغتنامه ولی فاقد بخش اعظم واژگان علمی و صنعتی فارسی است که بیشتر در دهه‌های پس از تألیف این لغتنامه به حوزه زبان فارسی وارد شده‌است. «لغت‌نامه» دهخدا حاصل بیش از چهل سال کار او بر روی این اثر می‌باشد. این کتاب در بیست و شش هزار و چهار صد و هفتاد و پنج صفحه سه ستونی به قطع رحلی با تعداد شش هزار دوره، امروز در دسترس فارسی زبانان است. محتویات
 
 
دست خط دهخدا: پس آنچه را خواننده این کتاب می‌بیند تنها نتیجه یک عمر نیست بلکه نتیجه عمرهاست.
حدود نیمی از کتاب را لغات با معنی و شاهد و نیم دیگر آن اعلام تاریخی و جغرافیایی است. این اثر حاوی کلیه لغات فرهنگهای خطی و چاپی فارسی و عربی است و در نقل آنها بسیاری از غلط‌های گذشتگان تصحیح شده‌است و بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبان‌های متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ آمده‌است. برای صحیح خوانده‌شدن لغات در جلوی هر کلمه حروف حرکت‌دار به کار رفته‌است. علاوه بر این مزایا، یک دوره مفصل دستور زبان فارسی نیز در لغت‌نامه آمده‌است. انتشار
چاپ لغت‌نامه نخست در سال ۱۳۱۹ در چاپخانه بانک ملی آغاز و یک جلد آن در ۴۸۶ صفحه به چاپ رسید و مدتی متوقف شد، سپس مجلس شورای ملی عهده دار چاپ لغت‌نامه بود و چون لغت‌نامه به دانشگاه تهران منتقل شد، چاپخانه دانشگاه به تنهایی عهده‌دار چاپ شد که هم اکنون هم ادامه دارد.
محل فعلی دفتر لغت نامه در شمیران جنب باغ فردوس مستقر است و این مؤسسه توانسته لغت نامه دهخدا را در ۲۲۲ جزوه شامل حدود بیست و هفت هزار صفحه چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار دهد. پانویس‌ها ↑ انتشارات دانشگاه تهران
‎ پیوند به بیرون دهخدا در دانش‌نامهٔ جزیره. معرفی لوح فشردهٔ نسخهٔ رایانه‌ای لغت‌نامه در وب‌گاه انتشارات دانشگاه تهران
این نوشتار دربارهٔ زبان و زبان‌شناسی خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.
 
فرهنگ‌های لغت فارسی
اداه الفضلا | ارمغان آصفی | اصطلاحات شعرا | آصف اللغات | انجمن آرا | بحر الفضایل فی منافع الافاضل | بحر عجم | برهان جامع | برهان قاطع | تحفه السعاده | تسهیل اللغات | تفاسیر فی لغه الفرس | جمع الجوامع | چهار عنصر دانش | رساله ابوحفض سغدی | زبده الفواید | سراج اللغات | شرف‌نامه | شمس الغات | صحاح الفرس | غیاث اللغات | فتح الکتاب | فخر قواس | فرهنگ آریانپور | فرهنگ آنندراج | فرهنگ تحفةالاحباب | فرهنگ جهانگیری | فرهنگ حییم | فرهنگ رشیدی | فرهنگ سخن | فرهنگ شیرخانی | فرهنگ عمید | فرهنگ معاصر فارسی | فرهنگ معین | فرهنگ میرزا ابراهیم | فرهنگ ناظم الاطبا | فرهنگ نظام | فرهنگ نوبهار | فرهنگ وفایی | قسطاس اللغه | کشف اللغات | لغت فرس | لغت‌نامه دهخدا | مجمع الفرس | مجمع اللغات | محمود اللغات | مدار الافاضل | معیار جمالی | مفتاح الفضلا | موید الفضلا | نقش بدیع | هفت قلزم
 
آخرين گفتگوى زنده ياد دهخدا
محمد گلبن
سالها است درباره فرهنگ يا لغت نامه دهخدا مطالب نوشته اند و مى نويسند اما آنچه را كه خود استاد دهخدا بيان كرده اند حال و هواى ديگرى دارد.
            در سال 1324 شمسى بنا به پيشنهاد دكتر زنگنه طرحى با دو فوريت به امضاء آقايان زير
 1 ــ دكتر محمد مصدق ــ 2 ــ دكتر زنگنه ــ 3 ــ دكتر عبداله معظمى ــ 4 ــ اردلان ــ 5 ــ تجدد ــ 6 ــ هاشمى ــ 7 ــ جمال امامى ــ 8 ــ فرمند ــ 9 ــ دولت آبادى ــ 10 ــ مجتهدى ــ 11 ــ شريعت زاده ــ 12 ــ امينى ــ 13 ــ دُرى ــ 14 ــ فرهودى ــ 15 ــ فريور ــ 16 ــ معاون ــ 17 ــ آشتيانى ــ 18 ــ اعتبار ــ 19 ــ فاطمى ــ 20 ــ عامرى ــ 21 ــ حاذقى ــ 22 ــ طوسى ــ 23 ــ اقبال ــ 24 ــ مراد اريه تقديم مجلس شوراى ملى شد. در ماده واحده مزبور ذكر شده بود «پس از اتمام طبع، نصف شماره مجلدات مزبور كه با بودجه مجلس و بوسيله مطبعه مجلس به چاپ خواهد رسيد. به مؤلف داده شود و وزارت فرهنگ نيز مكلف است كه عده ئى كارمند در اختيار استاد دهخدا بگذارد» دو فوريت طرح در همان جلسه به تصويب رسيد. ماجراى فرهنگ دهخدا كه امروز بنام لغت نامه دهخدا معروف است جلد اول با نام «فرهنگ دهخدا و مجلدات ديگر بنام لغت نامه دهخدا كه جلد اول هم باز لغت نامه دهخدا نام گرفت و تا سال 1333 تا 14 ماه پيش از مرگ دهخدا 20 جلد لغت نامه در مطبعه مجلس زير نظر استاد به چاپ رسيد. در ديماه 1333. «كميسيون بودجه مجلس تصميم گرفت كه كار چاپ فرهنگ دهخدا را كه تا حال ]آن زمان [زير نظر مجلس شورا صورت ميگرفت بوزارت فرهنگ واگذار كند و از آنجائى كه موضوع فرهنگ دهخدا براى كشور ما از هر جهت پر اهميت است خبرنگار ما ]تهران مصور [در صدد برآمد كه نظر استاد دهخدا را در اين خصوص بپرسد و ضمناً خوانندگان را در جريان كار بزرگى كه اينك صورت مى گيرد بگذارد.»(   خبرنگار مجله مذكور به سراغ استاد مى رود و با استاد مصاحبه اى انجام مى دهد. استاد دهخدا در اين مصاحبه كه در زير از نظر خوانندگان بخارا مى گذرد درباره زبان فارسى مى گويد «به نظر من زبان مركب امروز ما وسيعترين السنه دنياست دليل آن هم اين است كه زبان آريائى و سامى با هم مخلوط شده و زبان امروزى ما را تشكيل داده....» براى اينكه خوانندگان را خسته نكنم. متن مصاحبه استاد و گزارش مصاحبه گر را در زير از نظر خوانندگان گرامى مى گذراند. مصاحبه گر با استاد به گفت گو مى پردازد.و تهران مصور مى آورد كه: «آقاى على اكبر دهخدا كه اكنون هفتاد و چهارمين سال عمر خود را مى گذارند به خبرنگار ما چينين گفت: «از 45 سال قبل پس از مطالعات زيادى، بدين فكر افتادم كه لغت نامه ئى كه از هر حيث جامع و كامل باشد تهيه كنم، زيرا يكى از علل عقب افتادگى و بدبختى ما ايرانيها، بنظر من عدم توجه بفرهنگ و بى علمى ماست و يگانه وسيله براى بالا رفتن سطح معلومات و فرهنگ مردم دانستن ريشه لغات و كلمات است از اينجهت از آن روز گوشه انزوا اختيار كردم و با خواندن كتب متعدد و مختلف بتنهائى موفق شدم دو ميليون فيش و يادداشت تهيه كنم.بنظر من زبان مركب امروز ما وسيعترين السنه دنياست دليل آن هم اين است كه زبان آريائى و سامى با هم مخلوط شده و زبان امروزى ما را تشكيل داده بعلاوه زبان فعلى به ما اجازه ميدهد كه نه تنها بعضى لغات عربى را كه در شعر و نثر پيدا ميكنيم استعمال نمائيم بلكه لغات جديد علمى را هم كه غالباً بين المللى است مى توانيم گرفته و آنها را در جملات و كلمات بكار ببريم بنابراين جا دارد كه بگويم زبان فعلى ما از هر جهت وسيع بوده و در تكميل آن بايستى سعى و كوشش كنيم.اغلب از مستشرقين كه با ادبيات ايران سر و كار دارند و به ديدن من آمده اند و يا مكاتبه دارند بمن ميگويند كارى كه در لغت شناسى شروع كرده ام در دنيا بى سابقه است ولى متأسفانه در مملكت خودمان هيچ توجهى به اين امر نمى شود و بعضى اوقات هم گرفتار اشكالاتى مى شوم.چون در مجلس شوراى ملى در اين باره صحبت شده است چند روز قبل برياست محترم مجلس نامه ئى نوشتم و جريان چاپ لغت نامه را اطلاع دادم، بطوريكه ميدانيد طبق قانونى كه در سال 1324 بتصويب رسيده اعتبار طبع اين كتاب ضمن بودجه مجلس تأمين گرديده، من از پذيرفتن حق التأليف خوددارى نمودم و با وجودى كه 28 نفر عائله دارم معذالك با ماهى هزار تومان حقوقى كه بابت خدمت شصت ساله خود از فرهنگ مى گيرم قناعت نموده ام و در اين سن و سال با وجود ضعف و پيرى و داشتن ضيق نفس و خرابى قلب بخدمت فرهنگى خود ادامه داده ام و تاكنون موفق بچاپ 20 جلد از كتاب لغت نامه خود شده ام اگر بودجه چاپ لغت نامه بوزارت فرهنگ داده شود مطمئنم با جريان ادارى تا هزار سال ديگر بقيه مجلدات لغت نامه چاپ نخواهد شد.»
چاپ فرهنگ
جريان چاپ فرهنگ دهخدا كه تاكنون بوسيله مجلس صورت گرفته، چنين است:
 در 25 ديماه 1324 بنا به پيشنهاد مرحوم دكتر زنگنه طرحى با قيد دو فوريت بامضاء آقايان زير:
   دكتر مصدق، دكتر زنگنه، دكتر معظمى، اردلان، تجدد، هاشمى، جمالى، امامى، فرمند، دولت آبادى، مجتهدى، شريعت زاده، امينى، درى، فرهودى، فريور، معاون، آشتيانى، اعتبار، فاطمى، عامرى، حاذقى، طوسى، اقبال، مراداريه تقديم مجلس شد در ماده واحده مزبور ذكر شده بود «پس از اتمام طبع، نصف شماره مجلدات مزبور كه با بودجه مجلس و بوسيله مطبعه مجلس بچاپ خواهد رسيد بمؤلف داده شود و وزارت فرهنگ نيز مكلف است كه عده ئى كارمند در اختيار استاد دهخدا بگذارد.»
 دو فوريت طرح در همان جلسه بتصويب رسيد و نطق هائى كه همه جنبه موافقت داشت و تذكار تجليلى از خدمات و زحمات مؤلف بود ايراد شد.
 فرداى آن روز آقاى ملك مدنى در مجلس گفتند «آقاى دهخدا اطلاع داده اند كه بهيچوجه نظر مادى در چاپ اين فرهنگ ندارند و نصف مجلدات و حق التأليف را هم نميخواهند. در نتيجه ماده واحده جلسه قبل تصحيح شد و باين شرح در مجلس قرائت و تصويب شد و هيئت رئيسه مجلس مكلف است وسايل طبع لغت دهخدا را فراهم نموده و هر نوع كمك و وسيله اى را كه آقاى دهخدا لازم داشته باشد در اختيار ايشان بگذارد و قراردادى كه مورد موافقت طرفين باشد با ايشان منعقد نمايد»
  پس از تصويب ماده واحد مزبور در جلسه 16 اسفند 1324 مجلس ماده واحده اى با 73 رأى موافق از 74 نفر عده حاضر بتصويب رسيد كه بموجب آن اجازه داده شد از محل صرفه جوئى بودجه 1324 مجلس مبلغ 250 هزار ريال براى هزينه اعتبار طبع فرهنگ و حقوق متصديان عامل و خريد كاغذ و هزينه طبع برداشت شود و بمصرف برسد در سال 1325 نيز مبلغ سه ميليون ريال و در سنوات بعد نيز بهمين ترتيب از بودجه مخارج چاپ مجلدات فرهنگ تأمين گرديد.
بدين ترتيب ابتدا استاد دهخدا جلد اول فرهنگ خود را كه از (آ) شروع و به (ابوسعد) ختم ميشود و 502 صفحه است شخصاً و بى دستيارى ديگران بطبع رسانيد ولى چون اين عمل مستلزم مدت ها صرف وقت بود لذا بنا به پيشنهاد استاد دهخدا براى همكارى در تدوين و تكميل دو مليون يادداشت موجود، عده ئى از اهل فضل از قبيل دكتر صفا، دكتر معين، دكتر بيانى، و دكتر زنگنه و دكتر صديق تعيين گرديدند([2])
            تسهيل و تسريع در جريان طبع نيز كميسيونى بنام (كميسيون طبع فرهنگ دهخدا) از كارمندان با سابقه مجلس مركب از آقايان: سيدمحمد هاشمى، مهربان مهر، مهدى اكباتانى، محمد فوادى و دكتر حسين خطيبى تشكيل شد و اعضاء اين كميسيون تا مدتى در كار طبع كتاب و رسيدگى به لوازم كار و تهيه مقدمات امر شركت داشتند. در دوره يازدهم قرار بود هيئت رئيسه مجلس طرحى تهيه كنند كه بموجب آن موسسه ئى بنام (مؤسسه فرهنگ دهخدا) تأسيس شده و اين مؤسسه چاپ فرهنگ را به عهده بگيرد. ولى حوادث و گرفتاريهاى بعد مجال تشكيل چنين موسسه ئى را نداد.
            اما از آن روز تاكنون مرتباً چاپ فرهنگ ادامه دارد و 20 جلد آن تاكنون بچاپ رسيده است. كلمه (الف) فرهنگ مزبور در 2000 صفحه و چهار جلد كتاب قطور چاپ شده و چون تمام حروف مرتب و آماده نيست لذا بعضى از حروف كه تعداد كمى فيش و يادداشت دارد چاپ شده و بقيه نيز بمحض اينكه تكميل شود، آماده چاپ مى شود و شايد تمام لغات در پنجاه جلد پنجاه هزار صفحه ئى گنجانيده شود.
در چاپخانه مجلس
            بهر حال، اينك با همه اين گفتگو چاپخانه مجلس، طبق معمول طبع فرهنگ دهخدا را ادامه مى دهد هنگاميكه چاپ يك جلد آن تمام مى شود چاپخانه فقط چهل جلد آن را براى خود آقاى دهخدا بطور رايگان ارسال مى كند و بقيه را بين كتاب فروشيهاى مهم تهران توزيع مى كند و با قيمتى كه تعيين و حق العملى كه براى فروشندگان منظور مى نمايد در دسترس مردم مى گذارد.
            كتاب فروشيها نيز هر ششماه يكبار صورت حساب خود را براى چاپخانه مجلس ارسال مى دارند و درآمدى كه از اين راه به دست مى آيد در بودجه دخل و خرج مجلس شوراى ملى منظور مى گردد.
اظهارات يك مقام رسمى
            يك مقام رسمى وزارت فرهنگ درباره چاپ فرهنگ مزبور بخبرنگار ما چنين گفت «وزارت فرهنگ ابتداء در چاپ جلد اول فرهنگ دخالت كرد و زير نظر اداره انطباعات چاپ شد ولى چون در همان وقت قانون بتصويب مجلس شوراى ملى رسيد و چاپ فرهنگ بعهده چاپخانه مجلس محول گرديد از اينجهت از آن روز ديگر دخالتى در اين كار نكرد ولى اخيراً گويا مجلس شوراى ملى نظر داده است كه بقيه فرهنگ تحت نظر وزارت فرهنگ چاپ شود از اينجهت فعلا مطالعاتى در جريان است كه اگر لازم باشد اين كار عملى شود و بقيه فرهنگ تحت نظر وزارت فرهنگ چاپ شود ولى اين نكته را لازم است خاطر نشان كنم كه وزارت فرهنگ بهيچوجه مايل نيست از ادامه چاپ فرهنگ مزبور جلوگيرى شود بلكه معتقد است كه بايستى چاپ آن با دقت و توجه بيشترى ادامه يابد هم اكنون نيز عده ئى از مطلعين و دانشمندان عضو وزارت فرهنگ همه روزه در منزل آقاى دهخدا حضور مى يابند و در تصحيح و تدوين لغات و كلمات با ايشان همكارى مى نمايند.
علي اكبر دهخدا
چرند و پرند 2 اگرچه دردسر مي دهم، اما چه مي توان كرد نُشخوار آدميزاد حرف است. آدم حرف هم كه نزند دلش مي پوسد. ما يك رفيق داريم اسمش دَمدَمي است. اين دمدمي حالا بيشتر از يك سال بود موي دماغ ما شده بود34 كه كبلايي ! تو كه هم از اين روزنامه نويس ها پيرتري هم دنيا ديده تري هم تجربه ات زيادتر است، الحمدلله به هندوستان هم كه رفته اي پس چرا يك روزنامه نمي نويسي؟! مي گفتم: عزيزم دمدمي! اولاً همين تو كه الآن با من ادعاي دوستي مي كني آن وقت دشمن من خواهي شد. ثانياً از اينها گذشته حالا آمديم روزنامه بنويسيم بگو ببينم چه بنويسيم؟ يك قدري سرش را پايين مي انداخت بعد از مدتي فكر سرش را بلند كرده مي گفت: چه مي دانم از همين حرفها كه ديگران مي نويسند: معايب بزرگان را بنويس؛ به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. مي گفتم: عزيزم! والله بِالله اين جا ايران است اين كارها عاقبت ندارد. مي گفت: پس يقين تو هم مستبد هستي. پس حكماً تو هم بله! ... وقتي اين حرف را مي شنيدم مي ماندم معطل، براي اينكه مي فهميدم همين يك كلمـﮥ تو هم بله! ... چقدر آب برمي دارد. باري چه دردسر بدهم آن قدر گفت گفت گفت تا ما را به اين كار واداشت. حالا كه مي بيند آن رويِ كار بالاست و دست و پايش را گم كرده تمام آن حرفها يادش رفته. تا يك فرّاش قرمزپوش مي بيند دلش مي تپد، تا به يك ژاندارم چشمش مي افتد رنگش مي پرد، هي مي گويد: امان از همنشين بد، آخر من هم به آتش تو خواهم سوخت. مي گويم: عزيزم! من كه يك دخو بيشتر نبودم چهار تا باغستان داشتيم باغبانها آبياري مي كردند انگورش را به شهر مي بردند كشمشش را مي خشكاندند. في الحقيقه من در كنج باغستان افتاده بودم تويِ ناز و نعمت همان طور كه شاعر عَلَيهِ الرَّحمَه گفته: نه بيل مي زدم نه پايه انگور مي خوردم در سايه در واقع تو اين كار را روي دست من گذاشتي. به قول طهراني ها تو مرا روبند كردي ، تو دستِ مرا توي حنا گذاشتي . حالا ديگر تو چرا شماتت مي كني؟! مي گويد: نه، نه، رشد زيادي مايـﮥ جوانمرگي است. مي بينم راستي راستي هم كه دمدمي است. خوب عزيزم دمدمي! بگو ببينم تا حالا من چه گفته ام كه تو را آن قدر ترس برداشته است. مي گويد: قباحت دارد ، مردم كه مغز خر نخورده اند. تا تو بگويي «ف» من مي فهمم «فرح زاد» است. اين پيكره اي كه تو گرفته اي معلوم است آخرش چه ها خواهي نوشت. تو بلكه فردا دلت خواست بنويسي: پارتي هاي بزرگان ما از روي هواخواهي روس و انگليس تعيين مي شود. تو بلكه خواستي بنويسي ... در قزاقخانه صاحب منصباني كه براي خيانتِ به وطن حاضر نشوند مسموم (در اين جا زبانش تپق مي زند لُكنت پيدا مي كند و مي گويد) نمي دانم چه چيز و چه چيز، آن وقت من چه خاكي به سرم بريزم و چه طور خودم را پيش مردم به دوستيِ تو معرفي بكنم. خير خير ممكن نيست. من عيال دارم، من اولاد دارم. من جوانم. من در دنيا هنوز اميدها دارم. مي گويم: عزيزم! اولاً دزدِ نگرفته پادشاه است . ثانياً من تا وقتي كه مطلبي را ننوشته ام كسي قدرت دارد به من بگويد: تو! ... بگذار من هر چه دلم مي خواهد در دلم خيال بكنم هر وقت نوشتم آن وقت هر چه دلت مي خواهد بگو. من اگر مي خواستم هر چه مي دانم بنويسم تا حالا خيلي چيزها مي نوشتم مثلاً مي نوشتم: الان دو ماه است كه يك صاحب منصب قزاق كه تن به وطن فروشي نداده، بيچاره از خانه اش فراري است و يك صاحب منصب خائن با بيست نفر قزاق مأمور كشتن او هستند. مثلاً مي نوشتم: اگر در حساب نشانـﮥ «ب» بانك انگليس تفتيش بشود بيش از بيست كرور از قروضِ دولت ايران را مي توان پيدا كرد. مثلاً مي نوشتم: اقبال السلطنه در ماكو و پسر رحيم خان در نواحي آذربايجان و حاجي آقا محسن در عراق و قوام در شيراز و ارفع السلطنه در طوالش به زبان حال مي گويند چه كنيم؟ اَلخَلِيلُ يَأمُرُنِي وَاَلجَلِيل يَنهَانِي . مثلاً مي نوشتم: نقشه اي را كه مسيو «دوبروك» مهندس بلژيكي از راه تبريز، كه با پنج ماه زحمت و چندين هزار تومان مصارف از كيسـﮥ دولت بدبخت كشيد، يك روز از روي ميز يك نفر وزير پر درآورده به آسمان رفت و هنوز مهندس بلژيكي بيچاره هر وقت زحماتِ خودش در سر آن نقشه يادش مي افتد چشم هايش پر از اشك مي شود. وقتي حرف ها به اين جا مي رسد دستپاچه مي شود مي گويد: نگو نگو، حرفش را هم نزن، اين ديوارها موش دارد موشها هم گوش دارند . مي گويم: چشم! هر چه شما دستورالعمل بدهيد اطاعت مي كنم. آخر هر چه باشد من از تو پيرترم يك پيرهن از تو بيشتر پاره كرده ام من خودم مي دانم چه مطالب را بايد نوشت چه مطالب را ننوشت. آيا من تا به حال هيچ نوشته ام چرا روز شنبـﮥ 26 ماهِ گذشته وقتي كه نمايندﮤ وزير داخله آمد و آن حرف هاي تند و سخت را گفت يك نفر جواب او را نداد ؟ آيا من نوشته ام كه: كاغذسازي در ساير ممالك از جنايات بزرگ محسوب مي شود، در ايران چرا مورد تحسين و تمجيد شده؟ آيا من نوشته ام كه: چرا از هفتاد شاگرد بيچاره مهاجرِ مدرسـﮥ آمريكايي مي توان گذشت و از يك نفر مدير نمي توان گذشت؟ اينها كه از سراير مملكت است. اينها تمام حرفهايي است كه همه جا نمي توان گفت، من ريشم را كه توي آسياب سفيد نكرده ام ، جانم را از صحرا پيدا نكرده ام، تو آسوده باش هيچ وقت از اين حرفها نخواهم نوشت. به من چه كه وكلاي بلد را براي فَرطِ بصيرت در اعمال شهرِ خودشان مي خواهند محض تأسيس انجمن ايالتي مراجعت بدهند. به من چه كه نصرالدولـﮥ پسر قوام در محضر بزرگان طهران رجز مي خواند كه منم خورندﮤ خونِ مسلمين. منم بَرندﮤ عرضِ اسلام . منم كه آن دَه يكِ خاكِ ايالتِ فارس را به قهر و غلبه گرفته ام. منم كه هفتاد و پنج نفر زن و مرد قشقايي را به ضرب گلولـﮥ توپ و تفنگ هلاك كردم. به من چه كه بعد از گفتن اين حرفها بزرگان طهران هورا مي كشند و زنده باد قوام مي گويند ... وقتي كه اين حرفها را مي شنود خوشوقت مي شود و دست به گردنِ من انداخته روي مرا مي بوسد مي گويد: من از قديم به عقلِ تو اعتقاد داشتم، بارك الله! بارك الله! هميشه همين طور باش. بعد باكمال خوشحالي به من دست داده، خداحافظ كرده، مي رود. وطن داري هنوزم ز خردي به خاطر در است كه در لانـﮥ ماكيان برده دست به منقارم آنان به سختي گَزيد كه اشكم چو خون از رگ آن دم جهيد پدر خنده بر گريه ام زد كه هان! وطن داري آموز از ماكيان
علامه دهخدا
  يکي از شخصيت هاي برجسته و سرشناس علمي و فرهنگي ايران که از مفاخر کشور ما به شمار ميرود علي اکبر دهخدا معروف به ( علامه دهخدا ) مي باشد که تاليف پر ارزش او ( فرهنگ دهخدا ) يکي از مهمترين آثار فرهنگي در زبان فارسي است که خوشبختانه تمام مجلدات آن به چاپ رسيده و مورد استفاده محققين و دانشمندان و فرهنگيان و دانش پژوهان قرار دارد. ر علامه دهخدا تنها يک شخصيت فرهنگي نبود بلکه از شروع مشروطيت در فعاليتهاي سياسي شرکت داشت، چه از طريق نوشتن مقالاتي با امضاي ( دخو ) يا با امضاي صريح خود دوشادوش مشروطه خواهان قرار داشت و با محمد عليشاه آن چنان جنگيد که نزديک بود نظير همکارش ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل اعدام گردد. ولي با تقي زاده در سفارت انگليس پناهنده گرديد و سپس به اروپا فرستاده شد که به تکميل معلومات خود پرداخت و با انتشار روزنامه در خارج از کشور با روش استبدادي محمد عليشاه مبارزه کرد. پس از مراجعت به ايران در کنار تقي زاده قرار داشت و از کرمان به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد. ر ساليان دراز گرد سياست نگشت و به کار مطالعاتي و فرهنگي اشتغال داشت تا اينکه در دولت دکتر مصدق به ياري او شتافت. در جريان 25 مرداد وقتي شاه از کشور خارج گرديد و دکتر مصدق مي خواست رژيم سلطنتي ايران با تشکيل شوراي سلطنت حفظ شود، علامه دهخدا را براي رياست شوراي سلطنتي دعوت نمود، ولي چون اوضاع تغيير کرد اين کار صورت نگرفت. ر علامه دهخدا بعد از 28 مرداد 32 مورد تعقيب قرار گرفت. او از جواني عشق به کارهاي سياسي داشت. پدر دهخدا ر( خانباباخان ) نام داشت که از مالکين قزوين بود و دهخدا در سال 1258 شمسي در قزوين تولد يافت. او از شاگردان غلامحسين بروجردي بود که علوم ديني و زبان عربي را نزد او فرا گرفت. هنگام افتتاح مدرسه علوم سياسي در آنجا به تحصيل پرداخت و پدر فروغي معلم ادبيات او بود و در آنجا به زبان فرانسه آشنا شد و دو سال هم در اروپا به فراگرفتن زبان فرانسه اشتغال يافت. ر پس از کناره گيري از سياست به چهارمحال بختياري رفت و شروع به تاليف لغت نامه فارسي نمود و تا آخر عمر به تدوين اين گنجينه گرانبها اشتغال داشت. مدتي هم رياست مدرسه حقوق و علوم سياسي به او سپرده شده بود. تا کنون 204 جلد از لغت نامه دهخدا با 21400 صفحه چاپ شده که 22 جلد در زمان حيات خودش و 102 جلد در زمان دکتر محمد معين و 80 جلد توسط جعفر شهيدي به زير چاپ رفت و در سالهاي اخير نيز تجديد چاپ شد. از نزديکترين ياران و دوستان و همکاران او علامه محمد قزويني بود که مدت 36 سال در اروپا بسر برده و به کار تحقيق و نويسندگي پرداخت. دهخدا هميشه مي گفت ( هرگز کسي را در امانت داري و حفظ حرمت ادباء و محققين و وسواس در کار تحقيق چون علامه قزويني نديدم ). علامه قزويني بيشتر کارهاي تحقيقي خود را با تقي زاده در ميان ميگذاشت و مشاوره با او را ضروري مي دانست. دوستان نزديک اين دو محقق عاليمقام ايراني : دکتر قاسم غني - ذکاءالملک فروغي - استاد پور داود - محمد علي جمال زاده - دکتر فروزانفر - حبيب يغمائي - استاد جلال همايي و اقبال آشتياني بودند و کساني نظير احمد کسروي - سعيد نفيسي - دکتر معين و مجتبي مينوي که خود از محققين و دانشمندان معاصر بودند به شاگردي اين دو علامه افتخار مي کردند. ر وقتي دکتر مصدق از دادگاه لاهه بازگشت و با انتشار اوراق قرضه از مردم کمک خواست، علامه دهخدا براي او نوشت ( مبلغ ده هزار تومان براي مصارف ملي بلاعوض تقديم داشتم. اين آخرين چيزيست که از مال دنيا دارم و از کوچکي آن شرمسارم ). مي توان گفت در ميان انديشمندان معاصر ايران علامه دهخدا جلوه فروزنده اي داشت و بايد او را بزرگمرد فرهنگ نوين ايران خواند. او سرشار از عشق به فرهنگ وطن بود و نامي بلند در ميان دانشمندان ايراني داشت که آثار ابدي و جاويدان از خود به يادگار گذاشته است. ر دهخدا به امور مالي بي اعتنا بود. وقتي کتاب امثال و حکم او انتشار يافت و پر فروش گرديد، در آمد آن را وقف چاپ کتب مفيد کرده بود که به تصويب کمسيون فرهنگ برسد. زندگي دهخدا همواره با انتشار روزنامه و کتاب تواًم بوده است. روزنامه سروش را در باکو و تفليس و استانبول و فرانسه و سويس حتي براي چند شماره منتشر مي ساخت. سازمان يونسکو يکصدمين سال تولد او را جشن گرفت و همين امر نشان مي دهد که مقامات علمي و فرهنگي جهان تا چه حد خدمات او را ارج مي نهند. ر هنگامي که دهخدا در جواني به اروپا تبعيد گرديد وضع زندگي او چنان سخت شده بود که قصد انتحار داشت و اين نامه از او انتشار يافته است : سه ماه است از تهران و ايران اخراجم کرده اند و به اين گوشه دنيا پناه برده ام، الان بستگان من در تهران در دست حوادث .... روزگارشان در خوف، جا و نان هم ندارند و خبري هم ازشان ندارم و نمي خواهم که خبري داشته باشم ... قصد خودکشي در اين يک ماه اخير مرا واداشت که کم کم حُب همه چيز و همه کس را از خاطر دور کنم براي اينکه حاضر تر به مرگ باشم ... در هر حال يک هفته اي است که به اين فکر افتاده ام که با آخرين کوششهاي خود بلکه بتوانم قدري مدت زندگي خود را طول داده و باز بار گران مادر و خواهرم را تخفيف بدهم. بعد از اينکه همه دينا را با پاي خيال به هم زده ام خيالم بر اين قوت گرفته که استانبول بروم و در آنجا به روزنامه نگاري يا به شاگردي يک تجارتخانه يا حمالي و يا عملگي، دنباله حيات خود را امتداد بدهم و ننگ خودکشي و گريختن از زير بار تکليف و مسئوليت طبيعي را قبول نکنم. علت اينکه به استانبول مي روم براي اين است که آنجا تجار ايراني خيلي است و گذشته از اين، کار همه قسم زياد و زندگي ارزان، و خاصه که من براي هر قسم زندگي مهيا و مستعد شده ام. اما اجراي اين خيال هم بسته به تحصيل يک مقدار وجوهي است که قرض خود را در اينجا بپردازم و به قدر مسافرت تا آنجا هم داشته باشم. امروز در تمام دنيا يک نفر را که بتوانم به او اظهار فقر خود را بکنم ندارم و اگر هم اظهار کنم مطمئن نيستم که همراهي کند**. ر معاون الدوله غفاري، دهخدا را با خود به اروپا برد و بيش از دو سال در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت. در اين مدت زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد. دهخدا در پاريس با علامه قزويني معاشر بود. سپس به سويس رفت و در " ايوردن " سويس نيز سه شماره از صوراسرافيل را منتشر ساخت و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تني چند از ايرانيان که در ترکيه بودند روزنامه اي به نام " سروش " به زبان فارسي انتشار داد که حدود ر15 شماره منتشر شد. پس از آنکه مجاهدان تهران را فتح کردند و محمد عليشاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و کرمان به نمايندگي مجلس شورايملي انتخاب شد و با استدعاي احرار و سران مشروطيت از عثماني به ايران باز آمد و به مجلس شورايملي رفت. در دوران جنگ بين الملل اول دهخدا در يکي از قراء " چهار محال بختياري " منزوي شد و پس از جنگ به تهران بازگشت و از کارهاي سياسي کناره گرفت و به خدمات علمي و فرهنگي مشغول شد. روز ر15 بهمن سال 1313 که نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نصب شد و فعاليت دانشگاهي توسعه يافت اولين روساي دانشگاه چنين انتخاب شدند : علامه دهخدا رئيس دانشکده حقوق و دکتر عبدالحميد زنگنه معاون، دکتر محمد حسين لقمان ادهم ( لقمان الدوله ) رئيس دانشکده پزشکي و دکتر محمد حسين اديب معاون، حاج سيد نصرالله تقوي رئيس دانشکده معقول و منقول و دکتر بديع الزمان فروزانفر معاون، دکتر محمود حسابي رئيس دانشکده فني و دکتر عيسي صديق رئيس دانشکده ادبيات و علوم و دانشسرايعالي *** ر دکتر محمد جعفر محجوب چنين مي نويسد : علامه استاد علي اکبر دهخدا در سال 1258 شمسي چشم به جهان گشود، پدرش پيش از ولادت دهخدا به تهران آمده و در اين شهر اقامت گزيده بود. دهخدا از تربيت و سرپرستي پدر بهره مندي نداشت. ده ساله بود که پدر را از دست داد و تحت نظارت مادر به تحصيل ادامه داد. نخستين مربي و معلم او يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي بود که در مدرسه حاج شيخ هادي حجره داشت و مقدمات عربي و دانش هاي ديني را تدريس مي کرد. دهخدا بارها گفته بود که هر چه دارد اثر تربيت و تعليم آن بزرگ مرد است. در هنگام نوجواني وي به مدرسه سياسي که به مديريت حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) اداره مي شد رفت و مدتي کوتاه در سال آخر مدرسه تحصيل کرد. معلم ادبيات فارسي مدرسه محمد حسين فروغي ( ذکاءالملک ) بود و چون دهخدا را در زبان و ادب فارسي داراي دستي قوي يافت گاه تدريس آن را بر عهده وي مي نهاد. با آن که دهخدا در آن عصر هنوز بسيار جوان بود به واسطه همسايگي با حاج شيخ هادي نجم آبادي، روحاني روشن بين و بسيار دانشمند عصر بديدار وي مي رفت و مانند طلاب سابقه دار از محضر از محضر او بهره مند مي شد. ر حاج شيخ هادي نجم آبادي مردي بسيار مستعد بود. زباني سخنگو و حافظه اي قوي داشت تا به آن حد که معروف بود در رشته هاي مختلف علوم ديني هيچکس توانايي مباحثه با او را نداشت و در برابر وي تاب نمي آورد. گويند که وي سراسر شرايع الاسلام محقق حلي را که ( قرآن الفقه ) خوانده مي شد از بر داشت و آن را تقرير و تدريس مي کرد. در همين هنگام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و هنگامي که معاون الدوله غفاري به سفارت ايران در کشورهاي بالکان منصوب شد، دهخدا را با خود به اروپا برد. استاد در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد خويش را تکميل کرد. دوران شگفتگي دهخدا و فعاليتهاي روزنامه نگاري، ادبي و سياسي بي نظير وي پس از بازگشت از اين سفر بود. در آن هنگام ميرزا قاسم خان تبريزي که بعد به صوراسرافيل معروف شد با همکاري ميرزا جهانگير خان شيرازي آهنگ انتشار روزنامه اي داشتند. دهخدا با اين روزنامه همکاري خود را آغاز نهاد و در حقيقت مغز متفکر و مرکز اصلي و نويسنده مهم اين روزنامه به شمار آمد. فعاليت هاي سياسي دهخدا او را در رديف دوتن ديگر قرار داد که محمد عليشاه آن سه تن را از هر کس ديگر در ايران دشمن تر مي داشت و دو تن ايشان ( ميرزا جهانگير خان و ملک المتکلمين ) کشته شدند و دهخدا از اين معرکه جان سالم بدر برد و به اروپا تبعيد گرديد و در آنجا نيز با کمک معاضد السلطنه پيرنيا دو سه شماره ديگر از صوراسرافيل را در قصبهً " ايوردون " سويس انتشار داد. ر مدتي کوتاه پس از برچيده شدن بساط استبداد صغير و بازگشت دهخدا از تبعيد، وي از فعاليت سياسي کناره گرفت و باقي زندگي پر برکت خود را صرف خدمتهاي فرهنگي کرد. حاصل اين فعاليت شبانه روزي وي که تا آرميدن وي در بستر مرگ ادامه يافت لغت نامه و امثال و حکم است که هر دو از آثار جاودان زبان فارسي است. دربارهً لغت نامه که فقط کار تنظيم و چاپ آن بيش از سي و پنج سال متوالي و بي وقفه بطول انجاميد کافي است گفته شود که آن را در عظمت و ارزش فرهنگي با شاهنامه استاد طوس برابر نهاده اند. شهادت علامه محمد قزويني دربارهً لغت نامه در اين باره گواهي راستين و حجتي قاطع است. قزويني در اين باب در مقدمه تاريخ عصر حافظ اثر دکتر غني نوشته است : دوست دانشمند ما دهخدا که قريب سي سال است بدون فتور مشغول جمع آوري مواد فرهنگ جامعي هستند براي زبان فارسي با شواهد کثيره بسيار مفصل و متنوع مبسوطي براي هر يک از معاني حقيقي يا مجازي هر کلمه، و تا کنون متجاوز از يک ميليون ورقهً يادداشت در اين خصوص جمع کرده اند و اگر انشاءالله اسباب مساعدت نمايد و اين مسودات خارج از حد احصاء مرتب شده به پاک نويس مبدل گردد، بزرگترين و جامع ترين و نفيس ترين فرهنگي از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون براي زبان فارسي فراهم آورده شده است و گويا متجاوز از صد هزار بيت شعر ... از اغلب دواوين شعراي مشهور و غير مشهور براي اين فرهنگ عجيب جمع کرده اند. اما کار دهخدا در جمع آوري مواد اين فرهنگ تا روز درگذشت او در هفتم اسفند ماه 1334 ادامه يافت و از آن پس به دست همکاران وي، نخست دکتر محمد معين و پس از درگذشت غم انگيز وي به دکتر سيد محمد جعفر شهيدي سپرده شد و واپسين صفحات لغت نامه از چاپ بيرون آمد. ر روزنامه کيهان چاپ لندن درباره دهخدا چنين نوشت: دهخدا پس از سالها کار پيگير، يکي از غني ترين لغت نامه ها را به وجود آورد. ضرب المثل هاي پراکنده فارسي را با دقت و ممارست تمام گرد آورد و در چهار جلد زير عنوان " امثال و حکم " انتشار داد. فرهنگ فرانسه به فارسي را نوشت، ديوان شاعران برجسته اي چون ناصر خسرو، مسعود سعد، منوچهري، سوزني و ابن يمين را تصحيح و تنقيح کرد. در انديشه هاي ابوريحان بيروني به پژوهش پرداخت و حاصلش را در کتابي منتشر ساخت. و نيز آثاري از نويسندگان انديشمند اروپايي به فارسي بر گردانيد و از اين دست کارهاي بسيار ديگر ... ولي مهمتر از همه آن چه گفتيم، دهخدا با همه مشغوليتهاي خالص فرهنگي لحظه اي از مبارزه با استبداد و همزادش واپسگرايي باز نايستاد. مقالات کوبنده و آتشين دهخدا در هفته نامه " صوراسرافيل " لرزه بر اندام خود کامگان و ياران آنان مي انداخت و واپسگرايان از سوي ديگر به فرياد و فغان و تهديد و تکفير واميداشت. روزنامه براي او از جان عزيزتر بود. روزنامه بود که فرياد او را از نابساماني ها ،خشک انديشي ها و يکه تازي ها، باز مي تابانيد. هنگامي که پس از بمباران مجلس، به پاريس و بعد به سويس رفت، لحظه اي از انديشهً " قلم و روزنامه " رهايي نيافت و در تنهايي و فقر و غربت انتشار صوراسرافيل را از سر گرفت. به قول "ايرج افشار" " در کشورهاي بيگانه از گرسنگي نهراسيد و از ناملايمات نشکوهيد و از تلاش و کوشش تن نزد ... و با ياري علامه محمد قزويني و کمک هاي مادي و معنوي معاضدالسلطنه پيرنيا ( آن را ) با همان قطع و سبک و روش ... به چاپ رسانيد ر... " با انتشار شماره سوم در غربت دشواري هاي مالي، دهخدا را از پاي در آورد و صوراسرافيل خاموش شد. ولي مگر عشق او به قلم و روزنامه پايان مي گرفت؟ به استانبول که رفت، روزنامه ديگري را به نام سروش بر پا کرد، که آن نيز بيش از 15 شماره نپاييد. پس از فروپاشي استبداد صغير، دهخدا، به ايران بازگشت و از سوي مردم شايد خالص ترين مجلس مردمي به نمايندگي رفت. دهخدا در تمامي مقالات جدي و طنز آميز خود گرفتاري ها و دردها و نابساماني هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه را پيش مي کشد و آنها را زير ذره بين مي برد. جهل و ناداني اعتيادات، خرافه ها، زور و ستم خان ها و مالکان، خيانت هاي بزرگان. ولي لبهً تيز حملهً او هميشه به سوي دو سر چشمه اصلي همه بدبختي هاي جامعه بر ميگردد : خودکامگي و واپسگرايي، که هر يک پشتيبان آن ديگري نيز هست. چرا که اگر آن يک نباشد، اين يک نيز از ميان بر مي خيزد. دهخدا و يارانش البته پيش از پاي نهادن در اين راه پر خطر، تکليف خود و دشمنان را روشن ساخته بودند. علامه دهخدا در بيوگرافي خود چنين مي نويسد : پدر من خانباباخان پسر آقا خان که او هم پسر مهر علي خان است، که سپاهي بوده و سمت سر رشته داري داشته و از او شمشيرها و چند عدد نيزه و خنجر با دسته هاي عاج و پيراهني که دو بار تمام آيات قرآني در پشت و روي آن نوشته شده بر جاي مانده است. پدر من از زن اول فرزندي نداشت. در سن کهولت مادر مرا به زني گرفت که من و برادرانم يحيي خان و ابراهيم خان و خواهرم از اين ازدواج مي باشيم. پدرم دو ده خود را در قزوين فروخت و به تهران آمد و در سنگلج اقامت گزيد و در 9 سالگي من پدرم درگذشت و مادرم مرا در کنف تربيت خود گرفت. در حجره هاي مختلف علوم قديم را فرا گرفتم. معلمين من شيخ غلامحسين بروجردي و شيخ هادي نجم آبادي بودند. ر وصيت نامه علامه دهخدا : به ورثه خود وصيت مي کنم که تمام فيش هاي چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بيش از يک ميليون است و از الف تا ياء نوشته شده و يقيناً يک کلمه ديگر بر آن نمي توان افزود به عزيزترين دوست من آقاي دکتر محمد معين بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و اين زحمتي است جانکاه که اقلا معادل نصف تاليف است.
موسسه لغت نامه دهخدا و
مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی
Loghatnameh Dehkhoda Institute & International Center for Persian Studies
 
 
 
 
 
  علی‌اکبر دهخدا
 
 
 
علی‌اکبر دهخدا در اواخر عمر
علی‌اکبر دهخدا، پسر خان‌باباخان، علامه و پژوهش‌گر نامی، طنزنویس و روزنامه‌نگار چیره‌دست‚ لغت نویس توانا‚ آزادی‌خواه و ایران‌دوست بزرگ معاصر، زادروز: (۱۲۹۷ هجری قمری) در تهران و در روز شنبه (۷ اسفند ۱۳۳۴ خورشیدی) در سن هشتاد و سه‌سالگی درگذشت. [ویرایش] دارای منبع دیوان اشعار
«ای مرغ سحر! چو این شب تار//
بگذاشت ز سر، سیاه‌کاری//
وز نفحه روح‌بخش اسحار//
رفت از سر خفتگان خماری//
بگشود گره ز زلف زرتار//
محبوبه نیلگون عماری//
یزدان به کمال شد پدیدار//
و اهریمن زشت‌خو حصاری//
یادآر ز شمع مرده، یادآر!» امثال و حکم
«آری این اوستا به‌هر نیرنگ//
ز یکی خم برآورد ده‌رنگ//
 زرد از او جوی و زعفرانی بین//
سرخ از او خواه و ارغوانی بین//
دهدت زین خم ار کند آهنگ//
 نیز بالاتر از سیاهی رنگ»
«آزادی اندیشه و قلم و زبان و مجامع و شغل و منزل و غیره موجب آبادی و عمران ممالک است.»
«از درختی که مام بالا رفت//
دخت برشاخ نیز غیژد تفت//
گفت و خوش گفت پیر برزیگر//
این‌چنین دختـر آن‌چنان مادر//
 سـری آنسان سزای این پنجه//
به‌چنان دیگ، لایق این کمچه»
«از گلستان جهان گفتم چه باشد سود، گفت//
در بهار عمر، ز ازهار حقایق دسته‌ای»
«باقلا بار کردنت هوس است//
پیش کن خر که کار زین سپس است»
«بزن دشمن اینک چو دانی زدن//
چه ترسی که فردا چه‌خواهد شدن//
 بلرزیدش امروز دست نبرد//
چو در فکر فردا فرو رفت مرد»
«تا امامت کند به‌عامی چند//
همچو خود ریش گاو، خامی چند»
«تا بری زیر سایه بازش رخت//
شاخه‌بُر بر میار بیخ درخت//
بره خواهی و کشک و روغن و شیر//
میش را پشم گیر، پوست مگیر»
«تا سرانگشت تعنت به ‌سر مهر گذاری//
حالیا پرده برافکن مه انگشت‌نما را»
«جامی است از زهر هلاهل تن تو//
 وان زهر درون جام ما و من و تو//
بشکستن این، خرد و هبا گشتن آن//
دانی چه‌بود جان پدر، مردن تو»
«چو فقر از در درون آید،
برون شد عشق از روزن»
«خواه ردش کنی و خواه قبول//
 نیست غیر از بلاغ، کار رسول»
«در مکتب درد تا ملالش ندهند//
 دل را به‌ کمال دل، مجالش ندهند»
«دنیا به ‌امید برپاست،
دنیا به ‌امید قائم است.»
«دونوبت حذر در خور جنگ نیست//
 یکی روز مرگ و دوم روز زیست//
چو در زینهار قضا خفت تن//
به شب نیز بستر به میدان فکن//
زبالین و گر مرگ برداشت سر//
به ‌سر گو دگر نازبالین مخر»
«رادمردان و احرار به‌ واسطه عدم اعشاءِ به‌ تحصیل یا جمع مال، غالبأ فقیر و بی‌چیزند.»
«ریش انبوه پر از اشپش و کک//
 زیر او اوفتاده تحت حنک//
 همچو آن توبره که آکنده//
بند بر کلگی درافکنده»
«غول عادات را به‌بیگاری//
خواجه تاشان گاو عصاری//
بام تا شام در مشقت راه//
 شب همانجا که بامداد پگاه»
«فکر پایه عقل است.»
«گفتم از فیض وصل، خواهم زد//
 آتش شوق را مگر آبی//
گفت خوابیست خوش ولی بیند//
فیل خوابی و فیلبان خوابی»
«لیک از بهر نیک سنجیدن//
صد شنیدن کجا و یک دیدن»
«همه قافله پس و پیشیم. مرگ به فقیر و غنی نگاه نمی‌کند. مرگ شتری است که به ‌در هر خانه می‌خوابد، همه چیز چاره دارد جز مرگ.» مقالات دهخدا، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، جلد اول/ ۱۳۶۲
«آیا می‌توان تصور کرد که تشکیل حکومت‌های دمکراسی به‌معنی این بوده است که ظلم و تعدی‌های سلاطین جور را مشروع کند؟»
«اگر با سرنیزه می‌شد سلطنتی را حفظ کرد، سلطان عبدالحمیدها، نیکلاها، فاروق‌ها حالا برتخت خود مستقر بودند.»
«در جهاد شرایطی هست، لکن در دفاع - زن، بچه، عبد، مولی- همه باید دفاع کنند و نهضت ضداستعمار دفاع است.»
«در حکومت‌های عادله، یعنی حکومت‌های مشروطه و جمهوری، مبنای حکومت‌ها بر تقواست. تقوای دینی نه، تقوای مدنی.»
«عمیق‌ترین افکار عامه، همواره در ایران حکمفرما بوده و خواهد بود.»
«قیام مشروطه‌خواهی ما، قیام آزادی‌خواهی (به‌معنی اروپائی آن) نبود، نهضت استقلال‌طلبی بود؛ مقالات عروة‌الوثقی، قانون، پرورش، حبل‌المتین کلکته، کتاب ابراهیم‌بیک و غیره و غیره همه شاهدهای زنده این دعوی می‌باشند.»
«ما، از شاه تا گدا مهمان‌های چندروزه یا چندساله این مملکتیم، تنها خداوند متعال جاویدان است. این مملکت مال اخلاف ماست، همانطور که اجداد ما به‌ما سپردند ما باید به‌اخلاف خود بسپاریم. برای کامرانی چندروزه خود نباید راضی شویم که مورد نفرت معاصرین و نفرین و لعن فرزندان خود شویم.»
«نویسندگان بزرگ فرانسه به‌ملت فرانسه یادآوری کردند که نوعی حکومت در یونان قدیم بوده است که آن، حکومت مردم به ‌مردم است و مردم فرانسه که از تعدی و مالیات‌های گزاف پی در پی به‌ جان آمده بودند، انقلاب کردند، انقلابی که به‌ آن افروخته شدن مشعل دمکراسی دنیا، می‌توان نام داد.»
«هیچ‌وقت درخت پرثمر استقلال و آزادی بی‌آشامیدن خون، بارور و برومند نشده است و من هزاربار بیشتر ترجیح می‌دهم که در راه استقلال و آزادی و آسایش مردم کشته شوم تا مانند عجزه در رخت‌خواب بیماری جان بسپارم.»
«وقتی ضعف و انکسار ملت خود را دیدم، دانستم که ما ناگزیریم با سلاح وقت مسلح شویم و آن آموختن تمام علوم امروزی بود، وگرنه ما را جزو ملل وحشی می‌شمردند و برما آقائی را روا می دیدند، و آموختن آن اگر به‌زبان خارجی بود البته میسر نمی‌شد[...] پس بایستی آن علوم و فنون را ما ترجمه کنیم و در دسترس مکاتب بگذاریم و این میسر نمی‌شود جز بدین‌که اول لغات خود را بدانیم و این کار نوشتن لغت‌نامه‌ای شامل و کافل ِ تمام لغات را، لازم داشت. این بود که به‌فکر تدوین لغت‌نامه افتادم.» از روزنامه صوراسرافیل، به ‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی
«این را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که ما ملت ایران در میان بیست کرور (پانصدهزار) جمعیت، پنج کرور و سیصد و پنجاه و هفت‌هزار وزیر، امیر، سپه‌سالار، سردار، سرهنگ، سرتیب، سفیرکبیر[...] داریم و گذشته از این‌ها باز ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت (خدا برکت بدهد) شش کرور و چهارصد و پنجاه و دوهزار و ششصد و چهل و دونفر آیت‌الله، حجت‌الاسلام، مجتهد، امام‌جمعه، شیخ‌الاسلام، سید، ملا، آخوند[..]، چهار کرور شاه‌زاده، آقازاده، ارباب، خان، ایل‌خانی، ایل‌بیگی[...] داریم.»
«من همیشه پیش خودم می‌گفتم که ما آدم‌ها پادشاه لازم داریم برای این‌که مثلأ اگر با روسیه جنگ کنیم، هیجده شهر قفقاز را محافظت کند که روس‌ها نبرند. اگر اولاد داشته باشیم مدارس عمومی مجانی تهیه نماید که بچه‌ها بی‌سواد و کور بار نیایند. اگر مجلس داشته باشیم سه دفعه به ‌قرآن قسم بخورد و عصمت مادرش را هم مزید وثیقه کند که در حفظ مجلس بکوشد.»
«همه‌کس این را می‌داند که میان ‌ما زن را به ‌اسم خودش صداکردن عیب است، نه همچو عیب کوچک، خیلی هم عیب بزرگ. واقعأ هم چه ‌معنی دارد آدم اسم زنش را ببرد؟ تا زن اولاد ندارد، آدم می‌گوید: اُهوی! وقتی هم بچه‌دار شد اسم بچه‌اش را صدا می‌کند، مثلأ: ابول، فاطی، ابو، رقی و غیره. زن هم می‌گوید: هان! آن‌وقت آدم حرفش را می‌زند. تمام شد و رفت، وگرنه زن را به ‌اسم صداکردن محض ِ غلط است.» از شماره دوم روزنامه «شفق سرخ» قدیم، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی
«بلی، «مثل» حکمت است. «مثل» معرفت است. «مثل» کیسه های مملو از عرفان و تجربه است که پدرها برای اولاد خود به‌ارث می‌گذارند. چیزی که هست همان‌طور که ملت ما برگزیده خداست و خداوند تبارک و تعالی تمام کوه‌ها، بیابان‌ها، دریاها، سیارات و ثوابت و بالاخره موجودات نامتناهی را برای ما خلق فرموده است، همان طور هم کیسه‌های «امثال» ما از معرفت پرتر و از تجربه و حکمت مملوتر است، و از این‌جهت هم در اعمال و افکار ما مؤثر واقع می‌شوند.» درباره تأسیس جمعیت مبارزه بابیسوادی به‌خبرنگاران، به ‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی
«بهتر است دولت دخالت نداشته باشد. اگر پای دولت را در این کار باز کنیم راه تازه‌ای برای دزدان، از خزانهٔ ملت باز می‌شود.» سرمقاله شماره هفتم «سروش» استامبول، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی
«ملتی‌که خزانه‌اش تهی، قشونش در مرتبهٔ صفر، مکاتیب و معارفش در حکم عدم و مملکتش اردوگاه قشون دشمن است، هیچ‌وقت مستحق ادعای فتح نیست و بر فرض چنین ادعا بلاشک خود را مضحکه دنیا قرار داده است.» به نقل از ماهنامه حافظ/ مقاله دهخدا
«هنوزم زخوردی به ‌خاطر در است// که در لانهٔ ماکیان برده دست// به‌منقارم آن‌سان به‌سختی گزید// که اشکم چو خون از رگ، آن‌دم جهید// پدر خنده بر گریه‌ام زد که هان// وطن‌داری آموز از ماکیان» از روزنامه «ایران کنونی» به‌مدیریت مدبرالممالک، به‌نقل از مقالات دهخدا/ دبیرسیاقی
«یعنی در همین شب‌های سخت زمستان که کم و بیش بخاری‌های چینی و آهنی شما در عمارات عالیه‌تان می‌سوزد، خرقه‌های خز، پتوهای کرک، لحاف‌های ترمه و بالش‌های پر، در سر و بر شما کار حمام می‌کند، گزهای اصفهان، پشمک‌های یزد، بیسکوئیت‌های اطریش و افشره‌های «بردو» و «مونیخ» با برف شمران میزهای اول‌شب شما را زینت داده و کبک‌ها و تیهوها، انواع ماهی‌های رودخانه‌ای و دریایی، پلوهای ملون و خورش‌های رنگارنگ[...] در همسایگی‌های شما هم بعضی هستند که به‌آن‌ها مادر و به‌آن‌ها هم «پدر» خطاب می‌کنند[...] با چشم‌های پر اشک دست به‌ سر اطفالشان کشیده، می‌گویند: غصه‌ نخور، ما هم فردا پلو می‌پزیم!» درباره دهخدا
«افتخار جمع‌آوری مجموعه عظیمی در امثال فارسی، به‌ عصر و زمان ما مقدر بود، که در این زمان دانشمند معاصر علی‌اکبر دهخدا به‌تألیف کتاب جامعی در امثال و حکم فارسی توفیق یافت و امثال فارسی بسیار، با شرح و شواهد زیاد از کتب ادب و سخنان منظوم و منثور گویندگان عجم جمع فرموده و مجموعه نفیسی ساخته افزون از دوهزار صحیفه و در تهران به سال ۱۳۱۰ شمسی به‌طبع رسیده است.»
علی‌اصغر حکمت، امثال قرآن - چاپ اول ۱۳۳۳
«دهخدا قریب سی‌سال است مشغول جمع‌آوری مواد فرهنگ جامعی هستند برای زبان فارسی با شواهد کثیرهٔ بسیار مفصل[...] اگر روزی انشاالله اسباب مساعدت نماید و این مواد مرتب شده و به‌پاکنویس مبدل گردد، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین و نفیس‌ترین فرهنگی از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون برای زبان فارسی فراهم آورده شده است.»
علامه محمد قزوینی
«شعر دهخدا خود جلوهٔ پرفروغ دیگری است از چهره تابان او، کلامی است آهنگین با بافتی ویژه، همانند مقالات طنزآمیزش که در آن جوهر سیال خیال و اندیشه‌های باریک انسانی به‌لطافت و نرمی می‌تراود.»
محمد دبیرسیاقی - مقدمه مقالات دهخدا، جلد اول ۱۳۶۲
«لغت‌نامه، کار بزرگی که بعد از شاهنامهٔ فردوسی پشتوانه دیگر ِ زبان فارسی است.»
غلامرضا ستوده، استاد دانشگاه تهران و معاون مؤسسهٔ لغت‌نامه دهخدا
«مرحوم دهخدا، به‌ حافظ و سخن او اعتقادی تمام داشت و کلمات شعر او را پربهاگوهرهای کنار ِ هم نشاندهٔ با معانی بلند و بدیع می‌دانست.»
محمد دبیرسیاقی - مقدمه مقالات دهخدا - جلد اول ۱۳۶۲
صدرالدین الهی
 
 
 
پس زلزله های 28 مرداد مرگ دهخدا یک روز بعد از احضار به دادستان نظامی صدرالدین الهی
 
یک روز سرد اوایل اسفند ماه، به دانشکده رفتیم. هادی خان فراش دانشکده آمد جلو کلاس ما و با لهجه شیرین گیلکی گفت:
- بروید با دمتان گردو بشکنید. امروز آقای دکتر معین نمی آید.
و ما که از غیبت این استاد منظم حیرت زده بودیم، پرسیدیم:
چرا؟
به سادگی مثل این که هیچ اتفاقی نیافتاده گفت:
- برای این که دیشب آقای دهخدا مرحوم شد.
 
دکتر معین وصی و جانشین علامه بود. در سازمان لغت نامه در خانه دهخدا و در کنار تشکچه استاد می نشست و در دریای واژه غوطه می زد. یک اعلامیه دو خطی دست نویس نوشتیم و به در و دیوار دانشکده چسباندیم:
«استاد دهخدا درگذشت. فردا جنازه او از خانه مسکونیش واقع در خیابان ایرانشهر تشییع می شود. از همه دانشجویان دعوت می کنیم که در این مراسم شرکت کنند.»
 
سال 1334 بود دهخدا به ذات الریه ای که- گویا براثر احضارش در هوای سرد زمستان توسط سپهبد آزموده (دادستان نظامی کودتای 28 مرداد و معروف به ایشمن ایران) به دادستانی نظامی گرفتار آمده بود،- جان سپرده بود و در چشم ما به قهرمانی می مانست که تا آخرین نفس مشعل آزادی و مشروطیت و وفاداری به دوست شیرازیش جهانگیر خان را فروزان نگه داشته است. پیرمرد معنای مجسم مبارزه فرهنگی برای آزادی بود و دل باخته و سرسپرده قانون.
صبح باران ریز پردامنه ای آغاز شد. بچه ها تک تک جمع شدند. جلوخان و هشتی خانه پیرمرد پر شد. پر از بچه ها، پر از دانشجویان آن روز دانشگاه و در میان همه هیچ چهره آشنایی از رجال آن روز و استادان عالی مقام دانشکده ادبیات دیده نمی شد. شاید لزومی نداشت که مقامات آن روز خود را برای تشییع جنازه یک مرد پر از حماسه و سربلندی به دردسری بزرگ بیندازند. از میان استادان دانشکده ادبیات فقط استاد مدرس رضوی و دکتر صدیقی را به خاطر دارم که به خانه دهخدا آمده بودند.
 
نزدیک ساعت ده بود که جنازه را حرکت دادند. تابوت کوچکی جسم فرسوده و خاموش مرد بزرگ را در خود گرفته بود و ما به دنبال تابوت چشم های پر از اشک و سرخ دکتر معین را دیدیم و باورمان نمی آمد که مردی به آن سختی، اینطور کودکانه در پس تابوتی بگرید. درست مانند پسری که پدری را از دست داده است. باران ریز و سخت همچنان بارید. تا نزدیک لاله زارنو جنازه روی دوش دانشجویان حمل شد.
هیچیک از رجال با اتومبیل های بزرگ و کوچکشان به دنبال جنازه نیامده بودند. بچه ها هر کدام به وسیله ای خود را به ابن بابویه رسانیدند. آرزوی او برآورده شده بود. درخت های جوان به دنبال درخت پیری که دیگر نبود حرکت می کردند. او هم همین را می خواست.
تنی چند از شاگردان و همکاران در لحظه ای که پیکر در کفن پیچیده دهخدا را در گور می گذاشتند. دکتر معین را که حال دیگر گریه اش از باران ریز صبحدم سیل آساتر بود به زحمتی از آنجا دور کردند. من در میان آنها بودم. دکتر را بردیم زیر درختی بی برگ تا از دور شاهد به خاک رفتن درختی پر از بار و برگ دانش و آزادی باشد.
دستمالی بر چشم داشت و شانه هایش می لرزید و زیر لب چیزی می گفت. گوش دادم. از خودم بدم آمد. از آن سئوال مان پیش شرمنده شدم، استاد کوچک اندام دل شکسته ما این یک بیت از آن غزل سعدی را می خواند و بند آخر را تکرار می کرد:
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
دیدم که جانم می رود
دیدم که جانم می رود
 
 

زندگینامه و بیوگرافی مشاهیر ، بزرگان و چهره های ماندگار جبار باغچه بان

 

جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال 1264 خورشیدی در ایران متولد شد . جد او رضا از اهالی تبریز بود . پدرش عسکر در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند . تحصیلات باغچه بان با اصول قدیمی و در مساجد بود و در 15 سالگی مجبور به ترک تحصیل گردید و به حرفه پدر روی آورد .در دوران جوانی فقط به طور قاچاق در منازل به دختران درس می داد و از خبرنگاران   روزنامه های قفقاز و از فکاهه نویسان و شاعران روزنامه فکاهه ملانصرالدین بود . در سال 1922 میلادی به مدیریت مجله فکاهی لک لک در ایروان رسید . در آخرین سال جنگ در نتیجه در گیر و دارها به ترکیه رفت و پس از چندی تحویلدار شهرداری شهر ایگدیر شد و چندی بعد فرماندار آن شهر گردید . پس از شکست دولت عثمانی چون اسلحه و قدرت جنگی نداشت تسلیم داشناق ها گردید و به ایروان بازگشت . در جریان قحطی و بیماری و جنگ های محلی ، پس از فوت پدر و مادرش ، در سال 1298 به طرف وطن خود راه افتاد و بالاخره پس از گریز از چنگال چند بیماری مهلک که در آن زمان شایع شده بود و پس از قطع انگشتان پایش برای رهایی از مرگ حتمی به مرند رسید . در مدرسه دولتی احمدیه در مرند با ماهی 90 ریال در سمت آموزگاری مشغول به کار شد . به واسطه روش ابتکاری او در تدریس ، در سال 1299 به موجب حکم ریاست فرهنگ تبریز ، به آن شهر رفته و مشغول به کار شد . باغچه بان در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت ، اولین کودکستان ایرانی در تبریز با نام باغچه اطفال تاسیس کرد و از همان زمان نام فامیل خود را از عسکرزاده به     باغچه بان تغییر داد . با این منظور که همان گونه که معلمین دبستان و دبیرستان ها ، آموزگار و دبیر نامیده می شوند ، مربیان کودکستان ها هم باغچه بان نامیده شوند. باغچه بان در سال 1303 خورشیدی در تبریز اولین مدرسه مختلط را در شرایطی ایجاد کرد که مردم کمتر حاضر بودند حتی پسران خود را به مدرسه بفرستند ، چه برسد به آن که دختر و پسر در کنار هم تحصیل کنند . بین دانش آموزان اولین کلاس درس باغچه بان ، سه کرولال هم بودند که وجود همین سه کرولال او را به فکر ایجاد مدرسه مخصوصی برای کودکان کرولال انداخت و به دنبال این فکر در سال 1305 خورشیدی در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم و تربیت کرولال ها تاسیس نمود و سه کودک را یک سال تدریس کرد . دکتر محسنی رئیس فرهنگ ، اعانه باغچه اطفال را قطع کرد و باغچه بان در سال 1306 خورشیدی باغچه اطفال را بدون دریافت اعانه اداره کرد . جبار باغجه بان ، مردی روشن فکر بود و در سال 1303 خورشیدی گروهی از روشنفکران را برای ایجاد مکتبی به نام مکتب نسوان دعوت کرد که این مکتب راهگشای تعلیم و تربیت دختران همپای مردان بود و به تشکیل جمعیتی در این زمینه پرداخت . البته این هدف باغچه بان در تبریز عملی نشد و علی رغم تلاش او ، مکتب نسوان در تبریز پا نگرفت . در سال 1307 خورشیدی ، که ریاست فرهنگ با ابوالقاسم فیوضات بود ، بر حسب تقاضای وی به شیراز رفت و کودکستانی در شیراز تاسیس کرد و در این کودکستان پنج سال خدمت کرد . باغچه بان در سال 1312 خورشیدی به تهران آمد و نام کودکستان را به کودکستان باغچه بان تغییر داد . در همین سال دبستان کرولال ها را در تهران تاسیس کرد و در همان سال دستگاهی اختراع کرد که کرولال ها از طریق دندان وحس استخوانی قادر به شنیدن می شدند این دستگاه پس از تکمیل شدن به نام تلفن گنگ در اداره ثبت اختراعات به تاریخ 22 بهمن 1312 به شماره 118 به ثبت رسید . در سال 1322 خورشیدی جمعیتی به نام جمعیت حمایت از کودکان کرولال را تاسیس نمود . باغچه بان در سال 1323 خورشیدی برای مجله ای به نام سخن تقاضای امتیاز کرد ، اما چون قبلا  امتیاز مجله ای به همین نام صادر شده بود ، امتیاز مجله زبان به نام او صادر شد و اولین شماره آن در اول بهمن 1323 خورشیدی انتشار یافت .باغچه بان طی سال ها تعلیم و تربیت به کودکان به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند .میرزا جبار عسکرزاده باغچه بان در روز چهارم آذر ماه سال 1345 خورشیدی در گذشت .

آثار به جا مانده از او عبارتند از :

1-ندگانی کودکانه 2- گرگ و چوپان3-  پیروترب

4-  خانم خزوک5-  دستور تعلیم الفبا6-  بادکنک 7-  الفبای خود آموز برای سالمندان 8-  پروانتین کتابی9-   الفبا10- اسرار تعلیم و تربیت 11 الفبای باغچه بان12-   برنامه کار یکساله13-   علم آموزش برای دانشسرای مقدماتی14-  الفبای سربازان15- کتاب اول ابتدایی16رباعیات باغچه بان17- خیام آذری18- درخت مروارید19- روش آموزش کرولال ها20-  حساب21- من هم در دنیا آرزو دارم22- بازیچه دانش23- آدمی اصیل24- بابابرفی   

    

استاد جبار باغچه بان در تهران

باغچه بان با تشویق دوست خویش دکتر بهره مند در روزنامه اطلاعات آذرماه 1311 شمسی اعلانی به شرح زیر داد:

" مقتضی است کسانی که دارای اطفال کرولال هستند و مایلند اطفالشان در مدت کمی نوشتن و خواندن و حرف زدن آموخته و از فقر و بدبختی که آتیه ایشان را تهدید می کند نجات یابند. از این تاریخ عصرها از ساعت 3 الی 6 بعد از ظهر برای ثبت نام به آدرس ذیل مراجعه فرمایند. اطفالی که از نقاط دور دست از قبیل ولایات و ایالات فرستاده می شوند با شرایط خصوصی به طور شبانه روزی پذیرایی خواهند شد. بدیهی است آقایان مراجعه کنندگان در مراجعه به این موسسه تسریع خواهند فرمود زیرا وقتی که عده اطفال به حد کافی رسید طفل دیگری قبول نخواهد شد. نشانی : تهران خیابان ناصر خسرو مطب دکتر هوشمند. "

سوفیا لبنان و ادیک بارسقیان از اولین شاگردان بودند که اسم نویسی کردند و تا آخر سال سه چهار نفر همچون رضا قلی شهیدی هم به تعداد شاگردان جبار باغچه بان اضافه شد . پس از هشت ماه تدریس در خانه پدر سوفیا لبنان جشن امتحانی برای شاگردان ناشنوا فراهم شد و آقای وزیر از مشاهده درس و نتیجه امتحان بچه های کرولال بسیار متعجب شدند و مقرر نمودند از همان تاریخ ماهانه به دبستان اعانه داده شود لذا کار باغچه بان رو به بهبودی رفت و او توانست امتیاز دبستان  کرولالهای باغچه بان را در آغاز سال 1313 شمسی بگیرد و سپس دستگاهی تحت عنوان تلفن گنگ یا گوشی استخوانی را اختراع کند که کرولالها با گرفتن میله آن به دندان می توانند از طریق استخوان فک صورت ارتعاشات صوتی را دریابند و بشنوند . این دستگاه جالب در 18 فروردین همان سال تحت شماره 118 در اداره ثبت شرکتها و علائم تجارتی و اختراعات ثبت گردیده است.

در آخر سال دهم فعالیت دبستان کرولالهای باغچه بان ( 1322 شمسی ) تعداد شاگردان ناشنوا به سی نفر رسید لذا در این وضع کار باغچه بان بسیار سنگین و توان فرسا بود که شاید در دنیا کم سابقه باشد. سرانجام او به فکر افتاد که جمعیتی برای حمایت کودکان کرولال را تاسیس کند تا ضمن ایجاد مرجع و ملجا کودکان کرولال فقیر بودجه ای برای تربیت معلمان مورد نیاز فراهم نماید. بدینوسیله اساسنامه جمعیت حمایت کودکان کرولال در سال 1323 شمسی به ثبت رسید.

شوق روزنامه نگاری همواره در باغچه بان زنده بود تا اینکه بعد از اخذ موافقت نامه وزارت فرهنگ به تاریخ 14/12/1322 شمسی بار دیگر قلم در دست گرفت و به نشر اولین شماره مجله زبان در اول بهمن 1323 شمسی پرداخت. او به درستی اعتقاد داشت که پایداری و استقلال شئون یک ملت بسته به چگونگی فرهنگ اوست و تا فرهنگ اصلاح نشود امور کشور اصلاح نخواهد شد و این مهم فقط از عهده معلمان بر می آید و بس. این نکته با توجه به آن روزگار بی سابقه بود.

مجله مذکور بعد از نشر 16 شماره در اردیبهشت 1326 شمسی متوقف شد و باغچه بان به خاطر درگیری با مسائل روز افزون مربوط به کرولالها دنبال آن کار نرفت. او همیشه دوست داشت از هر راهی که به نظر می آمد به ناشنوایان هویت و شخصیت مستقلی ببخشد و بدین منظور گروهی از فارغ التحصیلان کرولال را دعوت کرد و به آنان پیشنهاد داد تا کانونی که تمام اعضا و نیز هئیت مدیره آن کرولال باشند تاسیس شود. بنابراین کانون کرولالها به سرپرستی رضا قلی شهیدی در سال 1327 شمسی شروع به کار شد اما به دلیل نداشتن محل دائمی و درآمد بعد از دو سه سال متوقف شد.  سپس اساسنامه دبستان کرولالهای باغچه بان در 14 اسفند 1328 شمسی به تصویب رسید و در آن برنامه آموزش پنج سال ابتدایی که توسط باغچه بان نوشته شده است دیده می شود.

          

دکترحسین الهی قمشه ای وسخنرانیهایش


 
 
  حسین الهی قمشه‌ای
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
دکتر حسین محی الدین الهی قمشه‌ای
دکتر حسین محی‌الدین الهی قمشه‌ای، عارف، فیلسوف، ادیب، سخنران، مترجم و نویسنده معاصر ایرانی است که در زمینهٔ ادبیات و عرفان فعالیت می‌کند. زندگی
دکتر حسین محی الدین الهی قمشه‌ای فرزند استاد فقید مهدی الهی قمشه‌ای و خانم طیبه تربتی در ۱۴ دی ماه ۱۳۱۸ (4 ژانویه ۱۹۴۰) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی، ‏ متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش، دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی را نزد پدر و استادان دیگر دنبال کرد. پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته‌ قرآن بودند و روان‌ترین و معتبرترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان می‌باشد. دکتر قمشه‌ای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعدها خارج کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبایی شناسی مشغول شد. وی قریب یکسال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود. ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر به نام شاهد فارغ التحصیل رشته مدیریت و یک دختر به نام شادی با رشته تحصیلی ادبیات انگلیسی می‌باشند. همسر ایشان دارای درجه دکتری (.Ph.D) در رشته علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمینه علوم غذایی می‌باشد. آثار
دکتر حسین محی الدین الهی قمشه‌ای دارای تالیفات و ترجمه‌های متعددی است. مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ایشان که به زبان‌های فارسی و انگلیسی در سازمان‌ها و دانشگاه‌های داخل و خارج ایران ایراد شده، به‌صورت نوارهای صوتی و تصویری در زمینه‌های متنوع عرفان، ادبیات و هنر عرضه شده‌است. فهرست آثار مکتوب: گزیده فیه مافیه (‌مقالات مولانا) تلخیص و شرح: انتشارات علمی و فرهنگی گزیده منطق الطیر (عطار): انتشارات علمی و فرهنگی شرح گلشن راز (شیخ محمود شبستری): انتشارات علمی و فرهنگی ترجمه گزیده سخنان شکسپیر: انتشارات علمی و فرهنگی مقدمه و تصحیح دیوان حافظ: انجمن خوشنویسان ایران و انتشارات سروش بررسی آثار ترجمه شده اسلامی به زبان انگلیسی: انتشارات سمت مقالات: انتشارات روزنه پیامبر، ترجمه اثر جبران خلیل جبران: انتشارات روزنه کیمیا (مجموعه مقالات، ترجمه‌ها و مقدمه‌ها) جلدهای ۱ تا ۵ ، ۸ و 9 : انتشارات روزنه ۳۶۵ روز با سعدی: انتشارات سخن یاد یار مهربان (ستایش و نیایش در ادب پارسی): انتشارات یساولی مقدمه، تصحیح و شرح دیوان حافظ: انتشارات پیک علوم رباعیات حکیم عمر خیام (ویرایش و پیشگفتار): انتشارات پیک علوم مناجات منظوم حضرت علی (ع) (پیشگفتار): انتشارات کلینی قرآن دوجلدی (عربی و فارسی): نشر هفت گنبد(ترجمه استاد فقید مهدی الهی قمشه‌ای و ویرایش حسین الهی قمشه ای) دعای کمیل، ترجمه: انتشارات یساولی گنج رحمت (مقدمه‌ای بر تابلوهای بسم الله): انتشارات یساولی مائده‌های فرهنگی: انتشارات پیک علوم ۳۶۵ روز با ادبیات انگیسی (قلمرو زرین): انتشارات سخن ۳۶۵ روز با مولانا (در صحبت مولانا): انتشارات سخن آن خردمند دیگر، ترجمه اثر هنری ون دایک: انتشارات روزنه طلب، ترجمه اثر دکتر مرتضی قمشه‌ای : انتشارات پیک علوم سالنامه حکیم عمر خیام - ۱۳۸۹ ۳۶۵ روز با قرآن: انتشارات سخن زیرکی‌های ملانصرالدین ، تالیف شاهد قمشه ای ، مقدمه و توضیحات حسین الهی قمشه ای : انتشارات روزنه
  فهرست آثار صوتی و تصویری:
تعداد بیشماری از سخنرانیهای دکترحسین الهی قمشه ای به صورت صوتی و تصویری عرضه شده است. عناوین برخی سخنرانیهای ایشان به زبان فارسی به شرح زیر است:
حافظ شناسی ، شرح گلشن راز ، شرح مثنوی ، مکاتب ادبی و هنری ، نیکویی زیبایی دانایی ، ادبیات انگلیسی ، اخلاق اسلامی ، موسیقی در آیینه ادبیات ، شادی در زندگی ، گوهر حوا ، عرفان در دنیای تکنولوژی ، خلاقیت ، چهار اصل طلائی ، زیبایی شناسی ، انعکاس قرآن در ادبیات ، برنامه ریزی فرهنگی ، مسیح و خردمند چهارم ، صلح و عدالت در اسلام ، در قافله خوبان ، وصف پادشاه جهان ، شب قدر ، عمل و عکس العمل ،نقد عمر، غلبه بر دیو ، اسلام و فطرت انسانی ، حق و باطل ، جاودانگی روح ، امرقدسی ، سمفونی مولانا ، اسلام چیست ، در ضیافت سعدی ، انسان کامل ، نگاهي به مكاتب ادبي و هنري ، دين عشق ، سيري در آثار سنايي ، شراب نيشابور (خيام) ، قوانين هارموني در جهان استاد حسین الهی قمشه ای تعداد زیادی سخنرانی به زبان انگلیسی در دانشگاهها و مراکز علمی گوناگون دنیا از جمله دانشگاههای کمبریج ، آکسفورد ، اکستر ، لندن ، گلاسکو ، کالیفرنیا ، جرج تاون ، پرينستون ، ملبورن ، مک کوایر ، موناش ، بریتیش کلمبیا ، سیمون فریز و نیزآکادمی تمنوس ، انستیتو گوته و قصر ورسای ایراد کرده اند . در زیر فهرست منتخب عناوین این سخنرانیها ملاحظه می شود: هفت داستان زیر هفت گنبد اثر نظامی ، هفت شهر عشق عطار ، سعدی و شکسپیر ، گل و بلبل ، موسیقی در ادبیات فارسی ، هنر و حکمت داستانسرایی در مثنوی ، حافظ و آثار او، سرمایه گذاری فرهنگی برای جوانان ، دنیای شادی ، شاعري و زیبائی شناسی در ادبیات فارسی ، سیری درعرفان ایرانی ، دیوان ناصر خسرو از دیدگاه زیبایی شناسی، محی الدین عربی و ابن فارض مصری ، شبی باحافظ ، اخلاق در علم وتکنولوژی ، قرآن در ادبیات فارسی ، شراب الست ، یک و زیاد : دایره وجود ، رومی : پیام آور عشق ، اسلام و فطرت انسانی ، مکاتب فلسفی و تعلیمات معنوی رومی ، دین عشق ، حجابهای خداوند ، تمامیت انسان ، پیکار مستمر انسان و دیو در شاهنامه فردوسی ، سمفونی مولانا ، قوانین هارمونی از دیدگاه فلسفی و زیبایی شناسی ، جوهر واقعی اسلام ، ابن عربی و ادبیات فارسی عرفانی ، اخلاق فلسفی در آثار خواجه نصیرالدین طوسی ، صلح و عدالت در اسلام ، شاعری و پیامبری.
حسین الهی قمشه‌ای از عارفان و ادیبان و اسلام شناسان بزرگ معاصر می‌باشد. زادروز:دیماه ۱۳۱۹ خورشیدی در تهران. ازدواج آخر
همه بالاخره می‌گذارندومی روند، ماآخرسربایددست درآغوش خودمان کنیم؛ آخرین مشتری وآخرین کسی که بایدبااوازدواج کنیدخودتان هستیدسعی کنیدهیچ عیبی نداشته باشید، خیلی بایدزیباباشیدچون بایدخودتان راتحمل کنید همسفرزندگی
چون عشق اشتراک درمسیراست هردونفری که می‌خواهندباهم ازدواج کننداولین سوالی که بایدازهم بپرسنداینست که توداری کجامیروی ؟اگرهردونفرگفتنددارندمیروندبسوی خداونداینهاعاشق هم میشوند، وفقط دراینصورت است که انسان دراین مسیر یارپیدامی کندوگرنه هرکدام دریک ایستگاهی پیاده می‌شوند، انسان بایدبرودتا برسدبه آن ایستگاه نهایی که دیدارپروردگاراست فی الله شک
معنای آیه افی الله شک فاطرالسموات والارض این نیست که نباید در خدا شک کرد بلکه معنایش این است که خداوند آن مفهومی است که هیچ شکی نمی‌توان دراوکردو هروقت به یک معنایی دست یافتید که دیدید نمی‌ توانیددر آن شک کنید، آن خداوندست وحدت وجود
خداوندشبیه هیچ کس نیست چون وجود محض است، وجود نمی‌تواند دوتاباشدولی ماهیت می‌تواند هزارتا چیز باشدچون عامل دویی ماهیت است نه وجود اگردوتاچیزداریم به خاطراینست که دوتاماهیت داریم اما وجودچون ماهیت ندارد نمی‌توانددوتاشود شعر
شعر همه اش رمزاست وعلت اینکه بصورت رمز بیان شده‌است برای این است که اصلااین حقایق گفتنی نبوده واین ساده ترین صورتی بوده که امکان داشته این حقایق رابیان کنند چمن
جمن ونزهتگاه اهل معرفت آنجایی است که سخن خداهست
گوشه چمن جایی است که انسان ازغوغای خلق وآشوب دنیافراغت داشته باشد، این چمن می‌تواندخانه شما باشددوستان را دعوت کنید خانه تان وصحن خانه تان را بکنید صحن چمن وازمیخانه حافظ و مولانا واین بزرگان قرض کنیدوبرای دوستانی که اهل این معانی هستندشعربخوانید گول خوردن
آدم فقط وقتی گول می‌خورد که صاف نیست وگرنه نمی‌شودکه انسان فرق دروغ باراست رانفهمدچون دروغ خیلی طعم وبوو مزه اش باراست فرق می‌کند
بوی کبروبوی حرص و بوی آز درسخن گفتن بیاید چون پیاز
آنچنان که اگر شامه ظاهری ماسالم باشد بوی پیاز رامی توانیم تشخیص دهیم
اگرشامه باطنی ما هم سالم باشدمی توانیم تشخیص دهیم و می‌توانیم اطلاعات رابگیریم احوال پرسی
احوال پرسی‌های ما بصورت تعارف درآمده وسریع تمام می‌شودولی وقتی می‌گوییم حال توچطوره؟ یعنی واقعادلم می‌خواهدبدانم ومی خواهم بیایم درزندگی تووبدانم چه نیازی داری؟ما اگرواقعاحال هم رابپرسیم خیلی ازمشکلات حل می‌شود
  دل
اگرروح ماوسعت بیشتری پیداکند تمام آنچه که دردل تمام آدمها است را می‌توانیم بگیریم ماگیرنده مان ضعیف است وگرنه قیافه آدمهاراکه نگاه کنید می‌فهمید که دردل او چیست اینکه می‌گویندازدل به دل روزنه‌ای هست یعنی شبکه اتصالی هست ولی مابه دلیل اشتغال دائم به خودمان ونفسانیات خودمان نمی‌توانیم ازدل هم باخبرشویم ما اگرصاف بشویم ازاحوال هم بی اطلاع هم باخبرمی شویم
  اینترنت
امروزه تمام سلولهای عالم پرازعلم ودانش وآگاهی شده‌است وفقط شمابایددستوربدهیدواطلاعات رابگیرید، ازطریق شبکه اینترنت تمام کتابهای عالم دراختیارشماخواهدبوداکراتصال ما محدودباشد فقط هارددیسک خودمان خواهدبودوچندتا سی دی ای که داریم ولی اگرمتصل شدیم به شبکه اینترنت تمام اطلاعات دراختیارماخواهدبودولی یک شبکه اینترنت بزرگتری هست که هنوزبه آن دسترسی پیدانکرده اندوآن شبکه اینترنتی است که انبیاواولیا وشعرای آسمانی به آن شبکه متصل می‌شوند، آنچنان که شعرای آسمانی می‌گویندکه ما شعرنمی گوییم بلکه الهه شعررا صدامی کنیم واو می‌آیدوشعروداستان راتعریف می‌کندچون اوازعالم بالا به آن شبکه دسترسی دارد
  دروغ
دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می‌شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می‌گویدنظام فکری اش به هم می‌خوردوتمرکزحواسش راازدست می‌دهدوکم حافظه می‌شودوهزارعیب روانی پیدامی کندآدم‌های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می‌رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می‌داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی‌خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می‌کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می‌رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می‌زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می‌گویدیادروغ، هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می‌خوردواین ادامه پیدا می‌کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست. انسان الهی
ما چون یکی هستیم یک کارهم بیشترنکنیم صدتاکارنکنیم ویک کاربکنیم بعضی‌ها تقسیم می‌کنندکارهارابه کاردنیوی مثل خوردوخواب وزن و بچه وکامپیوترومدرسه و... ویک کارهایی را هم می‌گویندکاراخروی مثل نمازوروزه وکارهای خیریه و... ؛درصورتیکه هم چنین چیزی نیست بلکه بایدانسانهاراتقسیم کردبه انسانهای الهی وانسانهای دنیوی، اگرانسان الهی شد، خوردوخواب او هم الهی می‌شود چون به خاطرخدازندگی می‌کندوبخاطرخداپشت کامپیوترمی نشیند وبه خاطرخداکتاب می‌نویسدوهمه اش می‌شودکاراخروی وعاشق خداونداصلاکاردنیوی نمی‌کند، انسان الهی بشویدوبرویددنبال دنیا وهزارتاکاربکنیدتاوجودتان منشا خیروبرکت بشود وخلاقیت وسازندگی و آبادانی ایجادبشود ؛انسان هست که الهی می‌شود یا دنیوی، اگردنیوی شدید همه کارهایتان دنیوی می‌شودوحتی حج و نمازوزکاتتان هم دنیوی می‌شود، وقتی روی آدم به طرف دنیا وهواهای نفسانی خودش بوددیگرتفاوتی نمی‌کندکه به کدام طرف بایستدونمازبخواند چون به هرطرف بایستددراصل به طرف خودش ایستاده ونماز خوانده. شیطان
ماشخصا وظیفه‌ای نداریم که با شیطان خصومتی داشته باشیم وکینه‌ای ازاوبه دل بگیریم فقط چون خداونداورالعن کرده ما هم اورالعن می‌کنیم ؛وگرنه خیلی خوب است که یکی هست که ادعاهای بی معنی مارارسواکند، شیطان الزام نمی‌کندبلکه افشا می‌کندوکارشیطان افشاگری است، شیطان یک مقدارعلف دستش می‌گیردو می‌آوردجلوی دهان آدمها، اگرکسی قاپ زدوعلف را خورد معلوم است که خوداودرعالم بهایم بوده وگرنه اگرانسان باشد که علف نمی‌خورد، شیطان قادرنیست کسی را اجبارکند، نه نبی اجبارمی کندونه شیطان «لااکراه فی الدین»ولی شیطان آشکارمی کند، شیطان می‌آیدجلوی انسان ووسوسه می‌کند ومعلوم می‌کندکه تودروغ گفتی که من خداپرستم ودلم پیش خداست بلکه دلت پیش غیرخداست، توحیدت را نفی می‌کندتامتوجه شوی موحدنیستی وبروی وتوحیدواقعی رابدست بیاوری؛این که خداوندشیطان را گذاشته در عالم برای خیرماست تاماراهرلحظه متوجه کند، شما می‌توانیدخودتان رالحظه به لحظه باشیطان آزمایش کنید، آیا خیرانسان این نیست که یک دستگاهی داشته باشدکه نشان دهدفشارخون او بالاست یا پایین است وخطرمرگ برای انسان است، شیطان آزمون ومحک همه عالم هستی است، همه ادعاهای باطل وبیخودی را رسوا می‌کند، به همین جهت هم شیطان گفته که بامخلصین کاری ندارم«الاعبادک الله المخلصین»چون عبادمخلص همه آزمایش هارا باموفقیت سپری کردندوقبول شدند خبر
بزرگترین هدیه‌ای که پیغمبر برای ما آورد این خبربود که گفت تونخواهی مرد، این بزرگترین نگرانی ما رابرطرف می‌کندخبری بالاترازاین درعالم نیست که ایهاالناس مااین بدن نیستیم این بدن ارتباطی باماندارداین یک دستگاهی است که سپرده انددست ماوگفتندشمافعلابااین کامپیوترکارکنید، اگر کامپیوترخراب بشودشماکه خراب نمی‌شویدشماکه کامپیوترنیستیدبلکه پشت کامپیوترهستید، من که دارم میبینم چشم که نمی‌بیند مغزهم که نمی‌بیند، من دارم می‌بینم این خبربزرگ راپیغمبرآوردکه توجانت محفوظ است ونگران جانت نباش مرگ
بعضی هامعتقدندعامل همه بیماریهای روانی ترس ازعدم است، مامی ترسیم که نکندنیست شویم نگرانی مرگ حرص تولیدمی کندهزارمشکل تولیدمی کنداین که مامی میریم وبعدش هم خبری نیست وبه کلی نابودمی شویم، این خودش عامل بیماری است. اول انسان ازپیری می‌ترسدبه محض اینکه ازمرگ نگرانی پیداکرد فکرمی کند که زمان گذشت چه کارکنم دارم پیرمی شوم وبعدش هم مرگ می‌آید شروع می‌کند ازپیری ترسیدن ازمقدمات وآثارمرگ شروع می‌کندبه ترسیدن امایک مرتبه یک رسول گرامی ای می‌آیدوآیه‌ای می‌آوردکه«ام حسبتم اناخلقناکم عبثا»، چقدرساده لوحی است که انسان فکرکندخدااورابااین حکمت ومعرفت آفریده برای اینکه بزندوخرابش کند، مرگ فقط یک انتقال است ازیک جایی به جای دیگر، درهیچ جای قرآن گفته نشده‌است که انسان فنامی شودواین تفکرفناراشیطان درذهن انسان وسوسه می‌کندومی گوید که مرگ نزدیک است بروهرکاری که می‌خواهی بکن ومرگ رابه عنوان فنامعرفی می‌کندوگرنه درقرآن اصلاچنین چیزی نیست وقتی که صحبت از مرگ هست صحبت از انتقال است وگفته شده که "مرگی که ازآن فرارمی کنید ملاقات می‌کندشماراً یعنی شماهستیدومرگ را ملاقات می‌کنیدو بامرگ سلام علیک می‌کنید؛یک شاعرانگلیسی مکالمه‌ای رابیان کرده بین انسان ومرگ که مرگ به انسان می‌گویدخاک بشووبمیرونابودبشووانسان جواب می‌دهدکه قراراین نبوده بلکه این قرارمربوط به خاک بوده که خاک به خاک بایدبرگرددنه روح ولباس تن رادرمی آوردوپرت می‌کندجلوی مرگ و می‌رود بخشش
گناه یعنی نقصان ومحوکردن گناه یعنی رسانیدن کسی از مرتبه نقصان به کمال؛
اگرکسی راکه خطایی ازاو سرزده راخواستیدببخشیدیک راه آن این است که به اوبگویید تورابخشیدم واورارها کنید، ولی یک راه دیگرآن اینست که آن نقصانی که دراوهست که به سبب آن نقصان این بی ادبی وظلم دراوحادث شده‌است راازاوبگیرید وتبدیل به کمال کنیدواین بهترین راه بخشش است
  موسیقی
هرموسیقی ای راکه می‌خواهید گوش دهیدببینیدازکجامی آیداگرازشهرت طلبی وبی بندوباری وپول طلبی می‌آیدمعلوم است که به همان جا هم شمارادعوت می‌کند وبه همان جایی هم که از آن می‌آید منتهی می‌شود
  صورت مطلق
یک صورتی هست که مقصوداین صورت جسمانی واین هیئت ظاهری است امایک صورتی به معنای ارسطویی هست که ارسطووقتی می‌گوید صورت درمقابل ماده‌است اینکه مااصطلاحامی گوییم صورت ومی گوییم اهل صورت نباش ارسطوبه این می‌گویدماده، آنوقت صورت نزدارسطوهمان جان است وجهت وحدت هرچیزی به صورتش است هرچیزی که ترکیب شده ازماده، آن ماده جهت کثرت آن است چون به سبب آن ماده هزارچیزوصدملیاردذره وبینهایت ذره‌است، امابه سبب صورتش است که می‌گوییم یک قالی یا یک سمفونی، صورت عبارتست ازوحدت بخش عالم ماده پس کمال هرچیزی به صورت آن است وهمینطوراین کمالات تعالی می‌گیرند تابرسندبه صورت مطلق، هرقدرماده کمترمی شود معلوم میشود به کمال نزدیکترشده‌است وقتی نقاش نقشی می‌کشد بعلت غلبه عالم معنا وصورت دیگر کسی پول کاغذورنگ آن راکه همان ماده آن نقش است راحساب نمی‌کند وماده درصورت محومی شود، تاوقتی که ماده هنوزهست معلوم است که صورت هنوزصورت کاملی نیست، اگر یک تکه آهن را پیچی دهیدواین کارراتکرارکنید تاجایی که ازآهن لطافت یک طره زیبارابیافرید آنوقت آن قطعه رامی گذارنددرترازووبجای آن طلامی دهند؛ آن صورت مطلق راارسطو می‌گوید خدا، خداکسی است که ماده نیست چون جهت قابلیت هرچیزی را می‌گویندماده وجهت کمال آن را می‌گویندصورت، چون اوکمال مطلق است هیچ ماده‌ای ندارد وهیولایی نداردوهیچ چیزی دراوبالقوه نیست وهمه چیزدراوبالفعل است، اگر انسان آن صورت مطلق را ببیندتمام مشکلات عالم برایش حل می‌شود، فرض کنیدیک مورچه‌ای روی یک قالی ای حرکت می‌کند هرلحظه برایش اشکال پیش می‌آیدکه چرااینجاسفیداست و جای دیگرسیاه است؟اگرقراربودسفیدباشدچرااین طرفش سیاه است اگرقراربودسرخ باشد چرا سفیداست؟اگرقراربودصاف باشدچرااینجاکج است اگراصل برکجی است چرابعضی جاها صاف است؟اگررنگ سفیدخوب است چرا اینجا سرخ است؟ولی وقتی آن یونیورسال فرم را ومجموعه این قالی را می‌بیند تمام اشکالاتش برطرف می‌شودووقتی آن جان رامی بیندمی فهمدکه هرکدام ازاینهادرجای خودشان درست هستند بازی دنیا
این عالم عالم بازی هاست وعالمی است که بیشترمردم به حقیقتش نمی‌رسندوبه بازی تاآخرش مشغول می‌شوندوهرکدام یک نوع بازی ای می‌کنند، یک عده مذهب بازی می‌کنند یک عده دوست بازی می‌کنند یک عده هنربازی می‌کنند یک عده عتیقه بازی می‌کنند وهرکدام به یک بازی ای مشغول هستند وبه حق مشغول نیستند، حتی کتاب بازان هم «کمثل الحماریحمل اسفارا»کتاب می‌خرند جلدمی کنندپهن می‌کنند جمع می‌کنند وکتاب باز هستند ؛حتی عده‌ای دین را وسیله بازی قرارمی دهند ودین بازودین فروش هستند و نه دیندارولی یک وقتی می‌فهمند که سودای خام بوده وهیچ چیز نیست؛اما اگرخواستیدبازی کنیدبازی عشق را انتخاب کنیدکه به تعبیرهندی هایعنی بازی آگاهی جهانی ونه این آگاهی محدود وتیره که درهمه انسانها هست، وصل بشویدبه آن آگاهی مطلق وبرسیدبه دیدارآن صورت جهانی؛
جهان عشق است ودیگرزرق سازی همه بازی است الاعشق بازی توبه
توبه حقیقی یعنی عبورازیک مرتبه‌ای به مرتبه دیگر وتوبه این نیست که بگویی من فلان کاررادیگرانجام نمی‌دهم
بلکه توبه اینست که اگرآن گناه رابه خاطرآوردی، ظلمی کرده بودی یا ناسزایی گفته بودی یا غیبتی کردی و به یادت آمداین مساله، حلاوتش زیر زبانت نیاید، چون هرگناهی یک حلاوتی دارد و انسان وقتی یک گناهی می‌کند به سبب حلاوتش آن گناه را انجام می‌دهد، اگر آن گناه رابه یادآوردی وحلاوتش زیرزبانت نیامد بلکه مرارت وتلخی آن زیرزبانت آمد معلوم می‌شود که به یک درجه کاملتری رسیدی وذائقت درست شده به یک کمالی رسیده‌ای
  استعداد
گنج وجودمااستعدادماست، استعدادراکم درنظرنگیرید، درست است است که استعدادچیزی نیست جزقابلیت ولی بسیاری ازاوقات مهمترین ارزش هرچیزی به استعدادش وبه آن جای خالی اش است، یک کوزه باوجوداینکه بیشترتوجه می‌کنند به دسته وبه فرمش وبه رنگش اما مهمترین بخش کوزه که به آن شان کوزه بودن را می‌دهد همان خالی بودنش است وگرنه بقیه اش ارزشی ندارد ؛این استعدادوقابلیت برای قبول آن آب رحمت، این گنج وجودماست وما نباید خودمان را از آب شور پرکنیم وقابلیت خودمان راازدست بدهیم تاروزی برسدکه بگوییم ای کاش خاک بودم، یعنی صرف استعداد بودم چون آن استعدادراضایعش کردم ؛پس ظرفیت زیاد گنج است وظرفیت نامتناهی گنج نامتناهی است واین گنج خازنش روح الامین، یعنی روح القدس است که درمریم وجودماکه همان زهدان قابلیت ماست ومی تواندعیسی هستی راوعیسی عشق را به دنیا بیاورد، این را آن روح الامین می‌دمددروجودماوماصاحب آن گنج می‌شویم
  حقیقت انسان
انسان ازنظرکردن درذات خودش درک می‌کندکه من این بدن نیستم چون اکثراوقات ما غافلیم ازبدن واصلاتوجهی نداریم به بدن بیشتراوقات مادرسوداهای خودمان هستیم اگرشب است به خواب واگر روزاست به سودای عالم گرفتاریم پس چطوراست که خودمان را ادراک می‌کنیم؟ اگرما این بدن هستیم هرلحظه که خودمان را ادراک می‌کنیم بایدسروکله این بدن پیدابشود چون نمی‌شودکه گل را که حقیقتش چیزی نیست جز ساقه وگلبرگها وبرگها را تصورکنیدولی هیچ چیزی ازاجزایش نیایدجلوی نظرتان، شما گل را تصورکنیدمی بینیدکه به هرحال یا برگش می‌آید یا ساقه اش میآید یا گلبرگش، چون گل غیرازاین چیزی نیست اگرشماهم غیرازاین بدن چیزی نیستید، چرااین همه که خودتان را ادراک می‌کنید ومی فهمید که خوشبخت هستید یا نه غمگین هستید یا نه دردداریدیا نه، چرااینها هیچ کدام متضمن ادراک هیچ جزئی از اجزای بدنتان نیست پس ازاین آیه که وفی انفسکم افلا تبصرون خیلی چیزها درک می‌کنید ازجمله اینکه ما این بدن نیستیم عشق من
دراین عالم هرصدایی که می‌شنوید صدای عشق من است اگربلبل داردآوازمی خواندمی گویدعشق من، هرحرکتی درعالم هست حرکتش به طرف عشق من است واین راهم شماداریدمیشنویدلحظه به لحظه وهم داریدمی گوییدمنتهامراتب عشق متفاوت است یک کسی عشق من اوهدف بلندی است یکی عشق من اوکتاب است ویکی یک محبوبی است ولی همه این صدای عشق من را هم دارندمی گویند وهم می‌شنوند، مهمترین چیزی که آدم دراین عالم دلش می‌خواهد بشنود، همان صدای عشق من است یعنی دلش می‌خواهد یکی به اوبگویدعشق من وضمناخودش هم دلش می‌خواهدیک معشوقی داشته باشدکه به اوبگویدعشق من، اگرمابخواهیم همه هنرهابه کمال برسد این دوکلمه را هم بایدبگوییم و هم بشنویم اگرمعشوقی نداشته باشدآدم که صبح که بلندمیشودبه خاطرعشق او کار کند شکوفا نمی‌شودوتمام استعدادی که دروجودش هست بارورنمی شود، وقتی آدم گوش می‌کندومیبیندکسی نمی‌گویدبه اوعشق من خلقش تنگ می‌شودچون محبوب ترین چیزنزدماهمین صدای عشق من است واگرآدم محبوب نباشدخوشبخت نیست واگربخواهدمحبوب شود باید زیبایی وکمال کسب کند ودائماکارکندتاجمالی وکمالی کسب کند ومحبوبیت انسانهامال هارمونی وتناسباتی است که کسب می‌کنند
  اصل کمک
درمقابل تئوری تنازع برای بقا تئوری دیگری هست که می‌گوید این عالم برمبنای اصل کمک استوارشده‌است یعنی همه پیشرفتهامال اینست که یکی به دیگری کمک کرده واین کمک‌ها وقتی بسیارپیچیده شده می‌بینیم که به کمال رسیده، آنچنان که می‌بینیم هزاران هزار سلول ومیلیاردهاسلول باهم کارمی کنندوهمه درجهت این کارمی کنند که این قلب باید بزندوهرکدام وظیفه شان رادرجهت کل انجام می‌دهند واگریک کدامشان واقعه‌ای برایش رخ بدهد وشروع کندبه شرارت، سلول سرطانی پیدامی شودواین سلول می‌خواهدبقیه رابخورد؛حالادرجامعه‌ای که اصل کمک نیست سرطان می‌گیردانسان واین سرطان را گرفته بشریت سرطان اینکه مشکل شمابه من ربطی ندارد که بخواهم به شماکمک کنم، باید آدمها به هم کمک کنندوهرکسی احساس کندکه من درکل این جامعه نقشی رابایدبازی کنم، اگرهرکسی بخواهدبرای خودش کارکندآنطرف سقوط می‌کندآن بچه ده ساله‌ای که درخیابان آدامس می‌فروشد این یک کسی یک ظلمی کرده یک جایی که این اینطوری شده وگرنه اگر اصل کمک و تعاون باشد معنیش اینست که باید طوری تنظیم شود که یک نفردیگری جای اوکارکندواین بچه باید به مدرسه برودیکی ازعناصروحدت اصل کمک است وماهرچه بیشتربه هم کمک کنیم وحدتمان بیشتر می‌شود، کثرت ایجادجنگ می‌کند وجنگ ضایعات ایجادمی کند، ازاین بدن الگوبگیریدببینیدکه اگردراین بدن همکاری ووحدت نباشد، چطورمضمحل ونابودمی شود، جامعه هم همینطوراست اگرالان همه دندانهاراتیزکردندبه زودی نابودمی شودبشریت، مگراینکه راه بازگشتی به دین وبه انبیا واولیا وبه وحدت پیداکنند جمال مطلق
چه سعادتی بالاترازاین که انسان چشمش به آن جمال مطلق بیافتد آن جمالی که دیدارش جواب همه سوالهاست گاهی انسان هزارسوال درخاطرش هست هزارخلجان واندیشه وشبهه وشک وتردیددردلش هست که چرااوضاع عالم پریشان است؟یک جمالی به اونشان می‌دهندکه درپرتوآن جمال جواب همه سوالهای ازل تاابدرامی گیرد واین راتمام کسانی که آن جمال مطلق رادیده‌اند معترفندبه اینکه وقتی ما آن جمال رادیدیم سرعالم برماکشف شدودرعرفان مامنتهاالیه کمال وصول به عالم شهودودیداراست رایحه ناخوش نفس
بسیاری ازکتابهاوسخنهااظهارفضیلت است یعنی درواقع بیان نفس است یعنی بنگریدمراوحدیث نفس می‌کند، اگرموسیقیدان است می‌گویدبه من نگاه کنید به همین جهت این رایحه ناخوش نفس درهنروشعروموسیقی فرددیده می‌شود حمد
خیلی خوب است که انسان زیباییهاوخوبیهاراستایش کندوخوبیهای مردم رابیان کند آنوقت اگراین ستایش برای خودحق باشد برمی گردد به حق ولی اگراین ستایش رابرای این کردکه به یک چیز دنی وحقیری برسد آنوقت این ستایش مانع میشود بین انسان وحق ونشانه دلبستگی به این دنیا است محبوب
محبوب مطلق فقط اوست وهرجامحبوبی هست بخاطراینست که نشانی ازآن محبوب مطلق دراوهست خاک دردوست
علت اینکه انبیا عالم شدندبه همه علوم یاحداقل علوم انسانی وآنچه مایه سعادت بشراست درسخنان آنها هست اینست که خاک دردوست شدند، هرکس خاک دردوست شدچشمش بازمی شودبه یک نوردیگری وبه یک روشنایی دیگری که درآن روشنایی حقایق اشیا رابی کم وکاست می‌بیند ریا
ریایعنی چیزی که مافوق وبرتراست راوسیله چیزی قراربدهیدکه مادون است آنچنان که نماز که وسیله تقرب به خداست وقتی ریا درآن بیایدمیشودوسیله تقرب به میرزاحسن که حاجی بازاراست واوست که رزق وروزی این شخص راتعیین می‌کند، هرچه اضافه شدنسبت به آنچه که دردل هست آن ریاست؛ شکر
شکریعنی وقتی نعمتی به شمارسیدخودتان راشایسته آن نعمت ندانید، هروقت دیدید یک نعمتی به شمارسیدوشرمنده شدیدازآن نعمت وگفتید مگرمن چه کردم که این لطف شامل حال من شده، این شکراست؛ رحم
رحم مال آنجائی است که حق با شماست وظاهرا حق باطرف مقابل نیست، امابه چنددلیل بایدرحم کردیکی اینکه انسانهااگردراین موردحقی ندارنددریک موردی حقشان گرفته شده، اگریک انسانی هست که حق نداردبه شماناسزابگویداماحق داشته ازتعلیم وتربیت برخورداربشوداما نشده؛ماکجامی توانیم بگوییم که این خطاکاروغافل تمام حقوقش رابرخوردارشده منتهااینجاداردبه حق دیگری تجاوزمی کندوبه این دلیل بایدرحم کردچون اوهم ازحق خودش کاملا برخوردار نشده، ثانیا وقتی شما رحم کردید صفت رحمانی حق در شماتجلی می‌کندوهم به شمابرکتی میرسدوهم به او، واین دیده رحمانی ونظرمحبت داشتن انسان راخیلی نزدیک می‌کندبه صفت رحمانی خداوند؛ هارمونی
الان روزگاری شده که معنی هارمونی ازذهن مردم دورشده، چون مدعیانی آمدند ومی گویند:ما درهنرمدرن باهارمونی سروکارنداریم بلکه فقط باکنتراست سروکارداریم ویک پدیده‌های ناموزونی ایجادمی کنند که در موسیقی ونقاشی دیده می‌شود آدم بایدمراقب باشد لااقل مزاجش به هم نخوردواگرگاهی هم دیس هارمونیک میشود لااقل هارمونی راقبول داشته باشد وبفهمدکه این کاربدبودکه من کردم، تاوقتی آدم می‌فهمد کارش بدبوده بالاخره هارمونی هست ولی یک وقت هست که می‌گوید چه کسی گفته این کاربداست، افرادی هستندکه باحمله به فطرت، می‌گویندفطرتی وجودندارد، معیاری وجودندارد که بخواهیم بگوییم براساس آن معیارها این درست است وآن غلط است، درستی وغلطی ای وجودندارد، وحقیقت واخلاق نسبی است؛ واین بزرگترین دروغی است که درقرن بیستم دارند می‌گویند ومزاج دهررادارندتباه می‌کنند همه عالم معنی خوبی وزیبایی رامی فهمندوبااختلاف سلیقه هم مشکلی بوجودنمی آید اشک
ای کاش مردم قدراشک رامی دانستند، منتها به اشک می‌گویندآب دیده ؛ ولی باید دیدچه دیده که آن اشک راریخته ؟اگرچشمش به یک آب وعلفی خورده وآن اشک را ریخته، قیمت آن دیده هم معلوم است ولی اگرکسی چشمش به آن معشوق ازلی افتاده وداردگریه می‌کند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان می‌دهند طالب
اگرانسان یک عظمتی راطالب بشود نشانه عظمت روح خودش هست، هرکس که گفت من طالب مطلوبی هستم نشانه اینست که قابلیت واستعداد رسیدن به آن مطلوب راهم داردوحتما تلاش هم می‌کندوحتماهم می‌رسد، هرچه راطلب کردیدبدانیدکه به آن خواهیدرسیدفکرنکنیدکه چیزی بزرگترازآنست که به آن برسید میلاد
میلاد رسول اکرم و همه بزرگان دو نوع است یکی میلاد تقویمی وتاریخی است که برحسب تعاریف اختلاف نظر هم است درتاریخش، این یک تولداست که البته مایه شادی وشعف ماست وضیافتی برپامی کنیم وجشنی می‌گیریم ولی حقیقت جشن رابایدزمانی بگیریم که اودرمامتولدبشودمیلادمسیح زمانی است که یک مسیحایی درمازاده بشود؛یک شاعرانگلیسی گفت اگرمسیح هزار باردربیت اللحم زاده بشودتوراچه سودکه همچنان ملول وافسرده ودلمرده باشی، توکه زنده نشدی ؛اگرمابه آن خلق محمدی نرسیم وبه آن رحمت نامنتهای اوواصل نشویم وبهره مندنشویم ماراچه سودکه اومتولدشده است؛مایه سرشکستگی ماست که باوجودتولدچنین بزرگواری از آن خلق وخوی وجمال وبرکات وکمالات به ماچیزی نرسیده باشد شفا
اگرماثروتمندشویم وشاد وخوش وخرم شویم شفا پیدامی کنیم، ۹۹درصدبیماریهای جسمانی محصول بیماریهای روانی است، عامل اصلی بیماری اینست که آدم ازخودش راضی نیست وشب که می‌خواهدبخوابدباطنش از اومی پرسدکه امروزچه کار کردی ؟دل چه کسی راخوش کردی؟چه کسی راامروزشادکردی ؟خانم امیلی برونته می‌گویدشب که می‌شود کارهایت را بگذارروی میز، اگردیدی دربین آنها یک لبخندی هست که مثل یک خورشیدتابیده ودل یکی گرم شده، آن روزت راباطل نکردی؛دارایی انسان شادیهایی است که تولیدکرده وازآن شادیهاست که به انسان شادی می‌دهندولذت می‌دهندوبرکت پشت برکت به انسان می‌رسد محبوبیت
هیچ چیزدردنیابالاترازاین نیست که انسان محبوب باشد، بالاترین نیازماازهرگرسنگی بیشتراینست که مامحبوب بشویم ویکی مارادوست داشته باشد؛ مهرگیاه
مهرگیاه یک چیزهایی بوده که به خیالات باطل می‌خوردند تاهمه دوستشان داشته باشند، درصورتیکه انسان وقتی محب شدمحبوب می‌شودونبایدانسان بگویدکسی قابل نیست، بایدانسان عاشق باشدتامعشوق پیدا بشودازاطراف وحاضرباشد تاخودش رافداکند درراه عشق ووقتی عاشق شد تمام عالم برای او معشوق می‌شوند؛ ترافیک
ترافیک ما زشت است ونماینده کامل خودخواهی ماست ونشان می‌دهد که تنهامن مطرح هستم وتواینجانباش ؛این درروانشناسی ثابت شده که همه آدمهایی که جنایت می‌کنند یک جاهایی بایک زشتیهای خاصی برخوردکردندویک جایی مشکلی بازشتی داشتند، این زشتیها روی هم اثرمی گذارندوتبدیل به چیزهای مشابه خودشان می‌شوند، تبدیل به غصه وناامیدی بداخلاقی وحرف بد می‌شوند بسم الله
بسم الله کلیدکوک ماست همه هنرمندان وهمه انسانهایی که کار بزرگی می‌خواهندانجام دهند بایداول بسم الله بگویند چون بدون این اسم ما کوک نمی‌شویم کوک ما اینست که ما نباشیم هرکس که اسم خودش را فراموش کردواسم او رابرد اوکوک میشود، کوک ما کوک عشق است عشق اقتضا می‌کند که مانباشیم واگر ما بخواهیم عالم را بفهمیم بدون آن نام نمی‌توانیم بفهمیم و بایدکوکمان راباکوک عالم یکی کنیم وکوک عالم اینست که اوهست، همه عالم می‌گویند اوهست ومابایداسم خودمان رانبریم تاباعالم بیگانه نشویم قناعت
قناعت به این منظور نیست که انسان بی عرضه شودوکارنکندودنیاطلب نباشد، بلکه قناعت یک اختیاراست وقانع کسی است که درعین امکانات می‌گویداینها مزاحم من است واینها رانمی خواهم وامکانات خودش راصرف خیروخوبی می‌کند دینارپرستی
یک کسی می‌آید و یک افکار شیطانی و یک نفس سمومی را در عالم پخش می‌کندوبرگ وبال هزاران نفر را می‌ریزد وجوانیشان رااز آنها می‌گیردوالان دنیای دینارپرستی ودلارپرستی همین کاررامیکند، جوانهاراوقتشان رامیگیردویک مقداردلاربه آنهامی دهد که بعدانمی دانند باآن دلارها چه کارکنند سخاوت
مهمترین وصف الهی اینست که می‌بخشد وپس نمی‌گیردوهیچ انتظاری ازکسی نداردواین صفت بیش از هرچیزی مارابه اونزدیک می‌کند، وقتی ما می‌بخشیم این بخشش موهبتی است که به ماداده شده ومنتی است که برماگذارده شده چون ما چیزی نداریم که بخواهیم ببخشیم و منتی برکسی بگذاریم وشانی برای خودمان قائل شویم، بخشنده فقط اوست وباید گیرنده ودهنده هردوناظررحمت الهی باشندونه کسی که بخشیده ببیند که او بخشیده ونه گیرنده ببیند که اوگیرنده‌است بلکه هردوازدست اوبگیرندوببخشندودرقرآن هم اولین ظهورایمان سخاوت اس قرب الهی
ما اگر می‌خواهیم به خداوند نزدیک شویم بایدصفات اوراپیداکنیم، خداجایی نیست که آدم یواش یواش وسانت سانت به اونزدیک شودبلکه خداونداوصافی داردوهرچه به آن اوصاف نزدیک شویدبه او نزدیک شدید
  شب قدر
همه هستی ماوشان ومرتبه مادر گروی یک شب است ؛اگر این شب رخ بدهددرزندگی ما، شانی پیدا می‌کنیم، اگررخ ندهد، درروزقیامت که خواهندپرسیدشماچه مدت آنجابودید؟مابایدبگوییم یک شب طولانی بدون معراج وبدون نوروبدون پروازوبدون رویت آیات الهی گذراندیم شب قدر یک سیروسفری است که ما از عالم تاریکی به عالم نور می‌رویم واین شب قدر درزندگی همه بزرگان بوده وهرکس به مقامی رسیده وبرای بشریت هدیه‌ای آورده معراج کرده ودرآنجامهمان پرودگاربوده وهرشب که درآن، حادثه معراج رخ بدهد آن شب، شب قدراست خشم
خشم ازجهل سرچشمه می‌گیرد، هروقت آدم عصبانی می‌شود بخاطراینست که یک چیزی هست که باید بداندولی نمی‌داندو فکرمی کندکه فلانی بایدیک جوردیگری می‌گفت وحرف دیگری میزدولی الان آنطورنگفته است؛این فکربخاطرجهل شماست چون اگرپرونده آن آدم رابیاورید می‌فهمید که این فرد مطالعات وتحقیقاتش وتربیت وپدرومادرواینها، این رااینطوری بارآورده والان رسیده به اینجادرنتیجه نبایدعصبانی بشوید؛ازدست هیچکس نبایدآدم عصبانی بشودچون همه آدمهادریک مسیری بایک فضایی وبا یک ژنتیک خاصی وبایک وراثتی آمدندوارداین عالم شدندویک چیزهایی هم روی آنهااثرگذاشته، شمااگرمی توانیدآنهارابهترشان کنیدوگرنه عصبانیت معنی نمی‌دهدوماهرچه بیشتربدانیم خلقمان بهترمی شود فکراهریمنی
این فکرکه عدالتی نیست وارتباطی نیست بین رفتارهای ماونتایجش، این فکر، فکراهریمنی است واین فکر انگیزه هزارشرارت ودشمنی در عالم است، واین فکرازجنگ جهانی اول تاهمین اواخرکه یک بازگشتی دیده شد، بخش زیادی ازدنیا رابه خودش اختصاص داده‌است وهنرونقاشی ودلها وایمانهاراآشفته کرده‌است، ایمان به اینکه اگرالف رخ دادازجنس آن الف یک چیزی مثل ب رخ می‌دهد حسابداری کل
این عالم حساب وکتاب داردوآن بالاحسابداری کل هست وفکرنکنیدکه دراین عالم کسی می‌تواندحق کسی رابخورد، هیچ کس ذره‌ای نمی‌تواندحق کسی دیگررابخوردمگرکه حق آن فردنبوده وخداونداراده کرده باشدکه ازاوگرفته بشود معلم
خود معلم بایدمحبوب بشودتا آن درس محبوب بشود، معلم وقتی عاشق شدمحبوب می‌شود، معلم باید انیت ونفس خودش رابگذاردبیرون دروبیایددرکلاس باچهره گشاده وشیرین به امیداینکه من این فرشته هاراکه سپردنددست من، من دلشان راخوش کنم وبه آنهاعلم ومعرفت وچراغ راه بدهم، این مهمترین توفیق برای معلم است، برعکس آنچه که گفتند معلم باید هیبت وجذبه داشته باشد، جذبه معلم عشق اوست، هیبت مال وقتی است که آدم حاکمیت بردلها ندارد، هیبت می‌گیردبرخودش، اما وقتی آدم عاشق شد شکوه عشق جایگزین آن جذبه وهیبت می‌شودوطیف فضای محبت همه را آرام می‌کندودرآن فضای مناسب برای تعلیم وتعلم قرارمی گیردچون تعلیم وتعلم جذبه وجاذبه‌است واگریک خللی ایجادبشوددراین رابطه بین معلم وشاگرداین جریان معرفت اصلا صورت نمی‌گیردآنچنان که اگرشماکدورتی ازکسی دردلتان باشدحرفهای اورابرمبنای اینکه چه جوابی خواهم دادمی شنوید، واصلا ارتباط تعلیم وتعلم بعدازصاف شدن فضای محبت وفضای عاطفی بین معلم وشاگردصورت می‌پذیرد
  معماری
عالم بیرون ادامه وجود ماست، مایک مکانی در وجودمان هست که آن رادربیرون ایجادمی کنیم ومابایدمعماری درونمان زیباباشد تا معماری بیرونمان هم زیبا شود، معماری ما بدلیل اینکه توازن درآن نیست ما را کج خلق می‌کندهرچیزی آدم را یاد مشابهت‌های خودش می‌اندازدوشبیه خودش می‌کنداگر ما دائماچشممان به هرچیزنازیبایی یبافتدبتدریج ذوق زیبایی از ما می‌رودبعدهم خلقمان تنگ می‌شود قربانی
مردم همه اهل قربانی کردن هستند ولی اصل بر اینست که چیزی را که کمتراست راقربانی بیشترکنند ولی چقدر آدم باید جاهل باشد که وقت و عمرش را قربانی چیزهای فانی کند ؛چیزی که قراراست از شما بگیرند وبعدا فانی می‌شود همین الان هم فانی وصفراست الان هست ولی بعدا نیست و حسرتش فقط بردل می‌ماند پس عمرت را فدای نیست داری می‌کنی
ازخودمان بپرسیم که عمرمان را قربانی می‌کنیم برای کمتر یا کوثر؟ انفاس قدسی
آن نفسهای قدسی که فرمودند خودتان را در معرض آنها قرار دهید نفس مولانا و شیخ محمودوبالاترازهمه اینهانفس انبیاواولیاست که انشا الله همه ما در معرض آنها قرار بگیریم قانون عالم
این عالم قانون دارد و اینطور نیست که انسان یک دروغی بگوید وبعد خیرات وبرکات به او برسد سلام
سلام خداوند با سین و لام و الف و میم نیست بلکه یک حال خوشی است از رحمت وگشایش در دل انسان که انسان به فراخنای ابدیت بزرگ می‌شود بهار
بهاری که قراراست بیایدوبرودبه چه دردمامی خورد؟شادی ای که قراراست بیایدوبرودبه چه دردما می‌خورد؟ثروتی که می‌آیدومی رود اعتباری نداردومال ما نیست ؛گلستان وبوستان باغی است که دست خزان هیچگاه به آن نمی‌رسد؛حقیقت باغ اینجاست وآن باغی که می‌آید ومی رود وخزان می‌شود عکس باغ است اگر به حقیقت باغ بود وسبزی و خرمی وبهاری بود خزان نمی‌شد؛ از دیربازکسانی که هوشمند بودند گفتندیک باغی درست کنیم مثل گلستان و بوستان که همیشه سرسبزباشد سلامتی
ما درحال سلامت روح هست که به سلامت جسم می‌رسیم. تفسیرقرآن
بهترین تفسیرقرآن ادبیات است وتفسیراین نیست که بگویندابن عباس این مطلب را نقل کرده وتفسیرطبری فلان مطلب رانوشته، بلکه بایدجان کلام بدست بیاید. اهل جهنم
محی الدین می‌گویدکه جهنمی هارابه زوربه جهنم نمی‌برندبلکه به دلیل سنخیتی که پیداکردندبا آنجاخودشان با شوق واشتیاق به جهنم می‌روندومی گوینددرهای جهنم بازاست ولی هیچکس ازجهنم فرار نمی‌کند چون شوق پیداکردند وبه طلب چیزی می‌آیند در جهنم شهرهای بزرگ
الان توصیه بر اینست که شهرهای بزرگ را ازبین ببرندچون مایه مزاحمت است وانواع جنایات راشهرهای بزرگ تولیدمی کندبایدشهرهاکوچکترباشندتا آدمها به هم نزدیکترشوندومهربانتر شوند بیماری قرن
بیماری قرن ما این است که زن بودن از مطلوبیت افتاده‌است وزن وسیله رفع پاره‌ای از نیازهای توهمی انسانها شده‌است وجمال ومعشوقی ونازواینها محبوب نیست، قدیم هامی شنیدیم که فلانی عاشق فلانی شده، ولی الان عشق ازبین رفته ودلی نمی‌تپدبرای کسی ؛اگرهم هست نگاه میکند که چه مصارفی داردوچه مزایایی داردکه می‌تواند از آنهااستفاده کند جمال حق
این یک حقیقت است که اگر ششدانگ دنیا وآخرت را به شما بدهند آنقدر نمی‌ارزد که یک نفرپیدابشودوجمال اورابه شما نشان دهد ودل شماراببردوشماراعاشق او کند. شعرحافظ
علت اینکه شعرحافظ دلبری می‌کند اینست که درلابلای آن الفاظ حافظ تصویر آن جمال را قائم کرده‌است ومهمترین چیزی که درموردشعرحافظ و دیگر بزرگان بایددانست اینست که آنهااین اشعارراازخودشان درنیاوردندبلکه آنهاآن جمال رادیدندکه دارند این حرفهارا میزنند تجلی خدا
ویلیام بلیک می‌گوید :خداوند برای کسانی که در ظلمت هستند، نور است ولی برای کسانی که در نورند به شکل زن ظاهر می‌شود روح
روح فوق العاده زیباست؛آنقدرزیباست که اگر کسی چشمش به اوبیفتد هیچگاه ازعشق اونمی تواند فارغ شود عالم روح
روزقیامت خوبهارا، کسانی که می‌توانند با فرشتگان همراه شوندوسنخیت دارندبافرشتگان راجمع میکنند ومی برندوظالمین راهم می‌گذارند همانجابمانندواگرانسان به عالم روح نرسیده باشدآنوقت نمی‌تواندبافرشتگان حرکت کند بدن
همه عمرتان راصرف این بدنی که قراراست سرآخرغذای کرمهاشودنکنید؛صرف یک چیزی بکنیدکه فرشتگان می‌خواهندبردارندوببرند
  غسل
غسل اگرمیخواهید بکنیددرآب دیده ودرتوبه وبازگشت به خداوندغسل کنید قصه
یک قصه‌ای ایجادکنیدکه هزاران هزارنفرقصه شما را بخوانندوزندگیتان راتبدیل به یک قصه کنید، فکرنکنیدکه من چندتانمایشنامه خواندم، اگرهمه نمایشنامه‌های دنیارابخوانیدبه این نمی‌ارزدکه خودت یک قصه بشوی، قصه خودتان راثبت کنیددرعالم ووجودالهی خودتان رادرعالم متجلی کنید، بی سروصدانیاییددرعالم وبی سروصداهم بروید جهنم
هیچ جهنمی بدترازاین که آدم به خودش نگاه کند وازخودش خوشش نیاید نیست، منتهاماازاین واقعه غفلت داریم وگاهی درخواب چشممان بازمی شودوخوک وسگ می‌بینیم کینه
کینه هیچکس رابه دلتان راه ندهید چون آدم را آلوده می‌کند؛کینه هیچکس دردلتان نباید باشد چون ماخبرنداریم که آن بیچاره چرا آن کارراانجام داده، مردم همه مظلوم هستند ازدزدوجانی گرفته تاهمه مراتب دیگر، اگرازدل اوباخبرشویدوبفهمیددرچه شرایطی قرارگرفته، دلتان برای اوخواهدسوخت، رحمه للعالمین باشید؛ مااگرکینه‌ای بخواهیم بورزیم باید به آن بدیهایی که دردرون خودمان هست کینه بورزیم
  خانه تکانی
خانه تکانی یعنی که دیوهای حسدوخشم وانواع دیوها که دروجودمان هست را بیرون کنیم ودرمقابل فرشتگانی را
به درودیواروجودمان دعوت کنیم دارو
عشق دارو و نوش داروی همه دردهاست چون همه دردها را در خودش حل می‌کند سرما
اگر انسان در درون حرارت و شعله‌ای داشته باشد همه سرماهای بیرون را گرم می‌کند و این سرماهای بیرون به یک جامه‌ای و به یک مختصر گرمایی گرم میشود ولی سرماهایی در دل انسانهاست که جز به نور عشق گرم نمیشود سوال قیامت
در روز قیامت از نعمت هامیپرسند که این نعمت جمال و زیبایی و این‌ها را به تو دادیم تو این‌ها را چه کار کردی؟
و آن روزخداوند از انسان می‌پرسد که تو در فراق من چه می‌کردی، انسان باید یک گزارش آبرومندی داشته باشد بدهد که لا اقل اگر عذری هم می‌خواهد بیاورد بتواند آن عذر را بیان کندودرقیامت نمیشود درجواب این که چرافلان جادروغ گفتی وجمال زیبایی وخوبی راپایمال کردی، ازنشناختن خوبی وبدی صحبت کرد ؛چون روزالست خداوندبه همه ماتجلی جمال خودش را نشان داده‌است تاماهیچ عذری برای پایمال کردن خوبی وزیبایی نداشته باشیم دوستی
این که گفتند: دوستی از عشق بالاتر است به خاطر این است که درعشق، عاشق و معشوق دوتااسم دارند ولی دردوستی هر دو یک اسم دارند و آن دوست است ودوستی نشان کمال اتحادوبرابری و یگانگی بین عاشق و معشوق است ورزش
تنازعات و کشمکش‌ها یی که در بازی‌های ورزشی هست دون شان ماست و اصلا خوب نیست
  عاشق
عاشق دراصطلاح اهل معرفت کسی است که نیت کرده هیچ کاری غیرازشرایط عاشقی که عشق ورزی به خوبی وزیبایی ودانایی هست را درمعبدعشق انجام ندهد ونیت کند که هر حرف زشت و کار زشت ونگاه پلید وغذای پلید را نخورد، این فرداست که پاک می‌شود علم نجوم
منظوراز علم نجوم ارتفاع و اندازه ستاره‌ها واینها نیست افلاک و ستاره‌ها منظور اشتغال انسان به عالم برتراست وگرنه آنجا هم پایین است و فرقی نمی‌کند مثل همین طرف است، بالا و پایینی در عالم صورت وجود ندارد و امر اعتباری است و این کسانی که اشاره می‌کنند ما در نجوم فلان ستاره رادیدیم اینها اشاره به اشتغال انسان به عالم معناست ودر آن اشتغال بوده که آن ستاره را دیده‌اند
  جمال
جمال به آدم اجازه فرمان صادر کردن می‌دهد وبزرگترین فرمانده در عالم جمال می‌باشد، ولی همانطورکه سکه تقلبی هست جمال‌های تقلبی وظاهری هم هست ولی بازهم باید آن جمال تقلبی خودش را شبیه آن جمال حقیقی در بیاورد تا بتواندتحکم کند
  ادبیات
ادبیات دل آلوده نشده ودل گردو غبار نگرفته ماست
  قوانین الهی
تمام قوانین بازی شطرنج الهی و پیچ و خم‌هایش در دل ما نوشته شده‌است گواهی دل
از کجا بفهمیم از چیز خوب داریم لذت میبریم یا نه؟یکی که دل انسان گواهی میدهد که خوب است یا نه یا با دل آدمهای خوب چک کنیم انتخاب دوست
دوستان خوب انتخاب کنید تا آنهایی که خوب نیستند متوجه بشوندکه دارندکنارگذاشته می‌شوندتابروندویک چیزخوبی یادبگیرندوخودشان رااصلاح کنند انگیزه حرکت
تمام ذرات عالم آن معشوق را دیدند وگرنه هیچ وقت ذرات عالم شوق حرکت بسوی کامل شدن و انسان شدن ورسیدن به عالم وحدت را نداشتند
  بندگی
معنی بندگی این است که ما به آن صفتی باشیم که خدا می‌خواهد
  گفتار بزرگان
علت اینکه حافظ و دیگر بزرگان از خودشان تعریف می‌کنند و ما بدمان نمی‌آید این است که ما آرزو می‌کنیم که به آن مقام برسیم وحماسه آنها حماسه ماست و معشوقشان معشوق شخصی خودشان نیست که با خودشان به زیر خاک برود بلکه معشوقشان معشوق ماست وسخنانشان هم شرح حال ما را بیان می‌کند
  اندوه گذشته و خوف آینده
ما در کفن این عالم و در گورستان خیالات باطل در فشار قرار گرفتیم وآن فشار قبر همین الان دارد ما را فشار می‌دهد و جان‌های مرده اندر گور تن هستیم و مار وعقرب هم افکار وخیالاتی هستند که دائما ما را می‌گزند ؛همه مردم گرفتار یک بندی هستند و بندشان هم ترسهایی است که از آینده دارند و خوف و اندوهی که از گذشته دارندکه مثل ماروعقرب ما را می‌گزند روزه در سخن
روزه در سخن این است که انسان هر حرفی را که زدنش خیری بر کسی مترتب نمی‌کند وبیان نکردن آن هم شری ایجاد نمی‌کند، انسان از آن سخن امساک کند ایرانیان باستان
ایرانیان باستان هیچ وقت آتش پرست نبودند بلکه آتش را فقط قبله کرده بودندو همه خداپرست بودند جادو ومعجزه
فرق جادو ومعجزه این است که جادو دوام ندارد و دو روز رونقی پیدا می‌کند و بعد از بین میرود ولی معجزه دوام دارد نگرانی
نگرانی جزو فرزندان خلف جرم است ابلیس
تنها چیزی که بر انسانیت ما سجده نمی‌کند جوهر سرکشی است که در ماست و همان ابلیس است که در عین حال که می‌داند حق چیست ولی تسلیم حق نمی‌شود سجده بر انسان
زمانی که خداوند به فرشتگان امر به سجده بر انسان کرد تنها فرشتگان سجده نکردند بلکه فرشتگان و تمام مخلوقات مادون فرشتگان سجده کردند از جمله آب و خاک و بادوآتش و این بدن هم تمام اجزایش بر انسان سجده کردند و اگر الان یکی از این اجزا نافرمانی کنند بدن به سمت تباهی میرود تسلیم حق
در دنیا هر چه فساد هست مال این نیست که حق را نمی‌شناسند بلکه مال اینست که تسلیم حق نمی‌شوند
  تعلیم و تربیت
مهمترین عامل در تعلیم و تربیت تغییر نگاه است، اساس تعلیم و تربیت این است که ما تلاش کنیم آدمها لذت ببرند از چیزهای خوب واز چیزهای بد لذت نبرند
  حق استعداد
ما نباید هیچ کدام از وجوه هستی خودمان را فراموش کنیم بعضی‌ها را باید کنترل کنیم بعضی هارا باید شکوفا کنیم هر کدام را باید حقش را ادا کنیم اگر در ما استعدادی هست باید حقش را ادا کنیم خاصیت زیبایی
زیبایی خاصیتی داردکه شعاعی در دورواطراف خودش ایجاد می‌کند که هرچه زشتی باشد را دورمی کند وانسان را تزکیه می‌کند ارتباط با زیبایی
همه ما بایدبه دنبال زیبایی حرکت کنیم همه باید در کار هنرباشندوبه نوعی ارتباط داشته باشند با عالم زیبایی، اگر ارتباطتان راباعالم زیبایی قطع کنید بتدریج خلقتان تنگ می‌شود
  داستان انسان
داستانی که گفتند که انسان اول میمون بوده ویا قورباغه بوده، اینها حرف زیادی است ونباید قبول کرد، انسان ازاول آدم بوده و رشک حوریان بهشت بوده و هزاران هزارفرشته بر اوسلام میکردندوتازه آدم وقتی این داستان را بداندمعنی اخلاق و انسانیت را می‌تواند درک کندوگرنه کسی که قورباغه‌است چرا کارخوب انجام دهد تناسخ
یک عده از تنگ چشمی وتنگ نظری فکر می‌کنند خدا فقط دوتاعالم دارد ویک چندتا هم روح دارد که هی ازاین عالم به آن عالم می‌بردآنهارا وبازازآن عالم در میاورد، میاورد به این عالم، درصورتی که اینطور نیست چون عالم بینهایت هست وتکرار لازم نیست انجام دهند، تکرار مال آنهائی است که محدوداست کارشان، اواطوارش نامتناهی است ولزومی ندارد که هی ببرد در آن عالم باز برگرداند تا تزکیه شوند ؛سیرمراتب طولی است یعنی عوالمی نامتناهی وجود دارد تا انسان برسد به آن کمالی که لایق حال خودش هست؛
  دلایل اثبات خدا
ادله‌ای که برای اثبات ذات خداوندمی آورند که به این دلیل و آن دلیل خداوند وجود دارد، اینها ما را دورمی کنند ازاو، چون او آنقدر به ما نزدیک است که هرواسطه‌ای حجاب میشود بین ما و او احساس
اگرچیزی علی الدوام وارداحساس ما بشود ما آنرا احساس نمی‌کنیم، اگرقطع ووصل درسطح احساس باشد ما چیزی را می‌توانیم احساس کنیم، آنچنان که اگر خورشیدطلوع و غروبی نداشت ما نور خورشید را احساس نمی‌کردیم،
وبه این دلیل است که ما خداوند را که اینقدرظاهر است را نمی‌توانیم ببینیم؛ عقل و عشق
عقل و عشق دوتاموجودنیستند بلکه عشق همان عقل است عقل متخصص اینست که حدچیزها را معین کند، عشق درعالم نامتناهی است، درحقیقت وقتی عقل به عشق برسدنامتناهی می‌شود ودست ازعقل بودن خودش برمی دارد، عقل که قبلش کمی محدود بوده وتجزیه وتحلیل می‌کرده وقتی ازاینها خلاص شد تبدیل به عشق می‌شود که عشق عالم نامحدود است زشتی
زشتی اصلا وجود ندارد چون اوست که تجلی کرده درعالم ؛
وعلت اینکه ما زشتی می‌بینیم این است که ما از یک آئینه خاصی که پیچیده شده و مشوب شده و آلوده شده داریم می‌بینیم که زشتی می‌بینیم عامل عشق
اگرشمامطمئن شدید یکی شما را دوست دارد، عاشق اومی شوید اگربفهمیم یکی دلش درهوای ماست، این خودش عامل عشق است، به خصوص عشق حقیقی وقتی فهمیدیم خدا ما را دوست داردطبیعی است که عاشق او می‌شویم
  دعا
هیچ دعائی بالاترازاین نیست که خدا ما را از خودش دور نکندوهیچ دردی هم بالاترازدردهجران نیست شناخت
شناخت حقیقی سنخیت ایجاد می‌کند وبعدتبدیل ماهیت می‌کند یعنی اگر گل را بشناسید گل می‌شوید، چون شناخت حقیقی وارد روح انسان می‌شود وشناسنده وشناخته شده یک چیز اندآنچنان که اگر کسی خدا را شناخت تجلی خداوند می‌شود واجبات
 
یکی از واجبات اینست که ما به دنبال خدا باشیم و بدنبال وسیله‌ای باشیم که ما را به او برساند
  علوم طبیعی
علوم طبیعی درمقابل علوم الهی شانی ندارند، شما ببینید که بزرگترین شخصیت انگلیس شکسپیر بوده یا نیوتن ؟مسلما شکسپیر بوده؛اگر شکسپیرها نباشند بشریت تبدیل به سبوعیت می‌شود؛اگر انسان دین نداشته باشد جوهر انسانیت در اومرده آدمی که دین ندارد وارتباطی با عالم برترنداردولذاتی ورای این لذات به او نرسیده چه امتیازی بر سایر حیوانات داردکه خودش را اشرف مخلوقات بداند
  بسم الله الرحمن الرحیم
اینکه گفتند هرکه بسم الله الرحمن الرحیم را به خط حسن بنویسد بهشت بر او واجب می‌شودفقط معنای ظاهری کلمه هست، اما اگر کسی بسم الله الرحمن الرحیم را آنچنان حک کند بر صفحه دل که جدائی ناپذیر باشد از او، به کیفیتی که حضورش القائ معنای بسم الله الرحمن الرحیم را کند هرکس چنین خصلتی پیداکرداوتجسم معنی بسم الله الرحمن الرحیم است وبهترین مصداقش هم حضرت محمد است خدا
خدای هر کسی درهمان هدف نهائی هر کسی است ؛ فکر نکنید که چه خدایی می‌پرستید، ایستگاه آخر شما هرجاهست خدای شماهم آنجاست به همین جهت اگر بگویند خدای بعضی‌ها دلار است، حرف درستی است؛ تاثیرسخن
اگر می‌بینید سخنان کسی را متوجه نمی‌شوید علتش اینست که آن فرد شما را دوست ندارد شهر بزرگ
شهربزرگ آنجائی است که یک انسان بزرگ آنجاست وآن دلیست که خدا آنجاست و آن انسانی است که دلش جام جهان نما شده و سرسویدا در او پیدا شده؛ ذکر
آنچه که ازنمازبالاتراست ذکراست، ذکریعنی یادآوردن ارتباطی که با خدا داشتیم وبافرشتگان داشتیم وباحوا داشتیم
  ازدواج
ازدواج یک نهاد تکوینی عالم است وفقط یک نهاداجتماعی نیست ؛ازهرملاقات و دیداری فرزندی به دنیا می‌آید وهردیداری یک ازدواج است و هرپیوندی مثل پیوند دوستی ویا شاگرد و معلمی ذریاتی دارد وفرزندانی از خود به یادگار می‌گذارد حتی یک لبخند که شما می‌زنید ازاین لبخندیک چیزی تولید می‌شود و یکی حامله می‌شود با یک نگاه، حامله به یک اندیشه میشود که بعد ازمدتی که در آن می‌ماندبعدازدوران بارداری به دنیا می‌آورد آن اندیشه را نمازدائم
معنی الذین هم فی صلوتهم دائمون بدین معنی نیست که دائما انسان سر به مهر باشد واینکه گفتند بعضی بزرگان شب سرشان را بر مهر می‌گذاشتند و صبح بر می‌داشتند یا صبح سر به سجده می‌گذاشتند و شب بر می‌داشتند، اینها همه کنایه‌است شبیه الشعرا
شعرا را به جای اینکه تقسیم کنند به سبک خراسانی و عراقی و این قبیل سبکها باید تقسیم کنند به کسانی که شاعرند و کسانی که شاعر نیستند و شبیه الشعرا هستند؛فرق است بین کسی که یک باغی را نظاره می‌کند بعد برای شما گزارش می‌کند و شما می‌روید برای شخص ثالثی گزارش می‌کنید منتها به زبان خودتان، این شبیه الشعرا می‌شود، شاعر آن کسی است که از دیدار صحبت می‌کند وآن کسی که شبیه الشعرا است یک سخنانی را شنیده و نمی‌تواند هم تشخیص بدهد که آن کسی که اینها را گفته مقصودش از گل و گلزار همین‌ها بوده چون خودش ندیده آنجا چه خبر بوده‌است تربت بزرگان
تربت بزرگان در این شهر و آن شهر نیست؛خاک سعدی شیراز در شیراز نیست، دیوان سعدی شیرازی است
قرآن هم از آسمان آمده زمین واین خاکش هست که می‌بینید شما بهمین جهت یک قدری که با هوی وهوس انسانها آمیخته بشود گردوخاک ایجاد می‌کند و جلوی حقیقت را می‌گیرد
  عالم لفظ
باید بدون هوای نفس رفت سراغ عالم لفظ تا آن لفظ مضطرب نشود و خودش را به شما نشان دهد سخن
هرحرفی می‌خواهید بزنید ببینید این حرف از کجا میاید، اگر دیدید از کینه میاید پس نزنید، مثلااگر می‌خواهید به کسی از روی محبت بگوئید که چقدر رنگت پریده اینرابه او نگوئید چون حالش بدتر میشود، اگر حرفی از عشق سرچشمه میگیرد و به عشق منتهی می‌شود خوب است، بدیها را خوب نیست که آشکار کنید هر چند که آگاه باشید ازآنها ؛وهر جاآدم از چیزی انتقاد میکند باید وجه اثباتش بچربد
  لذت
اگر همه لذتها رابدون جهدوکوشش در اختیار ما می‌گذاشتند از ذوق و مطلوبیت می‌افتادند، این که آدم یک چیزهایی را ندارد و میخواهد به آنها برسد خودش خیلی خوب است نوشابه
تمام این نوشابه‌های softdrinkبرای بدن ضرر دارند ولی اگر یکی پیدا بشودو در مورد مضرات همین نوشابه‌ها یک مقاله‌ای بنویسد، فرداش یا زیر کامیون میرود و یا با یک وسیله دیگری تصادف می‌کند وهیچ نوشابه‌ای هم بهتر از آب خالی نیست؛
  تبلیغات
تبلیغات اثر سحر و جادو دارد و از جنس سحر و جادوست، خودتان را بر حذر بدارید از اینکه گوش به تبلیغات دهید اهل کثرت
انسانها چون اهل کثرت هستند با خدایان بیشتر می‌توانند کناربیایند، چون در عالم کثرت هستند فکر می‌کنند که فلان نفر، فلان احتیاجشان را رفع می‌کند و بهمین جهت خدای ازدواج دارند خدای طلاق دارند و یک خدا ندارند که بدانند از کجا باید مدد بگیرند و به مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین نرسیدند و اینها بیشتر خوش دارند با همین خدایان متکثر؛
  عالم هجران
علت اینکه ما را به عالم هجران مبتلا کردند اینست که در دعوی عشق صادق نیامدیم واگر صادق باشیم، مارادرهمین عالم کثرت به وحدت سوق می‌دهند
  رندی
رندی بدین معناست که انسان بفهمدکسی غیرازخدانیست و پشت پا بزند به هرچه غیرازدوست هست و ماسوی الله راازنظرمحو کند
  بالاترین مقام عالم
مقام ومرتبتی بالاترازمحب خدابودن در عالم نیست
  غافلان
غافلان کسانی اند که در هر چیزی منافع خودشان را می‌بینندوهیچ کاری ندارند به زیبایی و تجلی خداوند،
وغافلان آدمی خوار هستند، آنها آکل هستند وبقیه مردم ماکول ومی خواهند ببینند چه سودی از بقیه مردم می‌برند
وبه همین جهت هم آدمها را متفاوت می‌بینند
  نظربازی
نظربازی عبارت است ازیافتن جلوه خاص الهی در هر موجودی ولذت بردن از هر موجودی در هر تجلی ای دیو
دیوهای بیرون از درون ما هستند که دربیرون ظاهر می‌شوند وبلکه همین خود ما هستیم که تبدیل می‌شویم به دیوهای بیرون برای دیگران وچه بلایی از این بالاتر که انسان نگاه کند به خودش و ببیند به همان کسی تبدیل شده که خودش بیشتراز همه از او می‌ترسد وزیربارفشاروجود خودش خرد بشود
  راه عشق
راه عشق را باید به خاطر معشوق طی کرد نه بخاطر خود عشق وگرنه سد راه وصال میشود
  حقیقت آشنایی
اگر با اوآشنا شدید با هم آشنا میشوید اکر با او آشنا نیستید با هم آشنا نمیشوید؛دو تا انسان که به آن یار آشنا نرسیدند اگر با هم آشنا هم بشوند در جهت مصالح و منافع خودشان هستاما اگر یار ما یکی باشه ما با هم دوست می‌شویم واین جهت وحدت ماست حقیقت آشنایی فقط با نام خدا میسراست
  فراق
اگر کسی رادچار فراق کنید به فراق مبتلایتان می‌کنند، فکر هم نکنید که چه فراقی؟ فراقهایی در عالم هست که انسان به ذهنش خطور نمی‌کند انسان را به فراق از پروردگارش به فراق از عزیزترین فردش مبتلا می‌کنند کسی که به آن عزیزترین عزیز رسیده باشد وبه کسی که هوالعزیز، یعنی عزیز فقط اوست رسیده باشدچطور می‌تواند فراق او را تحمل کند، ما فراق موجودی که دو روز پیش ما بوده را سخت است که تحمل کنیم آن وقت فراق آن کسی که به تنهایی جان جهان است تحمل فراق او چقدر باید سخت باشد نصیحت
نصیحت را اگر خیلی جدی انسان بگیرد و بعنوان اینکه واقعا موظف است عالم را دگرگون کند و اگر کسی دگرگون نشد عصبانی بشود که تغییر نمی‌کنند مردم، این نصیحت گویی مخالفت با حکم خداست و به پیغمبرش هم می‌گوید که اگر ما می‌خواستیم یک آیه می‌فرستادیم همه مردم را خاشع و خاضع می‌کردیم وما اینطوری مخصوصا جاعل الظلمات و النوریم و تو آن نورانیت خودت را اعلام کن ولی دل نگرانی و غصه‌ای نداشته باش از اینکه ایمان آوردند یا نیاوردند و شما نصیحت را بعنوان اینکه باعث جوش و خروش و تعصبات بشود نکنید و ونصیحت فقط بعنوان اعلام خبراست واگر نصیحت باعث تحقیرویا سبب لطمه زدن و زخم زدن به کسی بشود این نصیحت، نصیحتِ شیطان است
  دنیا
انتظار مسافر از خودتان داشته باشید وانتظار اینکه در یک جایی آسایش داشته باشید نیست اینجا محل عبور ماست ودر فکر اینکه اینجا استقراری پیدا کنید نباشیدودر فکر این باشید که اینجا چه چیزهای قیمتی ای هست که آنها را بردارید ؛
وضعیت ما در این دنیا مثل کسی است که خانه اش را فروخته و مهلتی چند وقته به او دادند تا خانه را تخلیه کند مشخصات انسان الهی
از مشخصات انسان الهی این است که دیدار او انسان را به یاد خدا، زیبایی و خوبی می‌اندازدو در مواقعی که دیگران عصبانی می‌شوند او نمی‌شود و جاهایی که دیگران بخاطر منافعشان شروع به غیبت می‌کنند او نمی‌کندو انسان الهی غیب است و به ظاهر در کنار ما نشسته ولی در واقع بر قله انسانیت تکیه زده والهی بودن انسان به ظاهر انسان نیست چون هر کسی می‌تواند ظاهرش را به آن شکل در بیارورد هدف
در زندگی مهم این نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید سختیهای زندگی
ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی‌های زندگی چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده
فقط یک چیزرا مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید، اگر کار بد نکردید دیگر بدبختی ای وجود ندارد بدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوب بدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می‌کند اینقدر لذت به شما می‌دهد که همه سختی‌ها را فراموش بکنید علوم الهی
آن دانشی که حیات آدم به آن بستگی دارد آن دانشی نیست که با گرفتن PHD انسان به آن بتواند برسد بلکه علمی هست که ورای این علوم عالم ظاهراست و چون این علم‌ها روی در فنا دارندهمه شان جهل اند، یک علمی هست که روی در فنا ندارد، آن علم است که اگر یک قطره اش رابدست بیاوری به آب حیات رسیده‌ای و آن علم را هم انسان باید در درون خودش جستجو کند عالم از دیدگاه سعدی
سعدی اینطور عالم را می‌بیند که یک معشوقی بوده و بعد رفته پشت پرده قائم شده و چون ما یک مرتبه او را دیدیم اشتیاق جمالش در دل ما هست و بعد همین پنهان شدن اوست که باعث تکامل استعدادها شده و تمام کشف اسرار عالم بخاطر جستجوی انسان از اوست
  عشق دنیوی
عشق به همین امور دنیوی هم عشق به اوست واگر گفتند عشق به امور دنیوی رارها کنید بخاطراین است که این عشقها جلوی صعود انسان به سمت او را می‌گیرد دعوت قرآن
مهمترین سخن قرآن دعوت به سوی عالم وحدت است، به اینکه از این عالم کثرت بسوی عالم وحدت حرکت کنید
  رسالت انسان
رسالت همه ما حرکت بسوی عالم وحدت است سجده
سجده به این معنا نیست که فقط انسان حالت سجده بگیرد، بلکه به معنای برداشتن حجابهایی است که بین ما وحضرت حق هست و به معنای کم کردن تعلقات به غیر خداست تا زمانی که دیوارتعلقات به غیرکه بین ما و حضرت حق مانع شده برداشته بشود و به قرب اوبرسیم
  آسایش دنیوی
اگر انسان روحش رافروخت به آسایش و به چهارروز توالی خواسته‌های خودش و برخورداری از آنها
بعد یک روز شیطان می‌اید و زنگ را می‌زند که تمام شد وقتت و باید روحت راتقدیم کنی تا ببرند جهنم، آنوقت است که انسان در حسرت روزگار از دست رفته می‌ماند و درحسرت عمری که به او داده بودند وروی همه اش مهر باطله زده بوده می‌نشیند افکار شیطانی
هر فکر شیطانی ای که آمد اگرخودتان رابه آن فروختید، لبخندتان و شادی دلتان راازشما می‌گیرند
  ثروت انسان
مردم همه فقیرند مثل خودشما، جز شما کسی نمی‌تواند به شما چیزی بدهد مگراینکه یکی بیاید و باخبرتان کند از ثروت خودتان
  منبع روزی
علت اینکه مردم خودشان راآلوده می‌کنند به هزاران هزار آلودگی این عالم، بخاطر این است که توکل ندارند بر آن رزاق علی الاطلاق واطمینان ندارند که آن منبع روزی کجاست
  گل وخار عالم
گل و خار این عالم مثل هم می‌مانند و گلها خطرناکترند اتفاقا، پاس خارها را باید داشت، گاهی اوقات هست که انسان باید از آن خارها و از آن زخم زبانها که به او زدند و از آن ناکامی‌ها و نامرادی‌ها که در پیشرفت امور دنیوی داشته و از همه آن حسودانی که سنگ انداختند، از همه آنها باید برود و تشکر کند؛یکی می‌گفت: همین‌ها که به من لگد زدند همینها بودند که ازشر دنیا خلاصم کردند
  دیوان حافظ
شعر حافظ ذکراست، کتاب حافظ textbook کروبیان عالم بالاست وشما با حفظ کردن شعر حافظ با قدسیان آسمان هم درس میشوید، برای اینکه ملازمت عیش و طرب و می‌وساقی از خاطرتان نرود شعر حافظ از بر کنید.
  شعاع جمال حضرت حق
شعاع جمال او حجاب دیده ادراک ماست یعنی اینقدر این شعاع زیاداست، اینقدر این روشنایی برای این قوه ادراک ما زیاداست که سیاهی به نظر میاید، این سیاهی عین روشنایی و عین خورشیداست صلح
ما نباید فکر کنیم که عالم پر از هیاهو وجنگ و غوغاست و سخن ما به جایی نمی‌رسد، شما حرفتان رابزنید
یک انسانی مثل حضرت محمد پیدا شد، دید همه در جنگ ودر تنازع و تخاصم بین خانواده وافراد قبیله اند؛ یک قوم وحشی دائما در جنگ که هیچ ایمنی نداشتند، نگفت که همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟شما چراغتان راروشن کنید و ببینید که هزاران هزار برکت برآن مترتب میشود و جنگها را تبدیل به صلح میکند، شما آن یک کلمه حرف صلح رابزنیداگر هم اختلافی هست مدارا کنید
  تواضع
تواضع یکی از بارزترین نشانه‌های عظمت است چون بزرگان عالم بیش از هر کسی می‌دانند که بزرگی درآنها نیست بلکه آنها مجرای عبور آن عظمت وآن هنر وآن خلق خوش هستندوچه منتی بر دیگران؟ مثل اینکه روزنه بگوید این نورها که میبینید مال من است ونور کجا مال روزنه‌است بلکه نور مال آفتاب است عالم حادثات
عالم حادثات چیزی بدست شما نمی‌دهد، تمام امور دستخوش عالم کون و فساد که انسانها در جستجوی آن هستندة درمعرض باد خزانی است و همه اش رااز دست خواهند داد، هر چیزی که بدست بیاورید شما، بدست نیاوردید و بدست آوردنش عین ازدست دادنش است الا اینکه برسید به یک جاودانگی ای و برسیداز این حدوث به قدم منزل انسان
هر کسی که در یک منزلی توقف کرد ازآن منزل بلندش می‌کنند چون ما برای یک منزلی ساخته نشده‌ایم و ما مسافر جهان بینهایت هستیم ودرهر مرتبه‌ای که ماندیم از آنجا بلندمان می‌کنند دائم الذکر
علت اینکه گفتند دائم در نماز و ذکر باشید این است که ما در یک جایی هستیم که دائما غبار آلود است و اگر چهار روز شستشو نکنیم بکلی در زیر غبارپنهان میشویم و ما صبح و ظهر و شب در معرض این گردو خاک غفلت هستیم، به این جهت دائما احتیاج به مذکر داریم واینکه گفتند: یک ساعت حضورعالمی به هفتادسال عبادت ترجیح دارد بخاطر این است که آن یک ساعت آن تذکر و یادآوری راایجاد می‌کند
  همنشینی با غافلان
مصلحت ما این نیست که با اهل دنیا و غافلان بنشینیم، چون بتدریج غافل میشویم
  [ویرایش] پرهیز از شهوات
آنچه که الان موجب کمال شماست، مال آن لحظه‌هایی نیست که نفس شما در شهوت و در راحت خودش بوده بلکه مال آن لحظه‌هایی است که احتمالا پرهیز کرده از آن شهوات. نعمتها
نعمتهایی که فرستادند دراین دنیا، فقط برای این هست که بدانید سیبستانی هست و نگران این نباشید که به آن نعمت رسیدید یا نه این اصلا مهم نیست آنچه که مهم است این است که خودتان را آماده کنید برای برخورداری از آن نعمت و ذائقه اش را پیداکنید دوست
بهترین دوست کسی است که یادآورباشد از کسی که از یادمان رفته، بقیه دوستی‌ها هم به درد نمی‌خورندچون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها، ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم برویدهیچگاه از هم جدا نمی‌شوید، آنچنان رفیقی را بایدخواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند حادثه مهم زندگی
حادثه مهم زندگی این است که قبل از اینکه آن واقعه قیامت رخ بدهد در همین عالم، آن قیامت برای انسان رخ بدهدودر همین عالم به پیشگاه آن جمال برسد دل پاک
پاکی دل فقط به معنای پاک بودن ازآن معصیت‌هایی که مردم تصور می‌کنند نیست ؛دلِ پاک، دلی است که پاک باشد از هر گونه گرایشی که حق نیست وپاک باشد از اغراض شخصیه واز همه آنچه شیطان به انسان القاء می‌کندو دلیست که غیر از خدا هیچ چیز در او نیست.
  علامت مشخصه کار خوب از بد
اگر کاری را که انجام می‌دهید، دیدید دوست دارید دیگران هم آن کار را انجام دهند، آن کار، کار خوبی است ولی اگر دیدید دوست ندارید آن کاری راکه شما انجام می‌دهید دیگران انجام دهند، آن کار بدی است. ذکر گفتن
خاصیتها مال اسم هاواذکارنیست حتی تصورآنها هم خاصیتی ندارد، مثل گل که خاصیتش مال خودش است نه مال اسمش و بدون اسمش هم خاصیت دارد
 
"خورشید معرفت" این شراب روحانی و روشنی بخش که در میخانه های زنجیره ای شاعران بزرگ پارسی گو دست به دست می رود به یک تعبیر همان خورشید معرفت است که در شب یلدای جهل طلوع می کند و یکی از ساقیان آن خیّام است که گفت: سَبَقتُ العالَمینَ اِلَی المَعالی بَصائِبِ فِکرَةٍ و عُلُوِّ هِمَّة فَلاحَ بِحِکمَتی نورُ الهُدی فی لَیالٍ لِلضَّلالَةِ مُدلَهِمّة یُریدُ الجاحِدونَ لِیُطفِؤوها و یأبَی الّلهُ اِلاّ اَن یُتِمَّة خیام در تعالی و رفعت بر جهانیان پیشی گرفتم به رأی روشن و همّت بلند پس در شبانِ تیرة گمراهی خورشید هدایت از افق دانایی من طلوع کرد و منکران می کوشند تا این نور را خاموش کنند امّا خداوند نگذارد بلکه بر روشنی آن بیفزاید. برگرفته از مقدمة کتاب "گنجینه آشنا" به قلم حسین الهی قمشه ای خوشنویسی اثر میرعمادالحسنی

سخنرانی هایی از دکتر الهی قمشه ای

کیمیای عشق (حجم: 5.3MB)

باغ دل (حجم: 7.3MB)

در جوهر نیکویی (حجم: 9.5MB)

انسان و عرفان (حجم: 6.8MB)

عرفان در دنیای تکنولوژی (حجم: 6.8MB)

هنر و معماری (حجم: 6.8MB)

گوهر حوا (حجم: 5.5MB)

هنر و تزکیه (حجم: 4.6MB)

هنر و زیبایی (حجم: 10.6MB)

هویت ایرانی (حجم: 7MB)

لطایف بسم الله (حجم: 5.8MB)

ادبیات (حجم: 4.2MB)

ادبیات دنیا (حجم: 9.4MB)

ادبیات انگلیسی (حجم: 9.8MB)

ادبیات جهان (حجم: 5.4MB)

اخلاق اسلامی (حجم: 13.3MB)

بهار (حجم: 13MB)

حکمت (حجم: 7MB)

هنر و روح (حجم: 12MB)

خیرین مدرسه ساز (حجم: 8.8MB)

خیام (حجم: 5.1MB)

محرم درس عشق (حجم: 9.7MB)

مکاتب فلسفی (حجم: 6MB)

منجی بشریت (حجم: 7.1MB)

شور زندگی (حجم: 4.7MB)

صلج و عدالت در اسلام (حجم: 10.7MB)

سوره حمد (حجم: 6.3MB)

تفسیر سوره مائده (حجم: 8.2MB)

تفسیر سوره یوسف (حجم: 12.7MB)

تجلی حضرت حق (حجم: 5.6MB)

تجلی پروردگار (حجم: 6.2MB)

وصف پادشاه جهان (حجم: 8MB)

وصف پیامبر اسلام (حجم: 7.4MB)

زن و خلاقیت (حجم: 8.5MB)

موسیقی در آینه ادبیات (حجم: 6MB)

نظامی (حجم: 6MB)

نیایش مولانا (حجم: 3.6MB)

بهار در ادبیات غرب (حجم: 15MB)

بهره برداری از قرآن (حجم: 5MB)

در قافله خوبان (حجم: 12.9MB)

دیدار شرق و غرب (حجم: 9.7MB)

امام علی (ع) (حجم: 9.8MB)

نوروز (حجم: 7.4MB)

پنج صنعت ادبی (حجم: 6MB)

سعدی (حجم: 5MB)

سبک شعرا (حجم: 5.9MB)

سمفونی مولانا (حجم: 7MB)

ستایش و نیایش (حجم: 11.3MB)

شادی و فرهنگ (حجم: 4.6MB)

شراب ادبیات (حجم: 3.9MB)

شغل و بازنشستگی (حجم: 8.9MB)

انسان پاک (حجم: 5.4MB)

تقارن و زیبایی شناسی (حجم: 8.6MB)

عرفان و ادبیات (حجم: 6.4MB)

عشق و فدا شدن (حجم: 9.1MB)

فرهنگ و ادبیات (حجم: 11.2MB)

فردوسی (حجم: 11.9MB)

هفت شهر عشق (حجم: 6.4MB)

جراحی و عرفان (حجم: 7.5MB)

چهار اصل طلایی (حجم: 3MB)

بعثت پیامبر (حجم: 6.5MB)

عرفان در بسم الله (حجم: 5.7MB)

هنر و جامعه ی معنوی (حجم: 3.7MB)

معلم (حجم: 4MB)

نسیم سحر (حجم: 8.3MB)

زن و گوهر حوا (حجم: 7.6MB)

ماهیت قرآن (حجم: 3.8MB)

خود سازی (حجم: 5.5MB)

مبارزه با شیطان (حجم: 9.9MB)

سیر و سلوک (حجم: 9.1MB)

شب و سحر (حجم: 7.4MB)

سکوت (حجم: 7.1MB)

امر قدسی (حجم: 6MB)

عاشورا (حجم: 6.4MB)

داستان آفرینش (حجم: 8.3MB)

دین، راه انسان شدن (حجم: 7.7MB)

جوانی (حجم: 5.9MB)

خداوند در نظر مردم (حجم: 8.1MB)

خداوند و الطافش (حجم: 3.8MB)

عقل و عشق (حجم: 13.6MB)

بانوان (حجم: 6.6MB)

انسان شدن توسط پیامبر (حجم: 4.1MB)

بسم الله در کلام حافظ - جلسه اول (حجم: 10MB)

بسم الله در کلام حافظ - جلسه دوم (حجم: 9.3MB)

بسم الله در کلام حافظ - جلسه سوم (حجم: 10.6MB)

شرح مثنوی معنوی - جلسه اول (حجم: 8.1MB)

شرح مثنوی معنوی - جلسه دوم (حجم: 7.6MB)

شرح مثنوی معنوی - جلسه سوم (حجم: 10.1MB)

شرح مثنوی معنوی - جلسه چهارم (حجم: 7.3MB)

شرح مثنوی معنوی - جلسه پنجم (حجم: 9MB)

خلاقیت - جلسه اول (حجم: 5.5MB)

خلاقیت - جلسه دوم (حجم: 6.5MB)

خلاقیت - جلسه سوم (حجم: 7.2MB)

خلاقیت - جلسه چهارم (حجم: 6.3MB)

خلاقیت - جلسه پنجم (حجم: 6.8MB)

خلاقیت - جلسه ششم (حجم: 6.8MB)

خلاقیت - جلسه هفتم (حجم: 6.9MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه اول (حجم: 8.7MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه دوم (حجم: 9.6MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه سوم (حجم: 9.1MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه چهارم (حجم: 7.6MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه پنجم (حجم: 5.4MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه ششم (حجم: 6.3MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه هفتم (حجم: 7.8MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه هشتم (حجم: 6.6MB)

شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری - جلسه نهم (حجم: 6.2MB)

برای دانلود کتاب صوتی گلشن راز تصحیح و شرح دکتر الهی قمشه ای اینجا را کلیک کنید.

حافظ شناسی - جلسه اول (حجم: 5.2MB)

حافظ شناسی - جلسه دوم (حجم: 6.5MB)

حافظ شناسی - جلسه سوم (حجم: 9.1MB)

حافظ شناسی - جلسه چهارم (حجم: 9.6MB)

حافظ شناسی - جلسه پنجم (حجم: 5.9MB)

حافظ شناسی - جلسه ششم (حجم: 7.8MB)

حافظ شناسی - جلسه هفتم (حجم: 7.3MB)

حافظ شناسی - جلسه هشتم (حجم: 8MB)

حافظ شناسی - جلسه نهم (حجم: 8.9MB)

حافظ شناسی - جلسه دهم (حجم: 8.3MB)

حافظ شناسی - جلسه یازدهم (حجم: 6.8MB)

حافظ شناسی - جلسه دوازدهم (حجم: 7.9MB)

حافظ شناسی - جلسه سیزدهم (حجم: 10.1MB)

حافظ شناسی - جلسه چهاردهم (حجم: 6.7MB)

حافظ شناسی - جلسه پانزدهم (حجم: 9.1MB)   

 



 

اثری ازبسیج خلخالی

 

 

محمد قلی بسیج خلخالی

 

 

منیم بیر عمر دور خلخالیمیز ورد زبانیم دور     منیم خلخال مالیم ثروتیم نام و نشانیم دور

اگر پاریس و لندن رشک فردوس برین اولسا     منیم خلخال ملکی روضه رشک جنانیم دور

منیم قلبیم دو دیوانه اگر خلخال ویران دور      بو واضح دور وطن آبادلقی راز نهانیم دور

جهاندا گولینی هر کس خوش ایلر بیر امیدی لن     منیم دلخوش لوقوم خلخال آنا یورد آشیانیم دور

 

محمد قلی نوروزی ( بسیج خلخالی) فرزند علی درتاریخ 27 / 1 / 1297 خورشیدی در هروآباد خلخال چشم به جهان گشود . تحصیلات مقدماتی را در محضر حاج میرزاعبدالحسین الشریفی آغاز کرد و سپس در مدرسه ناصری به روش جدید دوره ابتدایی را به پایان رسانید. برای ادامه تحصیل در نوجوانی به تهران مهاجرت و در مدرسه دارالفنون به ادامه تحصیل پرداخت . بخاطر هوش سرشار و ذوق وقریحه شاعرانه اش مورد توجه آموزگاران و اساتید خود قرار گرفت. در محافل ادبی حضورفعال پیدا کرده از محضر اساتید و صاحب نظران نهایت بهره را نصیب خود گردانید.

با شوق و اشتیاق وافر به مطالعه و پژوهش در آثار متقدمان و معاصران همت گماشت. در زمینه مسائل فرهنگی، فلسفی و سیاسی ایران و جهان تحقیقات وسیعی را به عمل آورد. کار دولتی خود را با استخدام در وزارت بهداری آغاز نمود. در این اوان ابتلا به بیماری تب مالت و بستری شدن در بیمارستان و عدم وجود امکانات درمانی و دارویی کافی وقفه کوتاهی را در فعالیت های ادبی وی به وجود آورد. با به دست آوردن سلامت نسبی خود اولین اثرش را با نام "آئین پرستاری" به چاپ رساند. اثر بعدی " فرهنگ در چنگ اژدها " می باشد که مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد . اشعار خود را با نام "بسیج خلخالی" در روزنامه ها و مجلات منتشر کرد و به این نام معروف گردید.

وضع نابسامان اجتماعی و شرایط سخت اقتصادی که فقر را بر جامعه مستولی کرده بود روح و روان این شاعر جوان آزاده را تحت تاثیر قرار داد و موجب خلق اشعار و مقالات تند انتقادی گردید. در سن 25 سالگی اشعارش که سران حکومت را مخاطب قرار داده بود منتشر گردید.

 

هشدار

 

هان ای رئیس دولت ایران                                              ای وارث بساط پریشان

سرمنشا نفاق دو چیز است                                           گنج غنی و فقر فقیران

مابین این دو دشمن دیرین                                          برخیز آشتی بده ای جان

با فقر کن مبارزه جانا                                               نی با فقیر عاصی و عریان

ایران به سان معدن باروت                                              فقر آتشی مجاور با آن

چشم وفا و صبر چه داری                                           از مردم رسیده به لب جان

 

 

"دختر آب یخ فروش" منظومه دیگری است که در این زمان منتشر گردید و بسیار مورد توجه قرار گرفت.

 

تشنه ام، تشنه، نه بر آب، به خون، خون بیداد گران

خون بیگانه پرستان ریاکار زبون، جیره خوار دگران

خون آنان که خورد، خون دل بیوه زنان عوض آب روان

 

آنجا در آن کناره صحرای سنگلج                                   ماوی گزیده دخترک آب یخ فروش

شب ها میان مزبله بیتوته می کند                        تنها بدون مونس و دل خسته و خموش

 

شرایط پیش آمده در اثر جنگ جهانی دوم، بحران های ناشی از آن و خطرات تهدید استقلال ایران توسط قدرت های زورمدار، انگیزه های دیگری برای سرودن اشعار برعلیه کشور های سلطه گر بود.

 

امپراتوری

امپراتوری چه رفتاری  است با ما می کند              هستی مارا چرا چون دزد یغما می کند

خون مارا می رباید تا برد در ملک خود                     کاخ فرعونی برای خویش بر پا می کند

.............

 

"منظومه استعمار" یکی دیگر از آثار شاعر برای نشان دادن اعتراض خود به نفوذ قدرت خارجی در کشور می باشد.

استعمار

درجهان موذی تر از عفریت استعمار نیست           دیو استعمار را جز خوردن خون کار نیست

...............

 

 

با بروز وقایع بعد از جنگ جهانی دوم در آذربایجان که ناشی از عدم توانایی حکومت و دولت در تامین نیاز های اقتصادی و برقراری عدالت اجتماعی بود، آذربایجانیان از طرف حکومت مرکزی به تجزیه طلبی متهم شده و محافل فرصت طلب سعی در توهین و تخریب غرور ملی آنها را داشتند. در این شرایط بود که بسیج خلخالی چکامه حماسی "آذربایجان سنگر استقلال ایران" را به نظم در آورد که بیانگر شور و احساسات وطن پرستانه آذربایجانیان نسبت به استقلال و تمامیت ارضی ایران ونقش آنان  در سرنوشت تاریخی ایران بود. این اثر مورد توجه اکثر محافل سیاسی و مطبوعاتی قرار گرفت و به طور وسیع چاپ و از رادیو پخش گردید.

 

آذربایجان سنگر استقلال ایران

 

من آن خاک بلا خیز و بلا گردان ایرانم                                من آذربایجانم پرورشگاه دلیرانم

...............

 

انتشار روزنامه : بسیج خلخالی برای اینکه هرچه بیشتر و بهتر بتواند نظرات و افکار خود را به اطلاع مخاطبانش برساند اقدام به اخذ امتیاز روزنامه ای با نام "غرور ملی" می نماید. اولین شماره این روزنامه با شعار "دور باد ازخاک ایران پای هر بیگانه ای" و مقاله ای تحت عنوان دوبیت شعر زیرین به چاپ رسید:

 

چرا بایست مادر طفل خود آن سان بیازارد       که طفل از هول جان جویای مهر دیگری باشد

چرا بایست غفلت کرد تا یک فرد ایرانی                        زدست فقر تیره آلت بیگانگان گردد

 

مطالب منتشر شده به خاطربیان واقعیات و تحلیل درستی که از وضع معیشتی جامعه ارائه داده بود مورد غضب قرار گرفته، روزنامه توقیف و از چاپ آن برای همیشه جلوگیری به عمل آمد.

 

اصل 4 ترومن:  هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو) را طراحی و با عضویت دادن کشورهای یونان و ترکیه سعی در شرکت دادن سایر کشور های خاورمیانه خصوصا ایران را در این پیمان داشت و به راحتی هم در این کار موفق گردید.

در پاییز سال 1327 دولت ایران به بهانه تامین کمک های عمرانی، قراردادی را با دولت آمریکا به امضا رساند که بعد ها به اصل 4 در ایران مشهور شد.

اصل 4 ترومن که در ظاهر برای کمک های فنی و عمرانی آمریکا به ایران بود در حقیقت چیزی جز چنگ انداختن به منابع مالی و ثروت های کشور ایران نبود. سلطه گری ماهرانه ای که با کمک و حمایت اشراف و درباریان در ایران صورت می گرفت از نظر تیز بین شاعر دور نماند و انتقادات خودرا با انتشار منظومه "اصل4" بیان نمود.

 

این عشوه گرانی که در این اصل چهارند

هریک به مثال بت عیار زمانند

هریک پی یک مشغله ای دست به کارند

هریک پی یک کره خری کره سوارند

بیمار دلارند  از آن بر سر کارند

دانی به چه کارند؟

............

 

در دوره نهضت ملی شدن نفت آثاری دال بر موضع گیری شاعر مشاهده نمی شود ولی منظومه "دربارنامه" در بحبوحه جریان مبارزاتی این نهضت چاپ و منتشر گردید:

 

بنام خدای ستم دیدگان به شرح ستم ها گشایم زبان

کنم بر ملا راز دربارها

چه دربارها! لانه مارها

 

بسیج خلخالی به زادگاهش خلخال عشق می ورزید، و محرومیت هایی که ناشی از شرایط جغرافیایی وعدم رسیدگی های دولتی بود را به خوبی می شناخت و با جان و دل احساس می کرد. همواره در صدد بود تا بتواند برحسب وظیفه ای که حس می نمود در سرنوشت آن موثر باشد. در طول سالها ی 1330  تا 1332 که آگاهی های نسبی در بین مردم ایران نزج گرفته بود روشن فکران و جوانان و اهالی خلخال در پی بررسی علل عقب ماندگی زادگاهشان بودند و در یافتند که از دوره پنجم قانون گذاری (1302 تا 1304) که برای اولین بار از خلخال نماینده به مجلس اعزام گردیده تا دوره هیجدهم ( 1332) فقط دو نفر از افراد بومی خلخال توانستند به نمایندگی انتخاب شوند و بقیه نمایندگان غیر بومی بودند. در چنین فضایی بود که جمعی از اهالی خلخال طی طوماری از بسیج خلخالی درخواست می نمایند که خودرا نامزد نمایندگی مجلس نماید.

وی در سال 1332 در دوره هیجدهم نامزد نمایندگی مجلس می شود و مبارزات انتخاباتی را از سال 1332 تا 1354 ادامه می دهد. علیرغم نا کامی ها و قبول زیانهای مادی و فشار های روحی از تصمیم خود برای رسیدن به مقصود منصرف نمی شود.

در سال 1354 که انتخابات دوره بیست و چهارم مجلس برگزار می گردید به دلیل تغییرات فضای سیاسی کشور ، با طرفداری هواداران و حامیانش توانست به نمایندگی خلخال انتخاب گردد.  با وقوع انقلاب پس از سه سال نمایندگی از سمت خود استعفا می نماید.

بسیج خلخالی از معدود نمایندگانی بود که پس از انقلاب نه تنها مورد تعرض احدی قرار نگرفت بلکه حقوق دریافتی دوره نمایندگی که قرار بود به صندوق دولت واریز گردد از استرداد آن معاف گردید.

در طول دوره نمایندگی توانست با وجود مشکلات، به قسمتی از خواسته ها و آرزوهایش جامه عمل بپوشاند.برای احداث راه ها، مدارس و درمانگاه های روستایی فعالیت های زیادی انجام داد. در طول زندگی خود همواره یار ویاور دوستان و همشهریانش بود و توانست طی سالیان متمادی شرایط استخدام صد ها تن از هم وطنانش را در سازمانهای دولتی و خصوصی فراهم آورد.

 

قریب 25 سال تحمل مرارت و ناکامی ها وی را از ادامه فعالیت های ادبی غافل نکرد بلکه توانست در طول این مدت آثار بسیار با ارزش و منحصر به فردی را خلق نماید؛ کتاب نفیس حماسه هیزم شکن که در سال 1344 به چاپ رسید یکی از آثار با ارزش و ماندگار ادب ایران به شمار می آید. در سال 1345 این کتاب از طرف دانشگاه تهران به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل معرفی می گردد. به دلیل اینکه کتاب به زبان فارسی نوشته شده بود در کمیته نوبل مورد بررسی قرار نگرفت ولی دانشگاه تهران که یک مرجع مهم علمی بود این اثر را مستحق دریافت این جایزه دانسته است. کلیه آثار و کتاب هایی که در بالا ذ کر شده همگی حکایت از حس انسان دوستی وآزادی خواهی و اعتقاد به عدالت اجتماعی این شاعر انسان دوست و وطن پرست دارد.

بسیج خلخال این انسان آزاده و وطن پرست در سن 77 سالگی در تاریخ 10 / 10 / 1374 در تهران رخ در نقاب خاک کشید و در قطعه 38 بهشت زهرا مدفون است . روحش شاد و یادش گرامی باد

 

برخی از آثار و کتابهای مرحوم بسیج خلخالی به شرح زیر می باشند :

حماسه هیزم شکن

رنج باغبان

دهقان نامه

جدل در ملکوت

گدانامه

چنین گفت بودا

حماسه خاوران

خادم نادم

البرت شوایتزر

امیر کبیر

لاله های قافلانکوه

سلام بر معلم

 

منبع : وبسایت بسیج خلخال به آدرس http://www.basijkhalkhali.org/home/

 

نمونه ای از اشعار ایشان در قسمت اشعار سایت درج خواهد شد .

 

حماسۀ هیزم شکن

 

 

 

کتاب نفیس حماسه هیزم شکن که در سال 1344 به چاپ رسید یکی از آثار با ارزش و ماندگار ادب ایران به شمار می آید. در سال 1345 این کتاب از طرف دانشگاه تهران به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل معرفی می گردد. به دلیل اینکه کتاب به زبان فارسی نوشته شده بود در کمیته نوبل مورد بررسی قرار نگرفت ولی دانشگاه تهران که یک مرجع مهم علمی بود این اثر را مستحق دریافت این جایزه دانسته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

برای مطالعه اشعار این کتاب بر روی عناوین اشعار در لیست زیر کلیک نمایید

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

آغاز

550

2

برگزیدگان

347

3

ناخدایان

305

4

کاروانسالارها

224

5

انوار خرد

227

6

بیوگرافی

280

7

زنی می زاید

319

8

گاهوارۀ فقر

257

9

رنجها

239

10

دانشگاه

263

11

بر فراز یک تپّه

232

12

قصّه های مادر

254

13

تیشه ها و ریشه ها

245

14

عقاب جنگل

231

15

وطن

269

16

ندای امید

229

17

برگور مادر

230

18

ندائی از یک گور

236

19

وصیّتنامه

246

20

روشنی ها

211

21

ساقی قانون

186

22

خاطرات یک کلبه

194

23

سکوت جنگل

208

24

دشمنان خانگی

194

25

خواب برده

246

26

قانون شوم

226

27

کاروانها

194

28

زندگی

199

29

فریادها

236

30

داستان آسمان

205

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>

 

صفحه 1 از 5

 

دهقان نامه

 

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

دیباچه- عرض حال

298

2

در ستایش آفریدگار

271

3

پیام پیر

230

4

الا شاعر

242

5

داستان کنیز

321

6

بدنام شهر

215

7

کردارها

216

8

جام قیصر

211

9

در خدمت دیوان

203

10

سرداران آزادی

234

11

سپاه صلح

226

12

تاریخ

204

13

داستان زمین

207

14

دکّان دین

216

15

عشرت آباد

218

16

عمده مالک

187

17

انقلاب ها

196

18

زرپرستان

216

19

دیوان فجایع

226

20

شکوه عشق

209

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > انتها >>

 

صفحه 1 از 5

Bottom of Form

 

حماسۀ ظلمت شکن

 

 

 

 

برای مطالعه اشعار کتاب حماسه ظلمت شکن بر روی عناوین زیر کلیک نمایید

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

درس اول

257

2

ای برترین

191

3

لوح زرین

178

4

الا ساقی

190

5

از خاک تا افلاک

176

6

از باستان

158

7

رنگ دریا

172

8

شهریاران

168

9

رسالت

168

10

خیر مقدم

176

11

معّلم نمونه

176

12

جنگ ملل

169

13

سیمای هستی

164

14

دل دانا

164

15

تصویر حیات

176

16

پرچم داران

166

17

تقدیر

165

18

ایران ما

167

19

ای مهربان

157

20

افسوس

170

21

سر آمدها

157

22

کلید گمشده

167

23

تاریخ

183

24

آموزگار نمونه

167

25

محاصره

158

26

آدم لجباز

195

27

خوانسالار

168

28

فرداها

162

29

راز تعلیم

167

30

پیغمبر صلح

172

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی > انتها >>

 

صفحه 1 از 6

Bottom of Form

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Bottom of Form

لاله های قافلانکوه

 

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

ندای صلح

275

2

زمزمه

206

3

یاد یاران

235

4

وفای عهد

205

5

بیم موج

209

6

کوی وفا

205

7

جلوه گاه حق

191

8

مهد آزادی

202

9

خصم افکن

218

10

گلشن راز

211

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی > انتها >>

 

صفحه 1 از 6

Bottom of Form

 

 

کلیّات بسیج خلخالی

 

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

کیست شاعر

310

2

فرهنگ ما

265

3

چنین گفت بودا

278

4

در محکمۀ وجدان

248

5

سرباز

252

6

نالۀ ارس

238

7

کلیسا

233

8

کشور علی(ع)

250

9

کودک دل

235

10

این لاله ها

234

11

وداع با سیاست

280

12

سلام بر حافظ

269

13

عشق وزیر

228

14

قلعۀ غولها

230

15

شبی با خیّام

240

16

بیدار شو

254

17

دزد و عسس

249

18

گل و خار

235

19

تیره روزی ها

231

20

فاتحان ابدیّت

210

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>

 

صفحه 1 از 3

 

 

رنج باغبان

 

Top of Form

#

عنوان مطلب

بازدیدها

1

رنج باغبان

429

2

باغ ها و زاغ ها

424

3

دست گلچین

295

4

هرزه گرد

252

5

دریوزه ها

272

6

باغ عالم

250

7

حاصل عمر

253

8

خارها

266

9

گل در آیینه

243

10

گل بی شرم

254

11

خودباخته

277

12

مثلث شیطان

266

13

کویر ستم

257

14

در کویرستان

228

15

زکات حسن

277

16

نفرین

242

17

قطعه

240

18

رنگ بهار

227

19

گلخانه ها

229

20

آه و آیینه

221

21

تاراج گل

233

22

دیار عدم

280

 

   
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندکینامه ابوعلی سینا

 

ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۹۸۰ - ۱۰۳۷) دانشمند، فیلسوف و پزشک مسلمان ایران زمین بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.

زندگی

ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)


بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

 

ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگی‌نامه ابن سینا

ابن سینای فیلسوف

ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می شد، بیشتر از ارسطو فاصله می گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می شد. داستان های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می پردازد.[۱]

 

آثار ابن سینا

 

 

نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

فلسفه

  • شفا
  • نجات
  • الاشارات والتنبیهات
  • زاویه
  • اقلیدس
  • الارتماطیقی
  • علم هیئت
  • المجسطی
  • جامع البدایع
  • ابطال احکام النجوم
  • الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
  • فضا
  • النبات والحیوان
  • قانون
  • الادویة القلبیه
  • دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
  • قولنج
  • سیاسة البدن وفضائل الشراب
  • تشریح الاعضا
  • الفصد
  • الاغذیه والادویه
  • قانون
  • الادویة القلبیه
  • دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
  • قولنج
  • سیاسة البدن وفضائل الشراب
  • تشریح الاعضا
  • الفصد
  • الاغذیه والادویه

ریاضیات

طبیعی

پزشکی

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره .کتاب قانون در سال 1360 توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند .

موسیقی

  • جوامع علم موسیقی
  • موسیقی وکاربرد در طب


الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونه‌ای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ۴۱۰ قمری نوشته شده‌است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شده‌است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله‌است. عناوین آن عبارت‌اند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ۴ جلد از مجموعه را تشکیل می‌دهد.

 

 

تمبری که بر روی آن تصویری از ابن سینا قرار دارد

اشعار ابن سینا

برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامده‌است. لازم است بر طبق شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود.
مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

غذای روح بود باده رحیق الحق

که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق

به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین

همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق

به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید

به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام

چو مه که از سبب منکران دین شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا

حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد

زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق

حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال

که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان

به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه

به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

 

روزکی چـــــند در جهان بودم

بر سر خـــــاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر

جان پاکــــیزه را بــــیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو

بی خرد را به طمع بـــستودم

آتـشی بر فروخــــــتم از دل

وآب دیده ازو بــــــــپالودم

با هواهای حرص و شــیطانی

ساعــــتی شادمـــان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار

رفتـــم و تخم کشته بدرودم

کـس نداند که مــن کـــجا رفتم

خود ندانم که من کجا بودم

می‌حاصل عمر جاودانی است بده

سرمایهٔ لذت جوانی است، بده

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

سازنده چو آب زندگانی است، بده

 

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزارخورشید بتافت

آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت

 

مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده

وز طاعت معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد

ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون

در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک

از پرده غیبش آورد حق بیرون

در پرده سنحق نیست که معلوم نشد

کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

در معرفتت چو نیک فکری کردم

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

 

نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا

آیت الله خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفة اسلام یاد می‌کنند. و نیز در کتاب «چهل حدیث» خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کرده‌اند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام برده‌اند. نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب «ولادها و ولایت‌ها» از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام می‌برد. و در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» می‌نویسد: «ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور می‌خواهد.» از عمر خیام نیشابوری پرسیدند: «درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه می گویی؟» گفت: «ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی می‌تواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی می‌توند بگیرد.» پس از قرن پنجم هر کس می‌خواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتاب‌های فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را بخواند. در اکثر لغت نامه های/دیکشنریهای/ انگلیسی ابن سینا را با عنوان پرنس اف مدیسین /شاهزاده طب /و کینگ اف مدیسین/شاه طب/ معرفی میکنند تا عظمت و بزرگی وی را یاد اوری کنند.

منابع